#خودشناسی / ۱۳۶ خودشناسی مفت، سوال مفت، جواب مفت، خر مفت
نفس همه چیز را مجانی می خواهد.
کم و بیش همه ی ما می دانیم که برای داشتن چیزهای باارزش باید بهای ظاهری و نمادین آن را پرداخت کرد،
البته بهای حقیقی هر چیزی در خود اوست، یعنی اگر حکیمی برای سلسله جلسات خودشناسی از شما پنج هزار یورو می خواهد، این هزینه، هزینه و بهای نمادین است، وگرنه شناخت خود قیمت ندارد،
و این بهای نمادین میل و برادری طالب را ثابت می کند و برای جدی گرفتن جلسات لازم است.
اما چرا معمولا به گونه ای مرموز انتظار داریم همه چیز مجانی باشد و این منطقی و علمی و عقلایی نیست، چرا که حتی اگر شما بخواهید سرطان خود را مداوا کنید، مجبور هستید تومور سرطانی را بدهید و بدن پاک و سالم دریافت کنید؛
آیا شما حاضر هستید برای رسیدن به حقیقت خود، غیر حقیقت خود ( نمادهای انقطاع) را بدهید؟
این قانون ریاضی خلقت و طبیعت است که در قبال چیزی که به دست می آوریم باید چیزی را هم از دست بدهیم.
شما اگر قصد سفر به شهر ونیز را دارید، مجبور هستید شهر خود را ترک کنید.
هرچیزی را که مفت به دست بیاوریم، مفت نیز از دست می دهیم.
باد آورده را باد می برد
فرض کنید از خیابانی عبور می کنیم، می بینیم که مردی می گوید به خود آ تا به خدایی رسی؛
نفس ما هم عاشق خدایی کردن است!
و اگر به او بگویند به خود آی تا به خودت برسی، این معامله برای نفس او کمتر جذاب است!
نفس دوست دارد به خدایی برسد تا حکومت کند نه اینکه به صفت خدایی تبدیل شود؛
نفس دوست دارد از کارهای خدا سر در بیاورد و باید هم مجانی و رایگان باشد و در اغلب مواقع حتی خداوند باید از ایشان تشکر کند که ایشان خداشناسی می کنند؛
اصلا برای همین خداشناسی می کند که به خدا منت بگذارد و بگوید ببین من حسن نظر دارم و در راه شناخت تو تلاش می کنم!
اما همین شخص میل چندانی به شناخت خود ندارد و اگر هم خودشناسی می کند، در اغلب مواقع به خاطر این است که دیگران را بشناسد و بهتر بتواند دیگران را فریب دهد.
اگر من به مدعی نفسانی بگویم که جواب دادن به سوال هایت بها دارد، آنگاه اولویت او خودشناسی نخواهد بود.
کسی که می گوید من می خواهم خودشناسی کنم، ایشان مدعی هستند، اما ادعای ایشان باید ثابت شود و مدعی راستین و دروغین از اولویت و رفتار او مشخص می شود.
می خواهد تعقل نکند، اما خودشناسی کند، می خواهد با روش نفسش خودشناسی کند.
می گوید تعقل می کنم، در حالیکه اگر به مرز تعقل رسیده بود، خودش را پیدا کرده بود.
فرق بین فکر کردن و تعقل کردن را نمی داند.
می خواهد با کمترین هزینه خدا را به دل خود بیاورد!
هم خدا را می خواهد و هم شیطان را !
یکی از سوالات دروغین و کلاسیک نفس شیاد این است که اگر به او بگویی خودشناسی کن، می پرسد:
تو خودت به شناخت رسیده ای؟
تو خودت به خدایی رسیده ای؟
هر گاه این سوال را دیدید، سوال کننده در حال مغلطه ی قدیمی و کهنه است، زیرا کسی که از رفتار انسان نمی تواند بفهمد که صفت چه کسی و یا کدام صفت به خدا و خود حقیقی نزدیک تر است،
با هیچ توضیحی هم به جواب نمی رسد.
او سوال می کند تا تو را زیر سوال ببرد.
اغلب این افراد به جای اینکه امتداد انگشت اشاره را بگیرند تا هدف را ببینند، مانند کودکان با انگشت اشاره بازی می کنند.
اگر بگویی بله به خدایی رسیده ام خواهد گفت که خدایی کردن چگونه است و یا تو را به سخره خواهد کشید و یا اینکه تو باید پدرت در بیاید و به او هم یاد بدهی؛
در هر صورت این سوال بسیار ژنانتی است که سوال کننده قصد و نیت مغلطه دارد.
در بخش بعدی به چرایی و چگونگی این مغلطه و سوالِ شایعِ نفسانی به صورت جامع و بسیار شفاف خواهم پرداخت که همان موضوع مشاهده کننده و مشاهده شونده در خودشناسی است که در جامعه ی ایرانی و اهالی خودشناسی خوب جا نیافتاده است.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid