سریال در حاشیه و شخصیت پرستی

شخصیت پرستی یعنی خرافه پرستی و شخصیت گستری یعنی خرافه گستری. نظام پزشکی در ایران به شدت خرافه گر و خرافه گستر و شخصیت پرست است. نظام پزشکی در ایران بیمار بوده و اختلال شخصیت دارد.

به بخشی از نامه ای که رئیس سازمان نظام پزشکی در اعتراض به سریال طنز در حاشیه به سازمان صدا و سیما نوشته است، توجه بفرمایید:

"اهمیت طبابت تا بدان حد است که پیامبراکرم (ص) علم الادیان را در کنار علم الابدان آوردند و ارزش طبابت را با فقاهت یکسان دانستند...

مردم به پزشکان خود اعتماد دارند و این جزئی از فرهنگ ایرانی است که حتی نه فقط در مشکلات درمانی که در برخی مسائل زندگانی شخصی نیز پزشک را محرم خود دانسته و او را طرف مشورت قرار می‌دهند و هرگونه تخریب در این رابطه بیش از آنکه پزشک را متضرر کنند اثری به مراتب بیشتر بر بیماران  و مردم خواهد داشت."

انگیزهء اغلب تحصیلکرده ها در دنیا و به ویژه در ایران از تحصیل، رسیدن به شخصیت و خرافه گری است نه ذات علم، مخصوصاً اگر مردم حتی در زندگانی شخصی نیز پزشک را محرم خود دانسته و او را طرف مشورت قرار دهند!؟

معلوم است که اگر پرده ها بیفتند و آگاهی در جامعه حاکم باشد، به مذاق بعضی از خرافه گسترها که عمری خون مردم را به بهانه طبابت خشک و به شیشه کرده اند خوش نخواهد آمد. شما بعضی پزشکان خرافه و شخصیت پرست، اگر گره ابروهای خود را باز کنید هنر کرده اید. شما همیشه خود را یک سرو گردن از دیگران بالاتر دیده و این خرافه را گسترش داده و خیانت بزرگی در جهت سلامت روحی و روانی در جامعه کرده اید. شما بعضی از تحصیلکرده ها و پزشکان، شخصیت پرستی را در جامعه گسترش داده اید و این شخصیت پرستی باعث بیماری ها و اختلالات روانی در خود شما و جامعه شده است و شما هم دستی در این آتش دارید!

چطور وقتی از سرایه داران طنز درست می کنند کسی اعتراض نمی کند!؟

مردم ما تصمیم گرفته اند که خرافه زدایی کنند و هنرمندانی مانند مهران مدیری در این وادی پا به میدان گذاشتند و آگاهی را در بتن مردم گسترش دادند، که این آگاهی در دهه های پیشین مفقود بود، و امروز به لطف رسانه های خوش نیت و به لطف شبکه های اجتماعی هیچ خرافه ای را مردم خریدار نخواهند بود. 

انگیزهء فراگیری علم در افراد، آن علم را کارآمد و یا خطرناک می کند.

مولانا می فرماید:

بدگهر را علم و فن آموختن /// دادن تیغی به دست راه‌زن

تیغ دادن در کف زنگی مست /// به که آید علم ناکس را به دست

علم و مال و منصب و جاه و قران /// فتنه آمد در کف بدگوهران

قاسم سلطانی

خشونت روانی و کلامی خطرناک تر از خشونت فیزیکی است/ بخش سوم

مردم بهتر است استاندارد رفتارهای خود را بازسازی کنند. وقتی می گوییم بی اعتنایی، غیبت و قضاوت خشونت می آفریند و شامل رفتارهای خشونت آمیز و خشونت پرور است، انشاء و پایان نامه نمی نویسیم، حقیقت را می گوییم. 

وقتی حسادت می ورزیم، وقتی در حقانیت و باورهای خود سماجت و اصرار می ورزیم، یعنی مثل داعش سر می بریم!؟ نه، "فقط" سر نمی بریم!
وقتی کسی را مسخره می کنیم، وقتی سادگی، فن و هنر و آگاهی دیگران را الاغی می دانیم که باید از او سواری بگیریم، یعنی مثل داعش سر می بریم!؟ نه، "فقط" سر نمی بریم!
وقتی پرخوری می کنیم، یعنی مثل داعش سر می بریم!؟ نه، فقط سر نمی بریم، بلکه در گرسنگی کودکان آفریقا شریک می شویم!

وقتی منتظر می مانیم که اول دیگران عید را برای ما سلام کنند، اگر قدرت داشته باشیم، از داعش هم بدتر می شویم!؟
وقتی می گوییم که زبان من، کشور من، شغل و تخصص من بهترین است، آیا "فقط" مثل داعش سر می بریم!؟ نه، فقط سر نمی بریم!

وقتی در مورد شخصی از روی اطلاعات دست دوم و از روی تجارب ذهنیتی قضاوت می کنیم، از داعش جاهل تر و از داعش بیرحم تر و از داعش وحشی تر و از داعش بی سواد تر هستیم!

در بخش های بعدی به استاندارد رفتار اجتماعی، خانوادگی و شخصی خواهیم پرداخت.

قاسم سلطانی

خشونت روانی و کلامی خطرناک تر از خشونت فیزیکی است/ بخش دوم

وقتی الگوی یک زن برای انتخاب همسر آینده، ثروت و مقام و موقعیت باشد، او از همان آغاز زندگی در حال اعمال رفتار سادیستیک و خشم ورزی به همسر و فرزندان آیندهء خود است، زیرا هر روز ممکن است فردی موفق تر از همسر خود را ملاقات کرده و او را با آنان مقایسه کند، این مقایسه از خشونت فیزیکی فرد اوباش و لاابالی، بدتر، زشت تر و خطرناک تر است، زیرا علت بسیاری از خشم های فیزیکی مردان خودناباور ناشی از خشم های آغاز کنندهء موزی "معیار و ارزش ها" ی خود و زنان است. 

خشونت فیزیکی به هر دلیل جرم است، در حالیکه خشونت روانی و ارزشی که آغاز کننده خشونت فیزیکی است، هنوز خود را پشت نقاب جاهلیت پنهان کرده است.

بیایید خشونت و رفتارهای سادیستیک روانی را بشناسیم و آن را بشناسانیم، تا از شدت و کمیت خشونت های فیزیکی کاسته باشیم.

کسی که خودشناسی نمی کند و معرفت نمی آموزد، کسی که مغرور و خودخواه است، کسی که غیبت می کند، فردی که به زیبایی، قابلیت های دوست و محیط بی اعتناست و کسی که در حال و اکنون حضور روانی ندارد، ناخاسته خشونتی که او به محیط و خود و جامعه اعمال می دارد، از خشونت داعش کمتر نیست.

قاسم سلطانی

خشونت روانی و کلامی خطرناک تر از خشونت فیزیکی است/ بخش اول

تعریف خشونت در افکار عامی شاید محدود به پرخاشگری، تعرضات جسمی و درگیری های فیزیکی شود، در حالی که خشونت تعریف دامنه داری دارد که در لایه های ذهن فرد شخصیت پرست و نفسانی شکل می گیرد و در رفتار، واکنش ها و ادبیات و ساختار زبانی آن شخص خود را بیان می کند.

فردی که نمی تواند استدلال کند، فردی که انتقاد و شکایت بدون آدرس می کند، فرد دم دمی مزاج، حسود، اوباش، لجباز، انتقامجو، توجیه گر، متعصب، غیبت کننده، لمپن، بی اعتنا، فخرفروش، افاده ای، خودشیفته، سانسورچی، تحریف کننده، مقلد، مقایسه گر، جزم اندیش و طلبکار هرچند اگر هرگز دست به خشونت فیزیکی نزنند، اما خشونت روانی و کلامی در این افراد اجتناب ناپذیر است.

خشونت روانی و زبانی از خشونت فیزیکی پیچیده تر و خطرناک تر است، زیرا کمیت خشونت فیزیکی از کمیت خشونت روانی و کلامی پایین تر است، از طرفی نیز خشونت روانی نقاب دارد، در حالیکه خشونت فیزیکی عریان است و قابل توجیه و مخفی کردن نیست. 

تجاوز و خشونتی بسیار بی رحم، موزی و  روانی که تحت الشعاع خشونت ظاهری فیزیکی قرار گرفته است، طیف بزرگتری از نسل بشر را قربانی می کند. بزرگترین خشونتی که در جامعه به کودکان و همه روا می شود، سیستم آموزش و پرورش و جامعهء مریتوکراسی است که در بخش های بعدی جامع تر به این امر خواهیم پرداخت.

قاسم سلطانی

‎شخصیت طلبکار را بیشتر بشناسیم / بخش چهارم

یک اتومبیل را حتی در ایران یک بار در سال معاینهء بدنی می کنند تا از سلامتی و ناسلامتی او به موقع باخبر شوند، و من در حیرتم که چرا افراد جامعه را، خانواده ها را، فرزندان معصوم را، چگونه زندگی کردن آنها را دولت و سیستم و نظام درمانی کنترل نمی کند!؟ چرا سلامتی ما انسانها برای دولت های تازه به دوران رسیده مهم نیست!؟

چرا هر شش ماه و در بعضی کشورها هر سال یک بار کنترل دندانپزشکی اجباری است، اما کنترل سلامتی روح و روان و نوع زندگی خانواده ها متداول و معمول نیست!؟ روانشناس های ما چاره ای ندارند جز آنکه این مهم را به باور خود و به گوش دست اندرکاران برسانند، که این اختلالات در سیاست نیز نفوذ کرده و سیاست را هم آلوده می کند.

درست است که خودشناسی با تغییر و تمرکز خود فرد روی خودش حاصل می گردد، اما اوضاع ما از خودشناسی فراتر رفته و تبدیل به رفتارهای سادیستیک و دگر آزاری در جامعه بدل شده است. اگر این شخصیت های مختل کننده در جامعه درمان شوند، سیاست و جامعه نیز آزادتر می شود، اگر این شخصیت های مزاحم در جامعه مرزهای خود را شناسایی کنند، خانواده ها و جامعه می تواند نفسی تازه و سالم بکشد.

انگشت اتهام را نه به سوی دشمن توهمی، بلکه به روی خلاقیت و نظام فکری خودمان باید نشانه بگیریم و تا زمانی که خرمان(شکممان) مهم تر از خودمان باشد، اوضاع کابوسی تر خواهد شد. دلم برای خیلی ها که مظلوم واقع می شوند و در معرض این شخصیت ها قرار می گیرند و راه چاره ای جز سوختن و ساختن ندارند تنگ می شود. در کشوری که حجاب اجباری است و این همه هزینه و انرژی برای رعایت حجاب می کنند، اما اختلال شخصیتی ها را به حال خود رها کرده اند، و چه بسا این اختلال شخصیتی ها را توسعه و گسترش می دهند، تا پرنده یادش برود که پرهایی نیز داشته است! و سپس آمار بیرون درز می کند که 33 درصد ایرانی ها مشکلات روانی دارند.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

‎شخصیت طلبکار را بیشتر بشناسیم / بخش سوم

اگر دقت کرده باشید، متوجه شده اید که اغلب مردم از نوع خود (نسل بشر) ترس و هراس خاصی دارند که از نوع حیوانات دیگر آن ترس را ندارند. برای مثال کابوس هایی که انسان از نوع خود می بیند از کفتارها و بوزینگان درنده نمی بیند، چرا؟

یکی از دلایل مهم و بزرگ به خاطر عدم استقلال و ثبات فکری در نوع نفسانی نسل بشر است، که دم دمی مزاج بوده و ممکن است هر لحظه احساس ناخوشایندی نسبت به خود و دیگران داشته باشد. این دم دمی مزاجی به خاطر غیبت ترازوی زندگی در اوست، و کسی که ترازو نداشته باشد و یا ترازوی قلابی داشته باشد، ترازویش قابل اعتماد نخواهد بود و هر لحظه سازی دیگر خواهد زد. انسان بدون ترازو یعنی انسان بدون عقل و انسان بدون عقل خطرناک تر از حیوان بدون عقل است، زیرا درندگان واقعی نقاب و حجاب ندارند که خود را پشت آن پنهان کرده باشند.

شخصیت طلبکار یکی از آن شخصیت های بسیار دشوار و ملال آور است. این تیپ و دسته از افراد به خاطر اینکه با طلبکاری صورت مسئله را حذف می کنند، انرژی و قلب تپندهء ما را به تحلیل می برند، احساسات را تحریک و روان ما را در حالتی نامطبوع و نامعقول در باندی پر از گرد و غبار فرود می آورند. 

هرکس با شخصیت طلبکار و با چهرهء واقعی این شخصیت ملاقات کرده باشد، بدون تردید انرژی بسیاری را اتلاف کرده و می تواند در کوتاه مدت و یا ناگهانی پیری زود رس به سراغ او بیاید، مگر اینکه از زیر و بم این شخصیت آگاهی داشته باشد، مگر اینکه از زیر و بم "خودش" آگاهی داشته باشد!

هیچ فرد سالم و معصومی از صدمه های روانی شخصیت طلبکار در امان نیست. شخصیت طلبکار امنیت روانی را از ما سلب می کند. شخصیت طلبکار یک اختلال شخصیتی روانی دشواری دارد، و تغییر او در حیطهء شخص خاصی نیست.

یکی از روش های کاربردی رفتار با این گروه از هموسپین، آموزش و کمپین های رسانه ای مداوم و پیوسته است، که مدام در معرض پوشش خبری باشند، تا متوجه باشند که مردم و اطرافیان از ویژگی های چنین شخصیتی شکایت دارند و آگاه به آن هستند، زیرا ضرر و زیانی که این دسته از افراد به جامعه می زنند مربوط به جامعه می شود که اینان را زیر نظر داشته باشد.

تنها ابزار و نیرویی که می تواند تا اندازه ای این تیپ از آدم ها را متوجه رفتارهای خود بکند، آگاهی و خرد جمعی است، زیرا شخصیت طلبکار علاوه بر آنچه که شمرده شده، ضعیف کش هم هست، یعنی اگر این فرد حتی بودا و مسیح را تنها گیر بیاورد، و بداند که زورش به او خواهد رسید، هیچ رحمی به حق و حقیقت نخواهد کرد، مگر اینکه این حق و حقیقت نفع و منفعتی به او برساند!

در واقع این افراد با یک سری ذهنیات موهوم، مبهم و آشفته در صدد یافتن مقصر ساختگی هستند تا مسئولیت خود را در قبال کرده ها و رفتارهای خود توجیه کرده باشند. شخصیت طلبکار به خاطر بدقلق و کج اندیش بودنش، امکان رابطه سالم را از ما و از خود می گیرد. اگر ما بتوانیم ماهیت چنین افرادی را شناسایی کنیم، از تیررس آنها تا اندازه ای در امان می مانیم.

شخصیت های طلبکار اغلب در پی قربانی هایی می گردند که خودشان را گم کرده باشند، و از افراد آگاه و فاضل دوری می جویند و یا از آگاهی آنها به گمان خود سواری می گیرند. 

ادامه دارد...

قاسم سلطانی