در بارهء تفاهم / بخش اول
درک و فهم "متقابل" از زبان و قلب یکدیگر و اعتماد به هم را تفاهم می گویند. نشانه، نماد و سنبل تفاهم، آرامش و صلح است. گفتگوی عاشقانه و مهرورزانه به جای بحث و جدل و ستیزه همان تفاهم است. داشتن تفاهم در زندگی زناشویی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. چرا که این کانون و نهاد مهم، در عدم تفاهم قادر به عملکرد نرمال و طبیعی نمی تواند باشد. آرامشی که از طریق تفاهم(فهم ها) به دست می آید، پاداش فهم و تفاهم است!
یک ارتباط باکیفیت و توام با تفاهم از نصف بهشت بیشتر است.
برای داشتن تفاهم، ما بایستی نقاط قوی و ضعیف "خود" را شناسایی کنیم. داشت ها و نداشت های خود را بشناسیم، واقعیت وجود همسر، قابلیت ها و فردیت او را به رسمیت بشناسیم تا بتوانیم تقسیم و طبقه بندی امور روزمره زندگی را مهندسی کنیم. تفاهم، همیشه با شناخت میسر می شود.
افرادی که مغرور، متعصب، جزم اندیش و خودبین هستند، موانع بزرگی برای داشتن این فعل ارزشمند دارند. تفاهم با جاهلیت و خرافات منافات شدیدی دارد. تفاهم با روح و ذهن جزم اندیشی فاصله های بهشت تا جهنم دارد. برای داشتن تفاهم گوشی شنوا و مراقبه گون و ذهنی خالی برای "توجه" کردن بی طرف ضروری است. افرادی که به مواضع یکدیگر "توجه" نمی کنند و تمرکزشان تنها به مواضع خودشان است، امکان تفاهم را ناممکن می کنند.
از مبانی مهم تفاهم، شفاف گرایی، صداقت، تسلیم، واقعیت بینی و اعتماد را می توان نام برد. البته هرگز فراموش نکنیم که در عدم شفافیت گرایی، صداقت، تعهد و آگاهی ایجاد اعتماد غیرممکن است. اعتماد امری است که در دوران کودکی باید در درون ما کاشته شود. والدین نگران، ترسو و والدینی که اعتماد به نفس کافی در جامعه ندارند، فوبی و هراس های اجتماعی خود را به فرزندان خود انتقال داده و روح اعتماد را در فرزندان خود دچار آسیب و اختلال می کنند.
فردی که قوهء اعتمادش به قوهء تردید و شک تبدیل گشته، و شک و تردید را در ناخودآگاه خود ایمانی کرده، لاجرم نخواهد توانست شفاف گو و صادق باشد. او همیشه چیزی برای مخفی و تحریف و سانسور کردن خواهد داشت، زیرا او اول از همه به خودش اعتماد ندارد و از آنجایی که به خودش اعتماد ندارد، از دیالوگ و شفافیت به شدت می ترسد. بنابراین انزوا را پیشه گرفته و سعی می کند خود و خانواده خود را از ارتباط و رفت و آمدها دور نگاه دارد تا کسی متوجه رفتارها و نوع ارتباط آنها نشود.
در بعضی از موقعیت ها انزوا و خودسانسوری تا جایی پیش می رود که این خانواده ها از داشتن هرنوع ارتباط خانوادگی پرهیز کرده و به بهانه های مختلفی از ایجاد روابط دوستی و رفت و آمدها به شدت پرهیز می کنند و این آغاز خطرناکی برای یک خانواده منزوی و غیر سالم خواهد بود. البته شبکه های مجازی اینترنت نیز این روزها بیماری و اختلالات جدیدی را مثل هر تکنولوژی جدیدی ایجاد کرده است. شبکه های اجتماعی مجازی به افرادی که به خود واقعی شان شک و تردید دارند و از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستند، این بهانه و امکان را می دهد تا اینان بتوانند پشت دریچه ای تاریک با حرف و سخنان قیچی شده این و آن، خود را مخفی کرده و ارتباطاتی دروغین ایجاد کنند و خود را آن سایه و دروغ پنداشته و از واقعیت ها فراری شوند. متاسفانه ارتباطات اینترنتی برای افرادی که واقعیت گریز بوده و عمل گرا نیستند، به شدت وهم و مشکل آفرین می شود.
تفاهم به معنی شبیه هم بودن و علاقه های مشترک داشتن نیست، زیرا اگر قوهء درک و بخشش در ما رشد نکرده باشد، همان افرادی را که علاقه های مشترک با آنان داریم، حتی امور مشترک را نیز به آنان روا نخواهیم داشت. مثلا اگر فردی مثل ما به خودشناسی علاقه داشته باشد، اگر تفاهمی نباشد، عمل او را به نحوی توجیه و منفی تعریف خواهیم کرد. اگر "فهم" نداشته باشیم، حتی نان و آب را نیز به غیر خود روا نخواهیم داشت که نیاز مشترک همه مردمان جهان است. خیلی اتفاق می افتد که گندم و نان را بیرون می ریزند اما به فقرا روا نمی دارند.
تفاهم همیشه موازی با مهربانی و ابراز علاقه است. تفاهم یعنی اینکه شما از همسرتان بپرسید که چگونه می توانید او را شاد و خوشحال کنید. بدون توجه به علاقه های یکدیگر نمی توان ایجاد تفاهم کرد. کنار آمدن با نیازهای همسر و انعطاف داشتن در مقابل آنها بسیار لذت بخش است، زیرا یکی از نیازهای روحی بزرگ نسل بشر، بخشش و روا داشتن است.
"توجه" زیادی به دنیای مادیات "توجه و تمرکز" را از خود و همسر سلب می کند. و "توجه و تمرکز" یکی از ارکان مهم تفاهم است.
از طریق توجه و تمرکز است که می توانیم خودمان را گاهی هم جای دیگران بگذاریم.
تفاهم یعنی زیادی به این و آن چیز نچسبیدن، یعنی زیادی به این باور و آن زشت و آن زیبا نچسبیدن. اگر بچسبی در حقانیتت سماجت خواهی کرد و تفاهم را با احساس سماجت و جزم اندیشی، فاصله هاست.
عدم تفاهم یعنی جنگ و جدال، و تفاهم یعنی صلح و آرامش
آیا ما چقدر تفاهم با "خودمان" داریم!؟
relatie tussen zelfkennis en gezondheid