توجه کردن عمیق و زلال و بدون سایه, در عدم ذهنیت و تصاویری از قبل, مشاهده کردن است و مشاهده هنر است. مثل گوش دادن. اما به ندرت گوش داده و مشاهده می شود. همه سرگرم با لذت و غم ها و مشکلات روز مره شان هستند, که باید انجام بشوند.

پس زمانی برای مشاهده باقی نمی ماند!؟ اما به نظر می رسد که زمان مانع مشاهده و گوش دادن نیست. زمان, مخزنی است برای تجربه ها و دانش و گذشته شما, و این تجربه ها, مشاهده و ذهن را کدر و خواب آلود می کنند.

برای مشاهده, باید ذهنیت و نیمهء سمت چپ مغز انسان و واژه ها دخالتی در مشاهده نداشته باشند. برای این که ذهنیت تجزیه و تحلیل می کند. رنگ اضافه و کم می کند, نظر می دهد, سبک و سنگین می کند, انتقاد می کند و انتخاب می کند, میل به رهبری دارد! ولی چیزی مشاهده نمی کند!

اگر ذهن ما با این همه اطلاعات و بار, پر شود و حس های ما با غم و اندوه و باورها شرطی شود, چگونه می توان مشاهده کرد و گوش داد!؟ چیزی که می توانیم ببینیم ناراحتی ها و حسرت ها و ترس های ما می باشند, که آن ها نیز از درون تو به بیرون می آیند, در واقع چیزی که ما می بینیم, همان  توهمات و برداشت های ذهن شرطی ما می باشند.

با این همه الگو و معیارهای محدود و واهی, ذهن ما همه چیز را تحریف شده می بیند و چیزی را  که حقیقی و واقعی است نمی بیند. با این حال ما در میان گذشته و باورها و تجربه های شخصی و نه وجودی گم می شویم. همه این ها باعث بیماری های روانی و فیزیکی (کمردرد, هرنیا, درد معده, سرگیجه, فشارخون نا متعادل, احساس خستگی, احساس ترس, پرخوری, خشم و رفتارهای تند و عصبی, سوشیال فوبی و پیری زودرس و ...) در ما می شوند.

تنها راه نجات, رهایی از گذشته و فرود در نگاه تازه می باشد. این گذشته و باورها, در یک روز ذهن ما را پر نکرده اند و در یک روز هم نمی توان خالی کرد. عجله نکنم. هیچ تلاشی لازم نیست. فقط در حقانیت خود سماجت نکن, سعی نکن همیشه منطق خود را سیراب کنی تا ارضاء شوی.

در طول روز, ساعات مشخصی را برای سکوت کردن و سخن نگفتن برنامه ریزی کن, حتی اگر در طول آن, بر علیه شخصیت و نفس تو چیزی گفته شد, باز تمرین کن و چیزی نگو. یک روز خواهی دید که بیشتر از نود درصد وراجی ها و توضیحات و دفاعیاتی که ما از خود نشان می دهیم, غیر ضروری است و همه اش برای تغذیهء نفس(من کاذب) بوده است. برای اینکه وجود و هویت ما بستگی به چگونه اندیشیدن دیگران بوده است! اگر دیگران, نظر مثبت از ما داشته باشند, ما صاحب شخصیت می شویم و اگر آن ها نخواستند, شخصیت نخواهیم داشت! روی حماقت خوب دقت و مراقبه کن و آنگاه معنی واقعی حماقت را تجربه خواهی کرد. آن چگونه شخصیتی است که به تعداد تیراژهای به فروش رفتهء روزنامه و مجلات در بارهء ما, وابسته می باشد!؟

دقایقی به جای سخنان منطقی حرف های الکی (نتالنتبلابتذرن۸۶دذ۸۶ذیسدرو۸دذیدذ۵غدذز.ندذخقث۸۶غدذثی۶۸غ۵ث۶غ۹د۸ذ۶۹۸غدذیط۹ح۸ثغذ۶سلاتم/مارسدیتذغاقفناینمامند) بگو!

وقتی نتوانی معنی کنی, تجزیه و تحلیل هم نخواهی کرد و یک روز متوجه می شوی که معنی در واژه ها نیست و حرف های منطقی همیشه خوب نیستند و بعضی وقت ها هم سم و بیماری زا هستند!

اصلا خوبی در حرف و سخن نیست. خوبی و زیبایی در مشاهده است و برای مشاهده ذهن باید خالی شود و برای تخلیه و صیقل دادن به ذهن, می بایستی سکوت را تجربه کرد. از سرکشی, حکم دادن, غرور, نفس, جاه طلبی و منیت باید دوری کرد. همهء این ها مانع سکوت و آرامش هستند. این ها فقط بیماری تولید می کنند و چرا ما باید به طرف چیزهایی که سلامتی ما را به خطر می اندازند برویم!!؟

قضاوت های موهومی, غرور, حسادت, منیت, جاه طلبی, سماجت در حقانیت خود, پرحرفی, توضیحات زیادی و دفاع برای حفظ منیت و شخصیت, کمتر از مواد مخدر برای سلامتی مضر نیستند!