بعضی از ایرانی ها کمی زود جوگیر می شوند و یک چیزی را تا اندازه ای دست به دست می گردانند که آن چیز در ضمیر ناخودآگاه افراد ایمانی شده و به امری بدیهی و آیه تبدیل می شود و سپس تغییر و درمان آن غیرممکن شده و از طرف بعضی از منکرین و مشرکین، تغییر و درمان آن، با امری خیالی و مدینه فاضله بررسی می شود!

اگر به یک فرد زشت رو چند بار بگویید که شما چقدر زیبا هستید و چند روز همه به این کمپین بپیوندند، واقعاً هم یک زیبایی در او ایجاد می شود که قبلا در او دیده نمی شد. باور ما به هرچیزی خود ما را هم شبیه آن باور می کند! برای همین من از تمامی بشریت انتظار زیبایی و انسانیت و صداقت دارم. من از تمامی بشریت انتظار عشق و محبت و توجه به یکدیگر دارم. اما به اندازه ای غافل و نادان نیستم که اگر این انتظار من برآورده نشود، خشم و عقده و سرخوردگی سراغم آیند.

من از "نفس" انسان ها "هیچ" انتظاری ندارم، اما از "خودشان" که از جنس فراوانی است، انتظارات زیادی دارم. نفس، به شدت خسیس و بی اعتنا و بی تفاوت است و جز عشق هر انتظاری را از او دارم!

اگر از انسان ها هیچ انتظاری نداشته باشیم، آنها را به سوی رشد موجودی بی حرارت، بی اعتنا و خشک سوق می دهیم. به خاطر همین، کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...،،،

همین انتظار رعایت اخلاق در اروپا، بسیاری را ازاعمال زشت دور نگاه می دارد. تمام زیرساختارهای محکم در یک جامعه از اعتماد و انتظارات معقول به پا خواسته است. این در حالی است که بعضی از هموطنان ما عدم انتظار داشتن در جامعه را تبلیغ می کنند. البته می دانم که منظور و نیت مثبتی دارند، اما راهش ترویج عدم انتظار داشتن نیست، بلکه ترویج پذیرش مسئولیت های قراردادی و اخلاقی است. جامعه سالم و مدنی از مسیر اعتماد و انتظارات انسانی گذر می کند.

انسان بسیار موجود زیبا و دوست داشتنی است، چرا باید از او هیچ انتظاری نداشته باشم؟ آیا فکر هم کرده ایم که با انتظار نداشتن تا چه اندازه زیبایی و توانایی های انسان ها را انکار و تحقیر می کنیم؟

انتظارات را می توان به دو قسمت تقسیم کرد:

1- انتظارات نفسانی و غیرمعقول

2- انتظارات انسانی که از "انسان" انتظار آن می رود و این انتظارات برای رشد و بقای اخلاق، عدالت و زیبایی لازم و ضروری است.

مولانا می گوید:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

قاسم سلطانی