"انتقاد و آیین آن"

انتقاد کردن قواعدی دارد که بهتر است به آن توجه کرده و آن را رعایت نمود. هر کس می تواند عیب بگیرد و انتقاد کند، اما تا چه اندازه این انتقاد و عیب، به واقعیت و حقیقت نزدیک است، جای سوال و تامل است.

ممکن است عده ای نزد شما، خود را حقیر و جاهل احساس کنند، چونکه آگاهی و هشیاری شما، جاهلیت او را آشکار می کند و او خود را حقیر و "شما" را مغرور می پندارد و شمشیر خود را به طرف شما نشانه می گیرد که شما "مغرور" هستید. شاید هم اغلب افراد در جایی که شما هستید، حاضر نشوند و احساس خوبی در نزدیکی شما نداشته باشند و این همیشه به شما ربطی ندارد، بلکه به پوچی و جاهلیت خود ایشان مربوط می شود که در حضور شما، نمی توانند "خود" (نفس) را به نمایش بگذارند و در صدد القای خصلت غرور به شما برمی آیند. مراقب اینگونه انتقادات نفسانی باشیم که بسیار ظریف عمل می شود.

چگونه این نوع انتقادات و القاها را شناسایی کنیم؟

با توجه به اینکه پیشتر نیز اشاره کرده بودم، هر انتقادی یک آدرس و نشانی و قواعدی دارد که باید آن را رعایت کرد، یکی از آن قواعد این است که منتقد باید شفاف باشد و با مثال و آدرس و سند به شما انتقاد کند، وگر نه شمایی که باید این انتقاد را با آغوش گرم خود پذیرا باشید و از آن بهره بجویید، سردر گم می شوید و نمی توانید و نمی دانید که با آن انتقاد چکار باید بکنید!!

هر غرضی می تواند پشت این انتقاد قرار بگیرد، بنابر این انتقادی که آدرس و نشانی نداشته باشد، انتقاد قلابی و کاذب است و درصدد تخریب و القای افکار پلید خود است.

بعضی ها احساس می کنند که شما مغرور هستید، اما دانش آن را ندارند که به شما آدرس و نشانی بدهند!؟ این احساس می تواند قلابی باشد و یا می تواند حقیقتی را در خود داشته باشد. نیازی به نگرانی نیست. صدق، آن نیست که سخن با واقعه تطابق داشته باشد، بلکه صدق، آن است که سخن با عقیده و نیت تطابق داشته باشد. حسن انتخاب و انتخاب اولیه(حقیقت) مهم است، انتخاب ابزار همیشه در اختیار ما نیست. یعنی اینکه اگر مومنی گناهی کرد که آن گناه محصول ابزار مسیر بهشت و حقیقت باشد، گناه او عین ثواب است و اما کسی که سوء انتخاب دارد، یعنی کسی که سخنش با عقیده و دلش تطابق ندارد، ولی با واقعه تطابق دارد، ثوابش عین گناه است و تکبر شیطان در غالب تواضع اوست، مگر شیطان هم (نفس)می تواند کار ثوابی بکند!؟ 

اجازه ندهیم که اعتماد به نفس خودمان، بازیچهء این نفس و آن نفس شود. اگر خودمان می دانیم که آنچه را که می گوییم و می نویسیم، با علاقه و انتخاب "خودمان" تطابق دارد، اما هرچند که مغرور جلوه دهیم، باز جای هیچگونه نگرانی نیست، زیرا صدق، برابر است با تطابق سخن با قلب نه با واقعه...یعنی اگر حقیقت و خداوند و بهشت را انتخاب کرده ایم و در این راه، از ابزاری استفاده می کنیم که اشتباه و گناه است، این گناه توسط ثواب های شیطان، شستشو می شود، به تعبیری دیگر، ثواب جاهل و کسی که سوءانتخاب دارد، به نام کسی نوشته می شود که حسن انتخاب دارد، زیرا عدو سبب خیر می شود.

با شیطان و جاهل، نمی شود پشت میز مذاکره نشست، وقت ما را می گیرد و در پایان چیزی جز خنده های بیمارگونه برای او و وقت کشی برای اهل ادب به جای نخواهد گذاشت. مراقب انتقادهای کاذب و قلابی اینگونه بیماران شخصیتی باشیم که در کنار انتقادهای بی آدرس و بی نشان خود، تعریف و تمجیدهایی را نیز برای جلب اعتماد شما از خود نشان می دهند، که دروغ های خود را بر شما غالب کنند.

با ادعایی که استدلال در آن مفقود است، چکار می شود کرد!؟ جز آنکه بیشتر و بیشتر مراقبه گون شد، اعتماد به نفس و قابلیت های خودمان را با اینگونه انتقادها تخریب نکنیم. تواضع یعنی توازن در دیدن همه چیز، نه کم دیدن آن چیزی که واقعیت دارد، نه اینکه از آنچه که هستیم خود را کم و یا زیاد ببینیم. تواضع بیجا، از کبر و تکبر نیز خطرناک تر است، زیرا متکبر شخصی است که خود را از آنچه که هست بیشتر می داند و همه تکلیفشان را با شخص متکبر مشخص کرده اند و هیچ احدی از آدم متکبر احساس رضایت نمی کند، اما منفورترین آن دسته، منافقینی هستند که خود را متواضع نشان می دهند که در واقع از طریق تواضع، تکبر می فروشند و اینان از آن گروهی هستند که سخن و خواستشان با عقیده و نیت و قلبشان تطابق ندارد.

قاسم سلطانی