خودشناسی یعنی چه؟
خودشناسی یعنی نگاه مراقبه گون و فطری به آنچه که هستیم. تحقیق در بارهء خود، شیرین ترین تحقیق هاست، زیرا به اندازهء تلاش و سعی ای که برای خودشناسی می کنی، نتیجه می گیری. هیچ تلاشی در راه خودشناسی بی نتیجه و بی ثمر نمی ماند. زیرا خودشناسی حق است و حقیقت چیزی جز حقیقت، برای ارائه ندارد.
اما بسیاری از نسل بشر، برای کشف حقیقت، به جای مراجعه به خود (آن منبع و مرجع اصلی) به دین، مذهب، همسایه، علوم غیر باطنی، تشکل های سیاسی و اجتماعی مراجعه می کنند، که البته همهء این ها در جای خود و در ذات خود بد نیستند، اما اگر قرار باشد، دین و مذهب و علم را بشناسیم، و از خودمان غافل باشیم، آن علم و مذهب، علم و مذهبی خواهد بود که پنداری تیغ را دست راهزن دهند!
من در مقالات قبلی نیز، اشاره ای به ضایعات نسل بشر داشته ام، که انسان نیز مانند طبیعت و هر چیز دیگر، ضایعاتی دارد و آن ضایعات را باید به رسمیت شناخت و آن را پذیرفت و با آن مدارا کرد. با دوستان مروت با دشمنان مدارا ! ذهن و نفس انسان بزرگترین ضایعه و دشمن اصلی آدمی بوده است و با دشمن، تنها باید مدارا کرد. دشمن را باید شناخت و شناخت دشمن آن را از ما دفع می کند و این تنها راه رفع و شفای آن ضایعهء بزرگ همو ساپین می باشد که در زمان آفرینش آن، با او همراه شده و هیچ ربطی به سیب و گناه اولیه ندارد.
تفاوت اصلی علم خودشناسی با علوم دیگر، در این است که در خودشناسی مراجعهء به "خود" اصل است و در علوم دیگر، مراجعهء به اطلاعات، حافظه، ذهن و مراجع دیگر. اگر از شما بپرسند که اکنون دلتان چه می خواهد، به چه چیز مراجعه کرده و نیاز طبیعی خود را پاسخ می دهید؟
اگر به حافظه، گذشته، دین، فرهنگ، سنت، تشکل ها، جامعه و مراجع دیگر مراجعه کنیم تا پاسخ نیازمان را داده باشیم، این علم هیچ ربطی به خودشناسی نخواهد داشت، زیرا در علم خودشناسی فقط و فقط باید به خود مراجعه شود، حتی به پیغمبر خدا نیز نباید مراجعه کرد، زیرا آداب خودشناسی مراجعهء به خود است و هیچ مرجع دیگری نمی تواند از درون من به نیاز من پاسخ دهد. مراجع می توانند از واقعیت های من خبر دهند، اما از حال و اکنون و حقیقت و ذات من، تنها و تنها خودم باخبر هستم، پس مراجعهء به خود و آن نی لبک خالی درون، اساس، مبنا و محور اصلی خودشناسی است.
اگر مشکلاتی با دوست، همسر، پدر، مادر، فرزندان و هرکس دیگری داشته باشیم، دلیل آن، پوشیدگی و درهم بودن علت و معلول هایی هست که خود ما، ذهن ما و طبیعت ما به آن سرمشق داده است. پوشیدگی و عدم آگاهی و شناخت از یک چیز، موجب تولید شبح و توهم در ذهن می گردد و این امر نسل بشر را تاکنون سرگشته و متحیر کرده است. چه سوءتفاهم و سوءتعبیرهایی که از سخنان دوست و فلان نویسنده از نوشته و کتابش نشده است و اسم آن را زبان شناسی، روانشناسی و ... گذاشته اند، بعضی ها با پنبه سر می برند، و در اینجا حق است که اگر بگوییم:
اغلب نسل بشر، می پندارد که خود را می شناسد و اغلب آدم ها فکر می کنند که دیگران را هم می شناسند و از نیت اعمال آنان باخبر هستند، خطرناک تر این است که روانشناسان و عارف نماها و زبان شناسان دنیا ظن و گمان و خیال بکنند که دیگران را می شناسند، برای این خطرناک تر است که اینان به گونه ای مشروعیت دارند که انسان و اعمال انسان را مورد کاوش و کنکاش قرار دهند، اما اغلب اوقات، عقده و ناتوانایی های خودشان و نفس و خرافه، بر شناخت و کنکاش بی طرفانهء آن نی لبک درون غالب می شود و به همین خاطر است که انسان ها باهم نمی توانند با زبان عشق و محبت سخن گفته و در صلح زندگی کنند.
عدم شناخت از خود و نفس، باعث شده، که انسان ها باهم در جدل، تشنج، انزوا و بیگانگی در ارتباط باشند، در حالی که همه می دانیم و یا حداقل الیت و نخبگان می دانند که یگانگی و یکپارچگی اصل است، اما با بیگانگی، به یگانگی دهن کجی می شود. احساس برتری طلبی و منیت و غرور و اینکه من بیشتر می دانم و می فهمم، بدون آن که توانایی های دیگری را مورد مطالعه قرار دهیم، یک دهن کجی بزرگ برای توحید، یگانگی و خداوند است.
تمامی مشکلات و رذایل اخلاقی نسل بشر از عدم شناخت او نسبت به خودش حاصل می شود. خودشناسی حائز تمامی خصلت های عالم است. یعنی اگر انسان خودش را بشناسد، عاقبتش را نیز خواهد شناخت و شناخت موجب دفع نگرانی و تمامی رذایل اخلاقی و رفتاری می گردد. و این پایان کار نیست، تازه زندگی و شیرینی و بهشت آغاز می شود. ما متولد می شویم و تا زمانی که این تولد، اختیاری و انتخابی صورت نگیرد، غم، اندوه، آشفتگی، سرگشتگی و هرچه تلخی در عالم است، به سوی ما روانه خواهد شد. به تعبیری دیگر، تا زمانی که اختیار"خود" ما دست توهمات و نفس و خرمان باشد، این وجود، درد خواهد داشت و اگر گمان کند که خوشبخت است، تلقین و فریبی بیشتر برای باور خود و دیگران نخواهد بود.
با تئوری توهم نمی توان وارد کابین هواپیما شد و آن هواپیما را به سوی قندهار به پرواز در آورد، علم خلبانی الزامی است و برای شناخت زندگی، ارتباطات، نگاه کردن، دیدن، شنیدن، حس کردن وجود و داشتن سلامتی روان و جسم، علم خودشناسی اجتناب ناپذیر است. کسی که خود را بشناسد، می تواند موتور هواپیمای خودش را روشن کرده و آن را به آسمان ببرد، هیچ هواپیمایی، با دعا و نیایش و خرافات از جایش حرکت نمی کند. هیچ کسی نتوانسته است بدون اینکه خودش را بشناسد خوشبخت شود.
نفس می تواند تظاهر به شادی و خوشبختی کند، اما شادی و خوشبختی را نمی تواند تجربه کند. موانع زیادی در راه و مسیر خودشناسی دیده می شوند که یکی از آنها عجله کردن و نتیجه گرایی در کوتاه مدت است. با ذهن شلوغ و بی قرار نمی توان ساختار "خود" را شناسایی کرد. یکی از راه های آسان و ساده برای خودشناسی، مطالعه می باشد، که در عصر حاضر با وجود اینترنت و کامپیوتر، این نعمت راه را برای رسیدن به سعادت و خوشبختی مهیا ساخته است و بهانه هایی مانند اینکه فرصت مطالعه نیست و ... فریب و دروغی بیش برای خود و دیگران نیست و بهانهء نفس است.
انسانی که شناخت خود از خود و دیگران را، تنها از طریق اطلاعات و تجربه های ذهنی به وجود آورده است، به کسی می ماند که مواد مخدر بسیار قوی مصرف کرده باشد و حال، این آدم چگونه می تواند تصویری واقعی از خود و دیگران و دنیا و خداوند داشته باشد!؟ خودشناسی از طریق تزکیه و حمام روانی، انسان را از خاک تا افلاک می برد. خودشناسی یعنی پاک کردن شیشه و آیینه ای که بسیار کثیف شده است، و به آن جهت نمی توانیم خود و دیگران را در آیینه ببینیم. لذا، خودشناسی این موانع و آلودگی ها را پاک سازی کرده و آنگاه همه چیز بر ما روشن می شود. همه چیز نورانی و شفاف می شود. دوباره چشم های مان می توانند ببینند. رنگ ها و اشیاء و طبیعت را آنگونه که هست، می توانیم ببینیم. چون پرده بیفتد نه تو مانی و نه من!
قوا و حواس دیگرمان دوباره شروع به کار می کنند. رادار و چشم حقیقت بین ما باز می شود. همه چیز تغییر می کند. رنگ ها، بوها، صداها، مزه ها، فرم ها و هرچیزی که در هستی بود و ما به آن واقف نبودیم، دوباره زنده به آن می شویم. وقتی همه چیز را و زیبایی همه چیز را ملاقات کردیم، تازه می فهمیم که آن زیبایی ها، خودمان بودیم!
بزرگ ترین مانع خودشناسی، همان خود کاذب و جانشین(نفس) و دروغ های نفس است که انسان با آن به سختی می تواند روبرو شود. یعنی این که با شناخت و آگاهی، انسان پی می برد که ضعف ها و خطاهای بزرگی را دارا بوده است و پذیرش این واقعیت و حقیقت بسیار برایش دشوار است و به همین خاطر حجاب را ترجیح می دهد. سانسور و تحریف را ترجیح می دهد. سماجت و لجبازی را ترجیح می دهد. اما غافل از این که این ضعف ها و خطاها، مربوط به خود او نیست و متوجه "نفس" است و نفس نیز یک توهم و باور و خرافه ای بیش نیست و هر چیز غیر خدایی، تعلق به ما ندارد و درون ما باید از هرچیز غیر خدایی تصفیه و پاک شود.
آنگاه که پاک شد، تمامی آن ضعف ها و خطاهای نفس و گناه ها، تبدیل به قوت و قدرت می شوند. شیطان و نفس و خرافه می خواسته که ما گناه کنیم، اما عدو سبب خیر می شود. یعنی خیلی ساده، هر زمان که شیطان خواست، ما گناهی انجام بدهیم و ما به آن گناه هشیار بوده و آن را انجام ندهیم، در ما تمرین خودشناسی کرده است. شیطان باعث شده است که ما رشد کنیم. شیطان می خواهد که راه کمال را بندد، اما ناخواسته آن را باز می کند. اصلا شیطان وجود ندارد، خداوند چیزی به نام شیطان نیافریده است. هرچه هست خداست!
به صحرا بنگرم صحرا ت بینم/// به دریا بنگرم دریا ت بینم
اگر سراغ قرآن، انجیل، گیتا، همسر، دوست و فرزند رفتیم و آن را نفهمیدیم و یا بد فهمیدیم، دلیل آن این است که به خودمان مراجعه نکرده ایم، یعنی به عقلمان مراجعه نکرده ایم. یعنی این که اختیار فهم ما نیز، در دست خودمان نبوده است. اگر اختیارمان را دست نفس و شیطان و ذهن بگذاریم، نفهمی و درد و رنج و اندوه و جهنم همسفر ما خواهد بود.
اختیار ما نباید در دست فرهنگ و باورها و سنت ها و عقده ها و گذشتهء مرده مان قرار بگیرد. اختیار، زنده به اکنون و آزادی است. فهمی که محصول گذشته و گذشتگان است، فهم نیست، نفهمی است. زیرا فهم با تعبد منافات دارد. با تعبد نمی توان چیزی را فهمید. آیا اگر مولانا و پیامبران فهمیده اند، پس من مقلد هم می فهمم؟ فهم را نمی شود تقلید کرد. با اعتماد به کسی دیگر نیز، نمی توان چیزی را فهمید. نمی توان گفت که، من به فلانی اعتماد دارم، پس می فهمم. فهم دیگران چه ربطی به فهم من دارد؟ نمی شود که یک نفر بفهمد و دیگران آن فهم را کپی کنند. به فهمی که محصول اطلاعات و ذهن، و یا تعبدی باشد، توهم گفته می شود. هرکس خودش باید ببیند و تجربه کند. اگر توانستیم خودمان با چشم های "خودمان" ببینیم، حقیقت را ملاقات کرده ایم، در غیر این صورت سراب دیده ایم.
همین نفهمی، موجب وقوع جنگ ها، بحث ها، جدل ها، قتل ها، به هدر رفتن جوانی ها، نگرانی ها، افسردگی و دلشوره گی ها و سوءتفاهم های زیادی شده است.
بیایید "بفهمیم" تا همدیگر را "ملاقات کنیم"!
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid