روانشناس واقعی, یک جراح و یک دکتر بیهوشی و یک پرستار و ... برای مریضش می باشد. بیهوشی در جراحی های بزرگ, اجتناب ناپذیر است. خودشناسی نیز درد دارد و باید زیر بیهوشی انجام پذیرد. زیرا هیچ کس نباید درد بکشد. درد برای درمان و سلامتی, یک نشان است و نه یک روند درمان! داروهای بیهوشی در علم روانشناسی و خودشناسی, از عصاره های طبیعت و زیبایی و گوشه های حقیقت, گرفته شده و استفاده می گردد. حقیقت انسان را مست و بیهوش می کند و برای مدتی روانشناس می تواند روی بیمار و مراجعینش درمان های لازم را بدون درد انجام دهد. حقیقت تلخ و درآور نیست, بلکه, غفلت از حقیقت است که در انسان درد می آفریند. برای نابینای مادرزادی, گفتن از نور و رنگ ها دشوار است! به جای اثبات خود به هرکس و همه کس و بی نهایت, خود را به خودم ثابت کنم, آنگاه زمانی دارم که زندگی کنم!  

درد زایمان, به اندازهء حمل نه ماه نوزاد در شکم مادر است, در حالی که درد خودشناسی حمل هزاران سال بارهای سنگین و ناسالم در ذهن ماست. آفرینش با درد همراه است, اما شناخت شکوه و عظمت آن به دردش می ارزد. زیرا تولدی بسیار مبارک همراه می آورد. آنگاه در خواهیم یافت که خداوندبه جز سکس, ثروت و مقام لذت های متعالی دیگری را نیز برای انسان آفریده است. دیگر خوبی و نفع پاره ای را به بهای نابودی و حذف و درماندگی پارهء دیگرمان نخواهیم خواست. خودخواهی و خودمحوری, تبعیض است و تبعیض در هر شکلش گناه و زشت است. تبعیض انسان را زیبا و جذابتر نمی کند! پس, من, به بچه های دیگر, به اندازهء بچه های خودم, ارزش و احترام قائل خواهم شد.

یک روانشناس و استاد واقعی, همیشه باید در کنار دردمندش قرار بگیرد. راستای درمان, باید برای مریض و مراجعه کننده, دلپذیر و قابل تحمل باشد. نه تنها باید, قابل تحمل باشد, بلکه باید از رفتن به کنسرت و می خواری, جذاب تر باشد. بهترین درمان ها, شامل شادی و نشاط و سرزندگی نیز می شوند. به همین خاطر, خنده و شادی را بزرگترین و زیباترین درمان همهء دردها یافتم که این خود نیز به عشق پیوسته است. زیرا بدون عشق, چگونه  می توان شادی و نشاط را مهیا کرد!؟

بدون عشق, فقط می توان خندهء کاذب و جادوگرانه و مسخره آفرید و پوزخند زد!

برای رعایت همه این نکات و نکات بسیاری دیگر, یک روانشناس باید به جز روانشناس, یک پرستار, دکتر بیهوشی, طراح دکوراسیون و مد لباس مناسب باشد و دانش زیبایی مجازی جهانی و محلی و کشوری و قدرت رهبری کردن و ... را دارا باشد. روانشناس و استادی که منزل چاره جوی و کارآور خود را ندیده باشد, نمی تواند بداند که مراجعینش در کدام شرایط زندگی می کنند. او باید, از زندگی, خانه, کاشانه, لباس, محل کار و رفتار کارآورش در کوچه و خیابان, آگاه و مطلع باشد, تا بتواند درمان و شیوه های مختلفی را برایش طراحی کند.

یک نسخهء استاندارد و ثابت برای همه وجود ندارد, لذا آگاهی از شرایط بیمار در روند و پروسهء درمان و رشد, اجتناب ناپذیر می باشد. یک استاد و روانشناس خوب, با کارآورش باید در جشن ها و مراسم گوناگونی شرکت کرده تا رفتار او را زیر نظر داشته باشد و در شرایط و زمان های مختلف, واکنش و رفتار کارده خود را تحلیل و بر رسی کند. راستی, تا به حال, با بیمارت به جشن عروسی و تولدی رفته ای!؟ 

اگر من و شما, به خاطر درد سینه به دکتر داخلی مراجعه کنیم و بشنویم که متاسفانه دچار سرطان سینه شده ایم, آیا باید از او ناراحت شویم!؟

او درد ما را تشخیص داده است و در صورت لزوم در ارتباط با شیوهء درمان آن, با ما نیز گفتگو خواهد کرد و یک روانشناس نیز, همین کار را با مراجعینش می کند. جایی برای ناراحتی وجود ندارد. ابزار درمان روانشناس, مانند متخصص قلب, قابل روئیت و دید نیست, مهم تر آن که, نسل بشر, عادت به درمان های من درآوردی و غیر تخصصی دارد و هزاران سال, مشکلاتش را با زور و یا با کدخدامنشی و میانجیگری دائی و خاله, حل کرده است. حال در قرن بیست و یک زندگی می کنیم و کار را بهتر است به کاردان بسپاریم و عادت زشت (تو نمی دانی) را از گفتار خود ترک نماییم!

من بزرگترین عامل تمام بیماری ها و ناتندرستی های موجود را نامرئی ترین ویروس عالم (نفس و خرافات) یافتم و به همین خاطر, پاکسازی آن و شناخت بیمار از قاعده, قوانین و مزایای ریاضیِ یگانگی را در راٌس کارهای روانشناس و استاد خودشناسی می دانم. 

قاسم سلطانی

الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگـشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امـن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید مـحـمـل‌ها
بـه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
کـه سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شـب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کـجا دانـند حال ما سبکـباران ساحـل‌ها
همـه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نـهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
مـتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملـها