شعرو موسیقی منفی ممنوع باید گردد
زمانی که ملتی در شرایط جنگ و بحران افسردگی قرار می گیرد, شماعی زاده ها و مرتضی ها و شهرام شب پره ها, شادی و سلامتی برای جوانان ما به ارمغان می آورند. تاثیر مثبت هنر این هنرمندان در سلامت روانی, در تاریخ ایران باید مورد شکرگزاری و تفقد قرار بگیرد. اینان قهرمانان و حکیمان معنویت شادی هستند. رابطهء شادی و موسیقی مثبت و رقص، با خداوند و سلامتی بسیار بسیار نزدیک تر از تصورات ذهن و موسیقی منفی و غمگین است.
همچنان که موسیقی غمگین و منفی برای سلامتی مضر است, موسیقی ناهنجار و غیر هارمونیک و داد و فغان های بلند و شیون ها نیز, درد را کاهش نمی دهد. بعضی از موزیک های راک و رپ, ضد آرامش و سلامتی هستند. صداهای بلند موزیک در دیسکوها و جشن ها, که مهندسی شده نیستند نیز, استرس زا و بی قرار کننده هستند و در دراز مدت, موجب ایجاد پرخاشگری و سفسطه گویی و کاهش تمرکز و ایجاد انواع دردهای روانی و فیزیکی می کنند.
تعریف درد: درد همان چیزی است که بیمار اذعان می کند در آن است و زمانی اتفاق می افتد که بیمار می گوید و رخ می دهد. حافظه, آبجکت و شییء را دریافت کرده و آن را ضبط می کند و بعد آن را در اختیار خود فرد قرار می دهد, که آن شیئ و موضوع را احضار و تبدیل به درد و یا به شادی و یا خنثی اش کند. تصویر زیر, مدل چرخ فرایند درد است. چهار چرخ و دایره ای که درد را تشکیل و بروز می دهند.

دایرهء اول مرحله ای است که در آن ضربه دریافت می شود. اینجا قسمتی است که شخص هنوز در آن احساس درد نمی کند. دایرهء دوم, ادامهء "چگونگی" دریافت و ثبت آن در سیستم عصبی مرکزی است. دایره و مرحلهء سوم از اهمیت بالایی برخوردار است. این مرحله را مرحلهء بخش روانشناختی درد نیز می نامند. در این مرحله هست که تجربه و شناخت و عدم شناخت از درد, می تواند, احساس درد به وجود بیاورد و درد را به مرحلهء عمل برساند و یا نرساند. در این مرحله, جنبه های فرهنگی, تربیتی, عادت, سنت, احساس تنهایی, ترس, خشم,حسادت, عدم امنیت, فرهنگ, مذهب و غیره دخالت مستقیم و غیر مستقیم دارند.
مرحله و دایرهء چهارم, مظهر تعامل درد, بین فرد و تمام مراحل قبلی می باشد و نتیجهء تجارب تمامی چهار مرحله هست. محلی که اثر درد, نه تنها به خود, بلکه به دیگران نیز منتقل می شود.
شعر منفی و غم انگیز ممنوع باید گردد. عزاداری برای سلامتی مضر است. عزاداری کفر است. در مرگ یک انسان باید دوران زندگی وی را جشن گرفت, نه اینکه عزادار مرگش بود. جشن, نشانه احترام و پذیرش زندگی است. گریه و زاری های ادواری (تئاترال) یک بازی ذهنی و رفتار ناهنجار و نشانهء بی احترامی به زندگی و خداوند است. نشانهء مرده پرستی است. غم و وحشت زده گی, با طبیعت و سلامتی انسان منافات دارد و برای محیط خود و اطرافیان صدمه می زند.
بهار می رود و تابستان می آید و پاییز و بعد زمستان و دوباره بهار برمی گردد! بهار, جایی برای رفتن همیشگی و ابدی ندارد. در قاعدهء طبیعت, مرگی وجود ندارد و چرا ما آن را باید جشن نگیریم!؟ بچه ها با بازی کردن رشد می کنند و زمانی که بازی را کنار می گذارند از رشد باز می ایستند. به قول یکی: سوگواران ژولیده, آبروی جهانند!
عزاداری و گوش دادن به موسیقی و تماشای سریال و فیلم های غمگین, باعث کاهش هورمون سروتونین در مغز می شود که کمبود این هورمون در بدن بیماری افسردگی به وجود می آورد. درد و دل کردن نیز, از آن عادت های مضر است که اثرات منفی در دیگران می گذارد و باید آن را نزد مشاوران و متخصصان مطرح کرد. پای صحبت غمگین و اندوهناک دوستان و آشنایان ننشینیم تا آنان نیز در صدد طراحی شادمانی و جشن و پیروزی باشند. اگر غم و غصه مشتری نداشته باشد, دکانش تخته می شود.
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid