رابطه لوب فرونتال مغز با شیطان!
عمل تصمیم گیری و خویشتن داری و صبر را قسمت پیشانی یا همان لوب فرونتال مغز به عهده دارد. اگر در این قسمت بسیار مهم مغز, به دلایلی اختلال ایجاد بشود, انسان دچار ضعف و ناتوانی در تصمیم گیری و خویشتن داری می شود. این سیستم در مغز انسان بسیار پیشرفته تر از نوع آن در حیوانات است. و در نسل بشر نیز, زنان از لوب فرونتال بزرگتری نسبت به مردان برخوردار می باشند. و اگر بزرگتر است, چرا بعضی از زنان از این فروشگاه به آن فروشگاه و در انتخاب این لباس و آن لباس میهمانی, این همه طول می دهند!؟ شاید هم دلیل این همه طول دادن, ربطی به قدرت تصمیم گیری نداشته باشد و زنان دوست دارند که بازی کنند و خرید کردن را یک فرصت و فرار از جدیت های غیر ضروری دنیا می دانند!؟
بارها شده است که دکتر به مریضش هشدار داده است که نباید سیگار بکشد و مریض نیز مصمم, قول ترک کردن را داده است. اما با اطلاع به این که نباید سیگار بکشد, باز نمی تواند به قول خود وفادار بماند. شما از فروشگاهی دیدن می فرمایید, در آن فروشگاه چشمتان به کراواتی شیک می افتد و شما, تنها پول بنزین اتومبیل و خرید شام را دارید, اما وسوسه می شوید, با خود کشمکش می کنید و بالاخره تصمیم می گیرید که آن کراوات را با همه عواقب آن بخرید. شما می دانید که اگر به روانشناس اطلاعات دروغ بدهید, شانس این که برملا نشود, بسیار ضعیف است. اما باز تصمیم به دروغگویی می گیرید. شما می دانید که دادن اطلاعات غلط و تقلبی به ضرر خود شما تمام خواهد شد, و باز نیز تصمیم می گیرید که اطلاعات را تحریف و سانسور کرده, به روانشناستان بدهید.
قسمت پیشانی مغز, زمانی که دچار خستگی و اختلال می شود, قدرت صبر و خویشتن داری را از انسان می گیرد و انسان را به هدف گرای کوتاه مدت تبدیل می کند. دیگر چنین آدمی نمی تواند به آینده ای که تقریبا تمامی بخش او به آن تعلق دارد, بیندیشد. او منافع کوتاه مدت را به منافع بلند مدت ترجیح می دهد. او میل به آینده ای ناشناخته را از دست می دهد. او نقد را به نسیه نمی فروشد. او هر نفسی که به اکنون او مربوط است, برمی گزیند. اگر هم حساب و کتابی به خیال خودش باشد, باز هم به همین دنیا خلاصه می شود. و انسانی که قسمت راست مغز او رشد نکرده باشد و قسمت پیشانی او نیز خسته شده باشد, انگیزه و علاقه و میل خود را به ناشناخته و "خود" و حقیقت از دست می دهد.
وقتی به سن چهل سالگی می رسد, تصمیم بزرگی در انتظارش می نشیند. سر یک دو راهی, باید تصمیم بسیار بزرگی را بگیرد. آیا قسمت پیشانی خسته شده است و آیا حالا در این تصمیم اساسی و بنیادی, قدرت خویشتن داری را دارد؟ و یا این که نفس را بر زندگی ترجیح می دهیم. و مهم اینجاست که خود کاذب (جانشین), می پندارد که زندگی "همان" است. شما در حساب بانکی مقداری پول برای روز مبادا دارید و ناگهان بچه همسایه مریض می شود, و شما باید تصمیم بگیرید, که آیا پس اندازتان را برای روز مبادای بچه خودتان نگاه دارید و یا این که در این جا نیز, نقد را به نسیه نفروشید!؟
مطمئن باشید که آن پول لعنتی شما نخواهد بود, که بچه شما و همسایه را امروز و در آینده از بیماری و درد نجات خواهد داد. بلکه حس یگانگی و بی نفسانی شما خواهد بود که بچه خودتان را(بچه همسایه) از درد نجات می دهد. و پول و پس انداز شما برعکس مانع نجات بچه همسایه از درد خواهد بود! متوجه می شویم!؟ یا هنوز توجه و دقت ما در بازار و فروشگاه ها سیر می کند!؟ من دیگر تمامی تقصیر نفسانی و غیر نفسانی بودن را گردن باورها نخواهم انداخت. زیرا باورها را نیز قسمتی از مغز می بایستی کنترل بکند و آن قسمت ها را بیمار و خسته می بینم!
اگر من و شما جهان مادیات را بر جهان نهان از چشم,(جهان غیب) ترجیح می دهیم, تردیدی ندارم که قسمت نیمه راست و پیشانی مغز دچار بیماری شده است. قسمت پیشانی مغز را با تصمیم گیری های ارزان قیمت خسته می کنیم و سیستم راست مغزمان را از کودکی با نفس و توهمات به پشت پرده و صحنه انتقال می دهیم. وقتی که من و شما از صبح که بیدار می شویم و تنها به فکر خوردن و خوراندن هستیم, وقتی که من و شما نمی توانیم به شکم غلبه کنیم و از سر کار و یا از مدرسه تا خانه را خویشتن دار باشیم و صبر کنیم, و چهره زشت عصبانی خود را به خانه می رسانیم, معلوم هست که لوب فرونتال مغز ما دچار خستگی شده است. وقتی من و شما خود را با تصمیم گیری های غیر ضروری خسته می کنیم, معلوم هست که میل و عشق کمک به بچه مریض همسایه را از دست می دهیم!
"نفس" همان نامرئی ترین ویروس عالم, جایی نیست که ضرر نرساند!
قاطع و شفاف نبودن در ارتباطات, قسمت لوب فرونتال مغز را خسته می کند. برنامه مشخص و منظم نداشتن روزانه(شام چه بخوریم و ناهار چه بخوریم) قسمت لوب فرونتال مغز ما را خسته می کند. نداشتن هویت و داشتن هویت کاذب قسمت لوب فرونتال مغز را خسته می کند. برای این که به هویت خود تردید می کنیم. همین تردیدها هستند که باعث خشم و خستگی انسان می شود. روزه می گیرد, عصبانی هست, کمک می کند, عصبانی هست و گاه گاهی و مرتب پشیمان از کمک کردن خود نیز می شود! سر دوراهی می نشیند که کمک بکند و یا کمک نکند! این همه بر سر دوراهی نشستن ها برای قسمت بسیار مهم مغز انسان, به نام لوب فرونتال مغز, خوب نیست. برای هیچ کس خوب نیست. همه ما در ته دل می دانیم, که چه چیزی خوب, و چه چیزی, بد (شیطان) است. اگر آن چیز که خوب است را انتخاب بکنیم, آن چیز خوب, برای قسمت لوب فرونتال مغز نیز, خوب خواهد بود. خوب همیشه خوب است. خوب باشیم.
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid