ببخشید شما کی هستید ؟!

ببخشید شما کی هستید؟!
من رنجبران هستم - طاهر رنجبران
ببخشبد من اسم شما را نپرسیدم ـ پرسیدم شما کی هستید !
من طراح هستم .. طراح ابزار کمک پزشکی
ببخشید من کار شما را نپرسیدم و از نظر اخلاقی صحیح هم نیست که بپرسم شما نانتان را از کجا در می آورید بلکه پرسیدم شما کی هستید !
آهـــــااا... الان متوجهتون شدم. آخه می دونین بیشتر مردم ساده دوست دارن بفهمن آدم چه کاره هست اینان آدم های مادی هستند ولی شما معلوم هست که به ظاهر اهمیت نمیدید. پدر من سرهنگ بود ـ الآن باز نشسته شده اند...عموی من هم وزیر کشور بود زمانی که من در فرانسه تحصیل می کردم یعنی دوره فوق دکترا را می دیدم. در دانشگاه دختری بود که اتفاقا ایشان هم پدرشان وزیر کشور فرانسه بودند ـ بعد ها که آشنا شدیم فهمیدیم که عموی من با پدر ایشان رابطه دارند و در جلسات همدیگر را ملاقات می کنند...!
دختره که متوجه شده بود من از چه خاندانی هستم عاشق من شدـ شما خودتون که می دونین در اروپا والدین دخالتی در انتخاب همسر فرزندانشان ندارند. چی بگم عاشق شدن دختر همانا و الآن صاحب یک دختر و یک پسر هستم... یک شرکت دارم... اخیرا هم یک آپارتمان در کرج خریده ام.
من خودم بچه جنوب تهران هستم ! البته از این بابت افتخار می کنم - می دونین اصلیت آدم خیلی مهم هست ولی فامیل خانمم در کرج بودن به خاطر اون تصمیم گرفتیم در کرج سرمایه گزاری کنیم با اینکه خانم من در فرانسه بزرگ شده اند ولی من افتخار می کنم که ایرانی هستند آدم به ملیتش باید افتخار بکنه - بچه های ما درست است ایرانــــی نمی دونن ولی خونشون ایرانی هست.
چند هفته پیش در ایران بودم... آدم وقتی اینجاست میگه اونجا بهتره وقتی هم میره ایران میگه اینجا بهتره. ولی ایران کلا مشکلات زیاد هست... پدرم بازنشسته هستنـد می دونین که حقوق بازنشسته ها در ایران چقدر کمه ـ برادرم هم که به پدرم کمک نمی کنه- البته طفلی حق داره وضع مالیش زیاد تعریفی نداره خودش هم اجاره نشین هست می دونین اینجور چیزها آدمو خسته می کنه ـ نگرانی و استرس هم میاره - دمکراسی هم که در ایران نیست...!
آقا یک لحظه ـــــــــ اجازه بدید. ببخشید...
این اطلاعاتی که شما در اختیار من می گذارید به چه درد من می خورند!؟به چه کار می آیند؟ این ها شما را تنها از من دور می کنند مانع ملاقات و شناخت من با خود شما می شوند.! من فقط می خواستم بدانم شما کی هستید همین !
معذرت میخوام آقا - شما خودتون کی هستید که هویت من را زیر سئوال می برید؟
اولاْ هویت من با این هایی که شما شمردید تعریف نمی شود. دوماْ من تفسیری از خود ندارم ـ اما از اینکه خودم هستم خشنودم...
تامل:شناخت واقعی انسان از دیگری لازم به شناخت خود از خود است.واقعاْ چرا انسان ها وقتی به هم می رسند میل دارند از تحصیلات و کار و موقعیت دیگری خبر داشته باشند؟
این جستجو برای اعتماد و دفع تردیدها است؟آیا می خواهیم اندازه بگیریم که آیا طرف مقابل لایق دوستی کردن می باشد؟ و یا این که طبیعی است. شما یک دستگاه بخواهید در خانه داشته باشید دوست دارید نحوه کار و از امکاناتی که این دستکاه دارد باخبر باشید و در صورت نیاز دکمه مورد نظر را بزنید؟
همه این ها منطقی و سالم و به حق می باشد.اما یک مورد خیلی ظریف و با اهمیت می باشد که پشت این کارت شناسایی- ممکن در غایب است. و آن منیت و نفس می باشد.
واحد اندازه گیری برای شناخت درست و بهتر- تقاظا و درخوست کارت شناسایی نیست.کارت شناسایی تولید دانشگاه است.به دست دانش و ذهن ساخته شده است.شما را از شناختن دور می کند.و اگر کسی خودش را با "عنوان" و داشت هایش معرفی کرد مهربان باش و از او بترس.
او در اولین ملاقات اسلحه کشیده و می خواهد به تو بگوید که تسلیم شو. من اسلحه دارم و بنابر این مهم هستم.قدرت دارم و تو از من اطاعت خواهی کرد.نه او می خواهد خودش را معرفی کند تا اگر شما نیازی به کمک او داشتید او در خدمتتان باشد!
این هم از زرنگی های ذهن و نفس است.نفس تا بخواهی برایت نسخه دارد و خود را همیشه به حق می داند.دنبال برهان است.دنبال ارضای منطق خود هست.و نمی داند که همین منطق ساخته خود نفس او بوده که به عمق نرود و در سطح بماند.
همه این ابزاهای شناخت که انسان تولید کرده است برای ترس از آشنایی با خویشتن خویش می باشد و برای هرچه دوری انسان از خودش می باشد.
طبیعی است اگر بخواهی خود خودت را بشناسی همه این ها زیر سوال می رود و تو می مانی با یک ورقه که سازنده آن مثل تو بدبخت بوده و می خواسته به تو هویت جعلی داده تا هویت کاذب خودش زیر سوال نرود.
پشت این نقاب مدرک-پشت این نقاب "مقام" خودش را مخفی کرده است. آن ها را جایگرین خود فطرتش کرده است.و تو می گویی این کارت شناسایی ها کمی کمک می کند برای شناخت.
اگر این کارت شناسایی ها کمک می کردند که حالا یک جامعه با امن و اعتمادی داشتیم. پس چرا با وجود این همه کارت هنوز انسان ها به هم اعتماد ندارند.معلوم است آن کارت ها و آن جاه طلبی ها انسان ها را از هم جدا می کند و از همه مهمتر انسان را از خودش جدا می کند.
این کارت ها و مقام ها را ملاک ازدواج ها و دوستی ها قرار ندهیم.این کارت ها زرق و برق دارند و زود انسان را فریب می دهد.اغلب جوانان ما گول این مدارک دانشگاهی را می خورند و با کسی ازدواج می کنند و وقتی به خانه بخت رفتند تازه با خودش آشنا می شوند که کمی دیر شده است و جراحات دیده اند.
شناخت خصوصیات فردی مهم است.شناخت روحیات درونی مهم است.شناخت خصوصیات اخلاقی مهم است.شناخت وجود مهم است.داشتن انرژی مثبت مهم است. اگر داشت ها و نداشت هایمان را کمی فراموش کنیم.اگر در مجالس به این ها فخر نفروشیم و از بن و ریشه به باد فراموشی بسپاریم.آن هنگام فرصت "طلوع نور" فرا خواهد رسید.هنگام اعتماد فرا خواهد رسید.صمیمیت بیشتر خواهد شد.
ما به دانشی نوین احتیاج داریم. این دانش انسان ها را از هم جدا کرد و به جای نزدیکی و دوستی جنگ و خونریزی به پا کرد.این دانش تکبر و غرور ایجاد کرد و تو می گویی این ها ربطی به دانش ندارد!
انسان دانش آلوده شده است و هر چه می آموزد مثل غباری روی آیینه می ماند.آگاهی در بی دانشی است.اعتماد و عشق در بی دانشی است.نه نه. اگر چنین بود که تمام کسانی که دانش فقیرند آگاه بودند! چیزی که خیلی ها خطا می کنند همین نکته ی کلیدی است.
دانشی که تو داری برای نان در آوردن خوب است. فقط همین نه کمتر و نه بیشتر.و زندگی تنها نان نیست.
اما برای شناخت بن و ذات و فطرت تو- احتیاج به فضا است. احتیاج به سکوت است.و این دانش سرو صدا دارد.این دانش بزرگ به نظر می رسد و تو بهتر می توانی خودت را پشت این دانش مخفی کنی. این کارت و دانش و مقام به عنوان ابزار برای شناخت تو به تو مضر است.مانع است.
وقتی می خواهی ابراز علاقه به کسی بکنی این کارت و دانش باعث می شود ابراز علاقه کاذب باشد.وقتی می خواهی برای معشوق بنویسی-کارت و مقام و دانش و خودت باید بمیرند.
وقتی مردی جاری می شوی.خودجوش و خودرو می شوی..انرژی و نور تو از خودت تامین می شود تو دیگر بی نیاز شده ای. تو به عالم نور رسیده ای.در واقع نرسیده ای نور همیشه در تو بوده.و فقط طلوع کرده است.
و وقتی محو شدی چیزی اتفاق می افتد.تنها چیزی که واقعی است و آن را فقط می توان تجربه کرد. فقط می توان آن را بود.نمی توان آن را شد.نمی توان آن را آرزو کرد.آرزو برخاسته از نفس است.و وقتی نفس مرده است چیزی که به جا می ماند عشق است.تنها چیز واقعی...
ببخشید شما کی هستید؟!
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid