چاره بی حوصلگی
بزرگترین نیاز انسان امروزی چیست؟ ثروت کم دارد که ندارد. چه غذاهایی که آخر شب ها در اروپا بیرون ریخته نمی شوند. چه لباس ها و لوازمی که در اروپا بیرون انداخته نمی شوند! چه سلاح های خانمان سوز و جنگی که ساخته نمی شوند. و ... غم و اندوه و عزاداری و نگرانی کم دارد!؟ تردید ها کم دارد!؟ به نظر می رسد که انسان امروزی کمی بی حوصله شده است و حوصله اش از این چیزهای ناقصی که به خودش افزوده است- سر رفته است. و هرچه بیشتر و بیشتر صاحب می شود! و هرچه بیشتر و بیشتر جذب نفس می شود- بیشتر و بیشتر بی حوصله می شود. هرچه بیشتر می داند-کمتر می خندد! تنها خوشی اغلب انسان ها "تااااااا" به دست آوردن است! تنها خوشی انسان امروزی تنها در تولید اشباح و آرزوی به دست آوردن اشباح است! طبیعی هست که سایه را نمی توان به دست آورد! سایه را نمی توان در دست گرفت و آن را لمس کرد! به قول نیچه: من سعادت و خوشی گرفته شده را درک نمی کنم.
و حق هم با اوست. سعادت و خوشی گرفته شده و سایه ها را باید دست به دست داد. باید آیینه شد و انعکاس کرد. جذب شدن آن ما را مسموم می کند. مثل جریان خون و مثل پول باید به گردش در بیاید. کسی که فکر و ذهنش تنها در به دست آوردن باشد و خوشی- حاصل جریان و سیستم گدایی باشد- آن خوشی گرفته شده است و خوشی گرفته شده- انسان را بیمار و ناخوش می کند. خوشی حاصل از دروغ گویی- ترفند - چاپلوسی - تکبر و جواهر (احساس مالکیت) عاقبتش بی حوصلگی و غم خواهد بود. خوشی و سعادت انسان وابسته و غریب و منزوی و بیگانه و البته خود و خدانشناس- همان دوزخ است که در نقاب خوشی و سعادت ظاهر می شود. و در نهایت بی حوصلگی و خستگی و انواع ناخوشی ها را به ارمغان می آورد.
سعادت و خوشبختی دزدیدنی نیست. انسان نفسانی و جدا مانده از اصل خویش- همه چیز را می دزدد! دزدانه عمل می کند و اگر دوست بدارد-دزدانه دوست می دارد و اگر بخورد- دزدانه می خورد و اگر بخندد-دزدانه می خندد. و اگر عشق بورزد دزدانه عشق می ورزد. به همین خاطر غذایی که دزدانه آن را می خورند- هضم نمی شود. عشق ورزی دزدانه خفه می شود. مجال بروز را نمی کند. مجال رشد پیدا نمی کند. همه چیز شروع می شود و باید رشد پیدا بکند. هر آن چه را بدزدند- میل خود را از دست می دهد. ما خودمان را فروخته ایم و هر آن چه که داریم را دزدیده ایم! به همین خاطر میل به زندگی را از دست می دهیم. هرچه بیشتر می دزدیم- بیشتر انگیزه و میل را از دست می دهیم. هر چه بیشتر می دزدیم و یاد می گیریم- روز بعد دزدتر می شویم.تخم مرغ دزد- شتر دزد می شود!
هر چه بیشتر به مجهولات پاسخ می یابیم- بیشتر حریص تر می شویم. ما نمی دانیم و ما در غفلتیم که نفس و ذهن ما سیر نمی شود و خستگی ناپذیر است. اما خودمان را بی حوصله و خسته می کند. دهان این دیو بسیار بزرگ است. او با دانستن ها تغذیه می شود. او با به دست آوردن ها تغذیه می شود. او با گدایی تغذیه می شود. او تو را خمار نگاه می دارد. ولی خودت را هیچگاه به خودت پس نمی دهد. چون که اگر خودت را دریابی او محو می شود. ما می توانیم این دیو را تا آخر عمر با خود حمل کنیم. اما خودمان را جا خواهیم گذاشت. خودمان فرصت رشد نخواهد کرد و تا ما رشد نکنیم و به آن خود و معشوق واقعی نرسیم- همیشه بی قرار و بی حوصله خواهیم ماند. همیشه و تا ابد در دوزخ نفس خواهیم ماند. برای رشد و برای رسیدن به وادی و مرحله ای دیگر از رشد- بیشتر از هر زمانی دیگر به اعتماد و اتحاد و دوستی نیاز است. نیاز به دوست داشتن و حمایت و درک و ابراز خودمان. ابراز تردیدهای مان. نه در قالب و اهداف و در جهت دهان دیو- بلکه در جهت محو و نابودی او. نه با مصرف انرژی- بلکه با انعکاس انرژی از یکدیگر. نه دزدی انرژی از یکدیگر!!
هرچیزی را که بخواهیم برای خودمان داشته باشیم و آن را انعکاس ندهیم- در نهایت آن را دزدی کرده ایم و مسموم خواهیم شد. حتی پنج لیتر خون در بدنمان نیز را باید روزی انعکاس بدهیم. برای کی!؟ برای خودمان. غریبه ای وجود ندارد. جاودانگی برای کسی است که خود و اصل خویش را بیابد و محتاج به دزدی و به دست آوردن نباشد. نور وجودش را کشف کند و آن را منعکس کند. آنگاه چیزی را از دست نخواهی داد. نگران چیزی نخواهی ماند. تو تنها پنج لیتر خون نیستی که نگران آن باشی. یک ساعت فهم و درک به صد سال نفهمی و جدایی می ارزد. شوق و ذوق و شفقتی که در آن یک ساعت هست- تصور ناپذیر است. آری تصور از تصویر است و سایه. و ذهن تنها قادر به تصویر سازی می باشد. همه چیز را دوست دارد ببیند- بعد از دیدن تفسیر و تعبیر بکند و اگر بر وفق باورهای گندیده و پیکرهای مرده بود آن را باور کند. البته که چنین باور و اعتمادی کاذب و موقتی خواهد بود. تا به دنیا نیامده فکر مردن را می کند.
تا ندارد غصه به دست آوردن را دارد و تا به دست می آورد-غصه از دست دادن را می کند. ماهیت شیطان همین است که ما را با چیزهای ارزان قیمت سرگرم می کند. و جنت را برای ما به دوزخ تبدیل می کند. کدام یک از ما زمانی را که نبوده ایم به خاطر می سپاریم!؟ سعی کن به خاط بسپار!!
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid