بینیازی یک دروغ بزرگ – بخش دوم
بینیازی یک دروغ بزرگ – بخش دوم
وقتی نیاز فطری برآورده نمیشود
بخش نخست را با این پرسش پایان دادیم:
اگر نیاز فطری برآورده نشود چه؟
اگر آغوش امنی نباشد، اگر همنفسی روشن پیدا نشود، اگر نان و آب در دسترس نباشد، چه بر سر انسان میآید؟
نیازهای انسان سالم به دو دسته تقسیم میشوند:
۱. نیازهای فیزیولوژیک: غذا، آب، خواب، گرما و دیگر ملزومات بقا.
۲. نیازهای فطری و روانشناختی:
خودشناسی، خودمختاری و استقلال، شایستگی و توانمندی، ارتباطات سالم، عزتنفس، آزادی و رهایی، لذت و تفریح، خودشکوفایی، صلح درونی.
این نیازها، بهویژه در هرم مازلو، سلسلهمراتبی ترسیم شدهاند؛ اما همهشان در جان آدمی تنیدهاند.
زخمِ سرکوب
وقتی نیازهای فطری سرکوب میشوند، پیامدهای آن در روان و تن و حتی در جامعه آشکار میگردد:
در روان: افسردگی، اضطراب، کاهش عزتنفس، پرخاشگری، انزوا، اختلالات خوردن، رفتارهای خودتخریبی.
در بدن: سردرد، مشکلات گوارشی، خستگی، بیماریهای قلبی و حتی اختلالات تیروئید.
پیامدهای جمعی
سرکوب نیازهای فطری فقط فرد را زخمی نمیکند؛ جامعه را هم میسوزاند و اکو سیستم زندگی را بر هم میزند:
نفرت قومی و فرهنگی
دشمنیهای مزمن
حتی جنگ و ویرانی
هر ترس، هر خشم، هر نفرت، نشانهی فاصله گرفتن ما از فطرت خویش است.
چرا نیازهای فطری اغلب برآورده نمیشوند؟
پاسخ در طرحوارهها و زخمهای عاطفی نهفته است: استحقاق، دلبستگی ناایمن، سوءظن، شرم و نقص.
این زخمها، چشمهی زلال نیاز را گلآلود میکنند.
انسانی که عزتنفس ندارد در دام های گوناگونی از جمله شرم و نقش گرفتار است، برای جبران به مکانیسمهای دفاعی ناسازگار رو میآورد: غرور، دروغ، تحقیر دیگران، دشمنی، خودشیفتگی.
اینجا است که نیاز فطری به نیاز "نفس" بدل میشود و انسان به بیماری ازخودبیگانگی و الیناسون دچار میگردد.
مولانا این را با زبان نی گفت:
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند.
این بیگانگی، نیازهای کاذب برای جبران نیازهای حقیقی تولید میکند:
نیاز به تحقیر و توهین، نیاز به برتری طلبی، نیاز به دروغ و ترفند، نیاز به بازی های روانی، نیاز به نفرت و کینه و انتقام،
جایگزین نیازهای سالم فطرت و طبیعت انسان شده و انسان را از تجربهی وجودی خود حقیقی باز میدارند.
اما اینجا حکمت تائو فریاد میزند:
آنکس که کوه را ویران میکند،
در حقیقت خود را ویران کرده است.
راه بازگشت
چه باید کرد؟ تنها یک راهکار کار میکند: خودشناسی.
گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس
خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس
بازشناخت مرز میان نیاز فطری و نیاز نفس
شناسایی طرحوارهها و درمان آنها با روانشناسی و رواندرمانی
آموختن زبان احساسات و سواد هیجانی
خودشناسی، نه فقط راه فردی، بلکه وظیفهی جمعی ماست.
نیاز انسان، نیاز طبیعت
نباید فراموش کرد: نیازهای فطری فقط نیاز انسان نیستند، بلکه نیاز طبیعت نیز هستند.
نیازی دوطرفه که میان انسان و هستی جاری است.
پس با طبیعت نجنگ.
مولانا گفت:
کین طلب در تو گروگان خداست
زانک هر طالب به مطلوبی سزاست
و با بیت دیگر تکمیل کرد:
تشنگان گر آب جویند از جهان
آب جوید هم به عالم تشنگان
همانگونه که رود به دریا نیاز دارد، دریا نیز به رود محتاج است.
گیتا نیز گفت: نیاز، نبضِ هماهنگی با هستی است، نه نشانهٔ نقص.
و اینچنین، دروغِ بینیازی میرُمَد؛
آنگاه که بفهمی تشنگیات، ندای آب است که در تو جاری میشود،
و گرسنگیات، دستهای زمین است که تو را به زندگی میخواند.
فقط درخت نیست که به آب نیاز دارد، آب نیز نیازمند زمین است.
نیاز به بی نیازی بزرگترین نیاز است.
آیا میتوانی تصور کنی
خورشیدی که بگوید: من به تابیدن نیاز ندارم؟
یا اقیانوسی که ادعا کند: من به موج نیاز ندارم؟
پس چگونه تو،
که پیوندت با هستی از این پیوندها ژرفتر است،
میتوانی نیازت را انکار کنی؟
سرکوب نیاز فطری، مانند بستن چشمهای است که در نهایت، یا سنگ را میشکافد یا زمین را فرومیریزد.
وقتی این طلب به نیاز نفس تقلیل مییابد، طبیعت نیز با پژواک خشونت و بیماری پاسخ میدهد.
این جهان کوه است و فعل ما ندا
گیتا نیز نیاز فطری را "واجبِ الهی"میداند.
تائو آن را "تنفسِ کیهان" در انسان.
این دو با هم فریاد میزنند: نیازت را بکُش، هستی را کشتهای!
پس این حقیقت را فریاد بزنیم:
بینیازی مطلق، خیانتی است به زندگی!
نیاز فطری:
_نوازش دست خداوند بر چهره آدمی است
_نغمهای است که هستی در گوش جان میخواند
_پلی است بین خاک و افلاک
آنگاه که نیازت را میپذیری:
نه فقط خودت، که تمام عالم را در آغوش گرفتهای
نه فقط زندهای، که زندگی را بخشیدهای
نه فقط انسانای، که انسانیت را به کائنات هدیه دادهای.
آیا میتوانی صدای نیازت را بشنوی؟
که همان صدای زمین است
که همان آواز آسمان است
که همان زمزمه ابدیت در سینهات است...
نیاز را قربانی نفس کردن، اختلال در سلامت روان است.
پایان این بخش:
اما این دو بخش تنها نیمی از حقیقت بود.
در بخش سوم خواهیم کاوید:
چگونه نیازهای جعلی، زخمهای تحقیر شدهٔ روان را میپوشانند؟
چرا انسانِ آزرده، نیاز به تحقیر دیگران را پرورش میدهد؟
و این پرسش بنیادین:
چگونه میتوان نیازهای نفس را به نیازهای فطری بازگرداند؟
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid