مقایسهای پدیدارشناسانه میان سریالدیدن و کتابخواندن/ بخش سوم
از تماشا تا تأمل
مقایسهای پدیدارشناسانه میان سریالدیدن و کتابخواندن
بخش سوم: قانون مزرعه و وسوسهی پاداش آنی
پیامدهای فقدان تأمل، و دلبستگی افراطی به پاداشهای فوری، از تربیت فرزندان آغاز میشود و تا فروپاشی روابط، افسوسهای بزرگ و ناکامیهای بنیادین امتداد مییابد—شاید آن را ساده گرفتهایم، اما اثرش عمیقتر از آن چیزیست که گمان میکنیم.
وقتی غذا کمی تأخیر کند، پرخاش میکند؟ همه باید مطابق میل او رفتار کنند؟ کسبوکاری راه میاندازد و میخواهد یکساله ره صدساله رود؟ ازدواج میکند، اما زود پشیمان میشود؟ طلاق میگیرد، و باز زود پشیمان میشود؟ برای پیکنیک آدرس را گم میکند، و کل برنامه را بههم میریزد؟ کاری را با شوق آغاز میکند، و زود رها میکند؟ دمدمیمزاج است، و لطف و خشمش غیرقابل اعتماد؟
همهی اینها نشانههایی از بیصبریاند؛ از شتاب برای نتیجه، و از ذهنی که تأمل را نیاموخته است.
ما در جهانی زندگی میکنیم که بر پاداش آنی بنا شده؛ اما زندگی، مزرعه است. و مزرعه قانون دارد:
قانون مزرعه چه میگوید؟
تفاوت کتاب و سریال در این است که:
سریال مانند فستفودِ مزرعه است: محصولی که دیگران کاشتهاند را سریع میخوریم.
کتاب مانند کشاورزی ارگانیک: از شخم زدن ذهن تا برداشت اندیشه، خودمان باغبانیم.
بهویژه اگر این کتاب، کتاب درون باشد—دفترچهی راهنما و طرز استفاده از خود؛ شاهکتابها که آن را در ادامه بازخواهیم گشود.
نخست باید کاشت، آبیاری کرد، صبر کرد، و تنها پس از آن برداشت کرد. نمیتوان گندم کاشت و جو درو کرد. نمیتوان در خاک شورهزار، عشق کاشت. نمیتوان اعتماد درو کرد، وقتی که با بیاعتمادی شروع کردهایم. نمیتوان رابطهای عمیق ساخت، وقتی زمین ذهن پر از علفهای هرزِ قضاوت و توقع است.
کتابخواندن، تمثیل روشن این قانون است؛
تو نخست زمان میگذاری، سکوت میکنی، تعمق میکنی، بدون دریافت پاداش فوری.
اما آنچه در پایان نصیب تو میشود، چیزیست بسیار گرانتر از پول: فهم. وسعت. آرامش. رابطهی بهتر با خود و دیگران. قدرت تأمل در تصمیمگیری.
اما ذهنهای عجول، تن به قانون مزرعه نمیدهند. آنها لقمهی حاضر میخواهند. و همین عطش برای نتیجهی فوری، آنها را از درون فرسوده، دمدمی و ناپایدار میکند. زود خسته میشوند. زود قضاوت میکنند. زود رابطهها را میسوزانند. و در نهایت، زندگی را از دست میدهند، بیآنکه طعم واقعیاش را چشیده باشند.
پاداش فوری، لذت دارد، اما هزینهاش معمولاً از جیبِ فردای ما پرداخت میشود.
شهوت قضاوت زودهنگام، خطری جدیست. زیرا تصمیمهایی که از روی سود فوری گرفته میشوند، اغلب ما را از عمق و زیبایی زندگی محروم میکنند.
و اینجاست که دوباره، کتابخوانی—با همهی کندیِ باشکوهش—تبدیل میشود به یک عمل انقلابی. تمرینی برای بازگشت به قانون مزرعه. به کاشت، به صبر، به ریشهدواندن.
ذهن، زمینیست که... هرچه در آن بکاری، همان را درو خواهی کرد: صبر بکاری، آرامش برمیداری. عشق بکاری، معنا برمیداری. عجله بکاری؟ تلخکامی خواهی چید.
تا در طلب گوهر کانی، کانی
تا در هوس لقمهی نانی، نانی
این نکتهی رمز اگر بدانی، دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی
ذهن ما دقیقاً مانند خاک حاصلخیز است؛ اگر دانههای تأمل بکارید، ریشههای خرد میدهد.
اگر علفهای هیجان آنی بکارید، خارهای پشیمانی میرویاند.
نکتهی تراژیک اینجاست که بسیاری از ما، در حال آبیاری مزرعهای(من ذهنی) هستیم که هرگز بذرِ حقیقی در آن نکاشتهایم!
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid