یک سوءتفاهم و یک اصلاح

صاحب‌نظری از من پرسید:

چرا محتوای عمیق عرفانی را با ارجاع به تحقیقات علمی و تشبیهات روان‌شناسی تقلیل می‌دهید؟

عرفان است که باید روان‌شناسی و یافته‌های علمی را بسنجد، نه برعکس!

پاسخ: تذکر کاملاً به‌جاست و من با روح آن موافقم. اگر کسی بخواهد عرفان را با ترازوهای محدود علم تجربی بسنجد، ظلمی در حق عرفان کرده است.

گویی که اقیانوس را با لیوان اندازه بگیرد.

اما مقصود من از این ارجاعات، نه سنجش و نه تقلیل، بلکه "ترجمه" است؛ ترجمه‌ای برای بخشی از مخاطب که هنوز زبان شهود را به‌خوبی نمی‌فهمد.

در سنت حکمی ما، خواجه نصیرالدین طوسی می‌گوید: "حکمت را باید به زبان هر قوم بیان کرد".

حتی مولانا مفاهیم بلند را با مثال‌هایی مانند نان و چراغ شرح می‌داد.

یادم می‌آید وقتی برادرزاده‌ام مریض می‌شد یا بازی می‌کرد و میلی به غذا نشان نمی‌داد، اگر می‌گفتند: "این غذا را عمویت از هلند فرستاده"، اشتهایش را بیدار می‌کرد.

امروز هم خیلی‌ها چنین رابطه‌ای با علم دارند. برایشان مُهر دانشگاه یا برچسب علمی، همان نقشی را دارد که اسم من برای آن کودک داشت. باورشان را فعال می‌کند، درشان اشتیاق یا اعتماد ایجاد می‌شود.

مرجع تقلیدشان علم است؛ همان‌طور که برای یک مسلمان مقلد، مرجعش امامی‌ست.

وگرنه آن‌که اهل تعقل و تأمل باشد، به ظرف کاری ندارد، به مظروف نگاه می‌کند:

گر به مظروفش نظر داری، شهی

ور به ظرفش بنگری، تو گمرهی

پس اگر گاهی در نوشته‌هایم به پژوهش‌های علمی یا مفاهیم روان‌شناسی ارجاع می‌دهم، فقط می‌خواهم بگویم:

ببین! "حتی علم" با همه‌ی کندی‌اش و روش گام‌به‌گامش، به نتیجه‌ای نزدیک رسیده‌ است.

نه برای آن‌که عرفان را با علم بسنجم، بل‌که برای قوت‌قلب دادن به آن‌هایی که هنوز به زبان علم انس بیشتری دارند.

قاسم سلطانی