بازیهای زیرپوستی: روانشناسی دستکاری عاطفی در روابط
بازیهای زیرپوستی
روانشناسی دستکاری عاطفی در روابط
نگاهی به بازیهای روانی در شخصیت و طرحواره
شناخت بازیهای روانی، چه در دیگران و چه در خود ما، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای بقای عاطفی است. اگر آنها را نشناسیم، ناگزیر گرفتارشان میشویم.
در این جستار، از بازیهایی میگوییم که زیر پوست رابطهها جریان دارند؛ نه بازیهای معصومانه یا آگاهانه، بلکه دستکاریهای عاطفی، دفاعی و گاه مخرب که بیصدا عمل میکنند، چراکه از دل زخمهای روان و طرحوارههای ناسازگار قد علم کردهاند. بازیهایی که سیاستمداران در سطح کلان انجام میدهند، شاید چشمگیر باشد، اما بازیهایی که ما در رابطه با نزدیکترین افراد زندگیمان اجرا میکنیم، تأثیر عمیقتری دارد؛ زیرا در میدان مهر و نیاز اتفاق میافتد، جایی که آسیبها ریشهدارتر میشوند.
بازی روانی چیست؟
بازی روانی، الگویی تکراری و پنهان در تعاملات انسانی است که معمولاً بهصورت ناخودآگاه و برای بقا یا رفع نیازهای عاطفی شکل میگیرد. این بازیها اغلب جایگزین ارتباط سالم میشوند و بهجای حل مسئله، نقشآفرینی و نمایش احساسات را به همراه دارند. روان، وقتی آمادگی مواجههی مستقیم با حقیقت را ندارد، دست به بازی میزند.
اریک برن در کتاب نظریهی بازیهای روانی (Games People Play) "این الگوها را تبادلهای پنهانِ احساسی مینامد که به جای ارتباط سالم، جایگزین میشوند."
مثلاً: مثل کودکی که برای جلب توجه مادر، نقش بیمار را بازی میکند و در بزرگسالی هم همین نمایش را تکرار میکند.
تحریف احساس، واژگونسازی واقعیت، و ساختن نمایشی که در آن زخمها دیده نشوند. اما این بازیها اغلب از سر شرارت نیستند، بلکه از ناتوانی برمیخیزند؛ تلاشی برای محافظت از "منِ زخمی"( منِ ذهنی) که هر لحظه در معرض تهدید است.
هر طرحواره و اختلال شخصیتی، الگویی خاص از بازی روانی دارد. شناخت این بازیها، ما را از سطح قضاوت به عمق مشاهده میبرد.
شخصیتها و بازیهایشان
شخصیتها در اینجا نه برای داوری، بلکه برای فهم الگوهای پنهان رفتار معرفی میشوند.
♦شخصیت مرزی/ عشق با تیغ در دست
شخصیت مرزی به دنبال پیوند است، اما از گسستن میترسد، پس گاهی برای محافظت از رابطه، به آن حمله میکند.
_دوپارگی (Splitting): تقسیم دیگران به کاملاً خوب یا کاملاً بد. مثل فردی که امروز معشوقش را فرشتهی نجات میخواند و فردا به او برچسب خیانتکار میزند.
این بازیها ریشه در ماکیاولیانیسم دارد. نگرشی که دیگران را ابزاری برای اهداف خود میبیند.
_آشوبسازی: برای حس زنده بودن یا آزمون وفاداری.
_تهدید به خودزنی: در واقع دعوت به نجاتدهی است؛ برای حفظ رابطه یا جلب توجه.
_همانندسازی فرافکنانه: تحمیل احساسات درونی به دیگری.
♦شخصیت خودشیفته/ بازی با آینهها
ظاهراً نیازی به تأیید ندارد، اما در واقع، تصویر خود را از نگاه دیگران وام میگیرد.
_ارزشزدایی پس از بهرهبرداری: "تا وقتی مفیدی، هستی".
_نقش قربانی: گاه برای جلب ترحم.
_ناپدید شدن (Ghosting): ابراز قدرت از طریق حذف ناگهانی.
_آینهها را میطلبد، ولی اگر تصویر کامل نباشد، آن را میشکند!
_ سوخت رسانی خودشیفتگی (Narcissistic Supply)
♦شخصیت نمایشی و هیستریونیک/ تئاتری بیپایان
_نه نقش بازی میکند، بلکه در نقش حل میشود؛ زندگیاش تبدیل به صحنهی نمایش است.
_اغراق در احساسات.
_جلب توجه با ظاهر و صدا.
_دراماتیزهکردن هر رویداد.
_ناخودآگاه میگوید: "اگر دیده نشوم، نیستم."
♦شخصیت ضد اجتماعی/ بازی برای بردن
_در این بازی، دیگران مهرهاند، نه انسان.
هدف، پیروزی است، نه پیوند.
_دروغگویی ماهرانه.
_استفاده ابزاری از عواطف.
_شکار آسیبپذیران.
_قوانین اخلاقی؟ آنها توهماند!
بزرگترین بازی روانی؟ بازی با خود!
♦بازی روانی فقط در بیرون اتفاق نمیافتد. گاه خودمان را چنان فریب میدهیم که باور میکنیم این "نقش"، خودِ واقعی ماست. از زخمهای کودکی، نقشی ساختهایم و تا امروز در همان قالب ماندهایم. اینجاست که بازی روانی به هویت بدل میشود.
هرجا که با خودمان صادق نباشیم، بازی آغاز میشود. هرجا که زخم بیمرهم مانده باشد، نمایش ادامه دارد.
منِ ذهنی و طرحوارهها؛ آتشافروزان بازی
هر طرحوارهی ناسازگار، برای بقا، بازیای در آستین دارد:
_طرحوارهی محرومیت هیجانی: بحرانسازی، سکوت تنبیهی، وابستهسازی شدید...
_طرحوارهی اطاعت: بازی قربانی، ترحمطلبی، فرافکنی خشم سرکوبشده...
_طرحوارهی بیاعتمادی: گازلایتینگ، شکاندازی، آزمودن وفاداری...
_طرحوارهی استحقاق: خشم انفجاری، مطالبهگری افراطی، استفاده ابزاری از دیگران
♦و اگر چندین طرحواره با هم فعال باشند، لشکری از بازیها به راه میافتد؛ آنچنان پیچیده که خود فرد هم گم میشود.
از طرحواره تا اختلال؛ از بازی تا نمایش دائمی
وقتی منِ ذهنی چنان تثبیت میشود که کل شخصیت را شکل میدهد، وارد قلمرو اختلالات شخصیت میشویم. اینجا، بازی روانی دیگر واکنش نیست، بلکه روش زندگی است.
اما همینجا، جایی است که برخی مسیر را عوض میکنند.
عرفا، آگاهترین انسانها به زخمهای خود بودند. آنها از هر طرحواره، پلی ساختند به نور. بازی را دیدند، اما دیگر بازیگر نبودند.
♦فهرست بازیهای روانی پرکاربرد
در اینجا، برخی از رایجترین بازیهای روانی آمده که اغلب با اختلالات شخصیت و طرحوارهها پیوند دارند:
۱_ Gaslighting: القای شک به حافظه و واقعیت فرد
۲_ Silent Treatment: تنبیه با سکوت برای کنترل
۳_ Guilt-Tripping: تحمیل احساس گناه
۴_ Love Bombing: محبت اغراقآمیز اولیه برای وابستهسازی
۵_ Blame-Shifting: مقصر جلوه دادن قربانی
۶_ Projection: نسبت دادن نیتها یا خطاهای خود به دیگری
۷_ Negging: تعریف تحقیرآمیز
۸_ Future Faking: وعدهی دروغین آینده برای کنترل
۹_ Intermittent Reinforcement: پاداش متناوب برای وابستهسازی
۱۰_ Rewriting History: تحریف گذشته
۱۱_ Victim Playing: بازی قربانی برای اجتناب از مسئولیت
۱۲_ Boundary Testing: آزمودن حد و مرزهای طرف مقابل
شناخت بازیهای روانی، یعنی دست کشیدن از نقشهایی که ناخودآگاه بر ما تحمیل شدهاند. یعنی دیدنِ "منِ ذهنی"، نه حذف آن.
آگاهی، آغاز آزادی است.
همینکه بدانی بازیای در کار است، دیگر همان انسان سابق نخواهی بود.
بازیهای روانی، زخمهایی هستند که جامهی نقش پوشیدهاند. شناخت آنها نه برای جنگیدن، که برای رفتن از خانهی نقش و خیال است.
♦کلیت منِ ذهنی از بازی و نقش ساخته شده است.
ای نشسته تو در این خانهی پرنقش و خیال!
خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو
این جستار تنها اشارهای گذرا به برخی از بازیها و دستکاریهای روانیِ منِ ذهنی داشته است. برای آشنایی عمیقتر با هر یک، مطالعهی بیشتر و بررسی نمونههای عینی توصیه میشود. پرداختن کامل به محتوای هر کدام از این بازیها، مجالی فراتر از یک جستار کوتاه میطلبد و به کتابی مفصل نیاز دارد.
در پسِ بازی با آینهها، کودک نادیدهگرفته شدهای ایستاده که هنوز باور دارد باید بدرخشد تا بماند!
برای کسی که از دل بیاعتمادی گذشته، هر رابطه میدان جنگ است؛ نه از سر بیرحمی، بلکه از ترسِ دوباره ی زخم خوردن.
بازیهای دفاعیِ ناخواسته را از بازیهای دستکاریگرانهی عامدانه باید تفکیک کرد.
♦اگر بازیها را دیدی، قضاوت نکن. ابتدا فقط نگاه کن. این آغاز رهاییست. هم از بازی دیگران، هم از بازیهای خودت.
شناخت بازیها، دعوتیست برای بازگشت به خویشتن بینقش. از نقش که عبور کنیم، نه بازیگر خواهیم بود، نه قربانی صحنه.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid