سوال: چرا رؤیاهای ما اینقدر باهم فرق دارند؟
سوال: چرا رؤیاهای ما اینقدر باهم فرق دارند؟
پاسخ: زیرا هر کسی هالهی خود را در خواب میبیند.
شخصیت ما، همان تصویری است که خوابهایمان نقاشی میکنند.
سوال: یعنی خوابهایمان تصادفی نیست؟
پاسخ: هرگز. دزد، دزدی میبیند؛ عاشق، معشوق را؛ راستگو، راستی را.
ما محتوای روان خود را تماشا میکنیم.
سوال: پس اگر کسی بدی ببیند، نشانهی درون اوست؟
پاسخ: بیشتر اوقات، بله.
خشمگین، خشم را میبیند؛
دلبستهی حق، حق را میبیند.
سوال: چطور میشود خوابهایمان زلال شود؟
پاسخ: با یکی شدن با حقیقت زندگی،
نه با سایههای اتفاقات.
حرف حکمت خور که شد نور ستیر
ای تو نور بیحُجُب را ناپذیر
سوال: در این میان عشق چه نقشی دارد؟
پاسخ: عشق همان کیمیاست.
عشق، هم خواب را زلال میکند، هم جان را.
سوال: و اگر عشق را نفروشیم...؟
پاسخ: اگر عشق را به سکه نفروشیم، سکه هم روزی به پای عشق خواهد ریخت.
اما اگر عشق را بفروشیم، فقط بیماری و بیقراری نصیبمان میشود.
سوال: اگر کسی عشق و صداقت را تحقیر کند؟
پاسخ: خودش تحقیر شدنی است.
زیرا عشق، ذات ماست.
تحقیر عشق یعنی تحقیر خویشتن.
هر که عشق را تحقیر کند، خود به دست خویش در چاه تحقیر فرو خواهد افتاد.
که عشق به تحقیر تن ندهد، این تنها هستند که در نبود عشق به خاک و خاشاک مبدل شوند.
سوال: پس رؤیاهای ما راز دل ما را فاش میکنند؟
پاسخ: آری، هر شب جانمان را بینقاب ملاقات میکنیم،
اما فقط اهل بیداری آن را میفهمند.
هر کسی هالهی خود در خواب میبیند
شخصیت طلبکار، شخصیت خودشیفته، شخصیت مرزی، شخصیت نمایشی و هر شخصیت دیگری،
محتوای شخصیت خود را در خواب به تماشا مینشیند.
دزد دزدی در خواب میبیند، قاچاقچی قاچاق و عاشق معشوق میبیند.
راستگو، راستی در خواب میبیند و الهامی از جنس صداقت بر او میتابد،
و دروغگو، دروغ در خواب میبیند و پژواک فریب را جذب میکند.
در روانشناسی، خوابها آیینهی ناخودآگاه انسان شمرده میشوند؛ بازتابی از میلها، ترسها، و باورهای نهفتهی او.
کسی که امام حسین را نشناسد، خواب او را نمیبیند؛
همانگونه که فرد مسیحی، عیسی را در خواب میبیند نه موسی را.
ما محتویات روانی خود را در خواب میبینیم، نه محتوای دیگری را.
کسی که عاشق حقیقت باشد، حقیقت را در خواب لمس میکند،
و کسی که با نفسانیات و خشم و کینه زندگی کند،
چهرهی خشم و کینه را در آیینهی خواب نظاره خواهد کرد.
چشم حس همچون کف دستست و بس
نیست کف را بر همهٔ او دسترس
چشم دریا دیگرست و کف دگر
کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر
چشم ظاهری ما تنها سطح واقعیت را میبیند، درست چون کف بر دریای بیکران.
امروزه در علوم ادراک، نیز پذیرفته شده است که حواس ظاهری ما تنها پردهی نازکی از واقعیت را درک میکنند.
پنبه اندر گوش حس ِ دون کنید
بند ِ حس، از چشم خود بیرون کنید
پنبه ی آن گوش ِ سِرّ، گوش ِ سر است
تا نگردد این کر، آن باطن، کر است
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خطاب ِ "ارجعی" را بشنوید
اگر با اتفاقات و پدیدهها همهویت شدهایم،
سایهی همان اتفاقات را در خواب خواهیم دید.
اما اگر با ذات بیپایان زندگی(عدم) یکی شویم،
از خواب میشویم؛ بیداری بر ما روی مینماید.
حرف حکمت خور که شد نور ستیر
ای تو نور بیحُجُب را ناپذیر
تا پذیرا گردی ای جان نور را
تا ببینی بیحُجُب مستور را
کسی که ترفند فروش است، ترفند را در خواب میبیند؛
ترفندها را چونان آهنربایی به خود جذب میکند.
و آنکه عشق را به بهای سکه میفروشد،
سکه را در خواب میبیند نه عشق را!
عشق، خواص خود را دارد و سکه نیز خواص خود را.
بستگی دارد کدام را برای کدام برمیگزینی.
یافتههای روانشناسی مثبتگرا نشان میدهد که عشق راستین، نه تنها آرامش، بلکه حتی موفقیتهای مادی را نیز به همراه میآورد؛
در حالی که طلب صرف مادیات بدون عشق، اضطراب و ناکامی را افزایش میدهد. زیرا خیانت به عشق عوارض و عواقب دارد.
بدانیم که عشق، اگر حقیقتاً در جان بنشیند،
سکه را هم چون سایهای دنبال خود میکشاند؛
اما سکه بدون عشق، تنها بیماری، بیقراری و عطشِ سیریناپذیر را جذب میکند.
هر چیزی که عشق و صداقت در آن مفقود باشد،
بیتردید فرزندانی چون ترس، خشم، ناکامی و ناامیدی خواهد زاد.
عشق و صداقت، قلعهای استوار است که ما را از هر بیقراری و جهالت،
صیانت میکند.
کسی که عشق و صداقت را به استهزا میگیرد،
بی آنکه بداند، خود را به زودی در معرض تحقیر هستی قرار میدهد.
ای خوابزدگان!
خواب شما حدیث دلهای شماست،
و هالهی شماست که در خواب آشکار میشود.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid