این‌که در اروپا لباس محلی قوم خود را بپوشم و ادعا کنم که اصالتم را حفظ کرده‌ام، نه نشانه‌ی اصالت، بلکه وابستگی به طرحواره و همانیدگی به لباس و سنت ناسازگار است. شاید هم از سر ناتوانی در برابر تغییرات باشد، چرا که هراس از تغییر، خود یک همانیدگی و طرحواره است.

اما به راستی، اصالت چیست؟

اصالت در نو به نو شدن است. نو به نو شدن از اصول ریاضی طبیعت است، همان‌طور که تمام جهان هستی در حال گردش و تغییر است.

اصالت، لزوماً نفی سنت‌ها هم نیست، بلکه در توانایی بازآفرینی و سازگاری با زمانه‌ی خود نهفته است. چسبیدن به کهنه‌ها، بدون توجه به نیازهای امروز، اصالت را به خطر می‌اندازد. اصالت در تغییر است، اما تغییر آگاهانه و پویا که سنت‌های ناسازگار را به دل خود بپذیرد و سازگار کند.

اصالت یعنی جاری بودن در لحظه‌ی اکنون. اصالت یعنی پیوستن به جریان زندگی.

اصالت نه در زبان است، نه در لباس، نه در فرهنگ؛ بلکه در یافتن حقیقت وجود خویش است. و این تنها از راه خودشناسی ممکن می‌شود.

اصالت انسان در اتصال با عدم( اصل) و رهایی از همانیدگی‌هاست.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

قاسم سلطانی