آتش، جهنم نیست. آتش، عنصر طبیعت است و آنچه در طبیعت است، نمی‌تواند جهنم باشد.

جهنم چیست؟

جهنم همان حسادت و تنگ‌نظری است.

جهنم، از خود بیگانگی است.

جهنم، جدایی از فطرت خویش است.

جهنم، غرور و دروغ است.

فقدان عشق، محبت و راستی، جهنم است.

تعصب و حجابِ حقیقت، از آن آتشی که در حکایات گفته‌اند، سوزان‌تر است.

جهل و نادانی، هسته‌ی جهنم است.

درویشی به مریدش قلیانی داد

گفت: «ای نیکوکردار، از دوزخ،

قدری آتش بر سر این بگذار.»

رفت و برگشت، اما دست خالی نبود؛

راز جهان را با خود آورد و گفت:

"در دوزخ گشتم،

درکات جحیم را دیدم؛

آنجا نه هیزم بود، نه اخگر، نه شعله.

هیچ‌کس آتشی نمی‌افروخت،

که ز آتش خویش هر کسی می‌سوخت."

و اما بهشت...

بهشت، همان خروج از جهنم است.

بهشت و جهنم، هر دو درون ماست.

اما این جهنم درونی، بی‌نمود نمی‌ماند؛ در بیرون نیز خود را نشان می‌دهد.

درد و رنج، قهر و کینه، و تمام نشانه‌های انقطاع، همان علائم جهنم واقعی‌اند.

بهشت از جنس شادی، صلح، راستی و سلامتی است.

قاسم سلطانی