تفاوت علم حضوری و شهودی، با علم حصولی و اطلاعات دقیقا چیست؟
اگر یک نابینای مادرزادی از شما بخواهد زیبایی یار را توصیف کنید، چگونه آن را به گونهای توضیح میدهید که او بتواند درک کند؟
اگر یک ناشنوای مادرزادی از شما بخواهد صدای زیبای باران یا قطعهای از موسیقی موزارت را توصیف کنید، چگونه این تجربه را منتقل میکنید؟
انسانی که از «من ذهنی» فراتر نرفته، درک چیزهایی که خارج از محدوده ی ذهن شرطیشده او قرار دارند را دشوار مییابد. این محدودیت باعث میشود ذهن شرطیشده در برابر توصیفهای چنین تجاربی دچار ابهام و سردرگمی شود.
مولانا میگوید:
گفت هر مردی که باشد بدگمان
نشنود او راست را با صد نشان
هر درونی که خیالاندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد
چون سخن در وی رود علت شود
تیغ غازی دزد را آلت شود
تفاوت علم حضوری و علم حصولی نیز شبیه به همین مثالهاست. علم حضوری، مانند دیدن یا شنیدن مستقیم است، اما علم حصولی مانند تلاش برای انتقال این تجارب به نابینا یا ناشنوای مادرزادی است. در هر دو مورد، آنچه مستقیم قابل درک است، از طریق واسطهها هرگز به طور کامل منتقل نمیشود.
"خودشناسی" نیز از جنس علم حضوری و شهودی است. کسی نمیتواند صرفاً با داشتن اطلاعات یا دانشی در روانشناسی ادعا کند که خود یا دیگران را میشناسد. شناخت واقعی خویشتن تنها از راه تجربهی مستقیم، حضور درونی و تزکیهی نفس ممکن است. این فرایند به گشودگی چشم و گوش درونی منجر میشود.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid