افرادی که حوصله‌شان محدود است و زود از کوره در می‌روند، اغلب پارتنرهای مناسبی برای روابط عاطفی پایدار نیستند. این افراد به دلیل نداشتن خلاقیت و ظرفیت کافی برای تحمل سکوت یا روزمرگی، ممکن است به‌جای تلاش برای بهبود رابطه، مدام بر رفتارهای پارتنر خود تمرکز و حساسیت ایجاد کنند؛ این رفتارها که می‌تواند به شکل بهانه‌جویی یا انتقاد افراطی بروز کند، ریشه در ناتوانی آن‌ها در مواجهه با بی‌حوصلگی دارد.

بی‌حوصلگی و ناتوانی در تحمل لحظه‌ها، در افرادی که دچار اختلال شخصیت مرزی یا بیش‌فعالی هستند، شایع‌تر است. این افراد نه‌تنها از روزمرگی، بلکه حتی از عزیزان خود، فرزندانشان یا حتی از خودشان نیز زود خسته می‌شوند. به همین دلیل، همیشه به چیزی برای سرگرمی نیاز دارند.

اما زندگی فقط سرگرمی نیست. گاهی انسان نیاز دارد سکوت کند و آرام بگیرد. سکوت، مثل خواب، یک ضرورت است که ذهن و روان را بازسازی می‌کند. گاهی باید سکوت کرد و پای سخنان یک عارف نشست یا حتی بدون هیچ قضاوتی، فقط در لحظه حضور داشت. کسانی که سکوت را تمرین نکرده‌اند، به‌راحتی گرفتار قضاوت‌های نادرست می‌شوند و این خود می‌تواند چرخه‌ی بی‌حوصلگی و نارضایتی را تشدید کند.

یکی از دوستان هلندی من، جراح موفقی بود که پس از بازنشستگی دچار افسردگی شد. او می‌گفت: «نمی‌توانم بدون کار زندگی کنم، باید همیشه مشغول باشم.» این دوست من، هویت خود را کاملاً با شغلش تعریف کرده بود. وقتی نقش حرفه‌ای او از بین رفت، احساس پوچی کرد. او خود را فقط در قالب یک جراح می‌دید و بیکرانگی خود را کشف نکرده بود. این همانیدگی با نقش، حوصله و ظرفیت او را نیز محدود کرده بود.

ما بیشتر از یک جراح هستیم. ما بیشتر از یک متخصص هستیم. ما بیشتر از یک راننده و کارگر هستیم. خودمان را با نقاب ها کوچک و محدود نکنیم تا حوصله مان از خودمان سر نرود!

بی‌حوصلگی می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر تصمیم‌گیری‌ها و رفتار افراد بگذارد:

_افرادی که زود خسته می‌شوند، ممکن است به تعهدات خود پایبند نباشند یا حتی مرتکب خیانت شوند.

_زنی که در پروسه‌ی طلاق زود خسته و بی‌حوصله شود، ممکن است همسر نامتناسب خود را تا آخر عمر تحمل کند و از تغییر بازماند.

_کسی که حوصله‌ی رانندگی طولانی از آمستردام تا ونیز را ندارد، لذت زیبایی‌های مسیر را از دست می‌دهد.

_کسی که آدرسی را اشتباه رفته و زود خسته می‌شود، ممکن است از هدف خود منصرف شود.

_افراد کم‌حوصله نمی‌توانند کتابی را با تأمل بخوانند و از عمق آن بهره‌مند شوند.

در نهایت، بی‌حوصلگی به نوعی از خود فرد نشأت می‌گیرد. کسی که حوصله‌اش زود سر می‌رود، در واقع از خودش خسته شده است. اما کسی که حوصله‌ای وسیع دارد، حتی در سکوت و تنهایی نیز آرامش خود را حفظ می‌کند، زیرا از بودن با خودش لذت می‌برد.

من بی‌حوصلگی را دعوتی از سوی طبیعت تلقی می‌کنم. این احساس ممکن است در ابتدا ناخوشایند به نظر برسد، اما در حقیقت فرصتی است برای سکوت، بازنگری و بازگشت به خویشتن. این لحظه‌ها ما را از شلوغی‌های بیرونی و وابستگی‌های ذهنی جدا می‌کنند و به ما امکان می‌دهند تا خلأ درونی را تجربه کنیم.

جامعه‌شناس مشهور ایرانی به مخاطبانوخود توصیه می‌کند که خود را آن‌قدر مشغول کنید که فرصتی برای تأمل باقی نماند. اما من این نگاه و استدلال را درک نمی‌کنم، زیرا فرار از خود، صورت‌مسئله را پاک می‌کند، اما اصل مشکل را حل نمی‌کند.

بی‌حوصلگی، در عین حال که ممکن است ما را به ستوه آورد، می‌تواند ما را به «عدم» متصل کند؛ و هدف طبیعت هم همین است. جایی که سکوت حاکم است و انسان از هرگونه همانیدگی و تعلق رها می‌شود.

وقتی حوصله‌تان سر می‌رود، به‌جای فرار، اجازه دهید این احساس شما را به سکوت و مراقبه دعوت کند، اجازه بدهید حوصله تان سر برود، ِلذت سر رفتن حوصله در پذیرش آن است.

در نهایت، چه کسی بیشترین حوصله را دارد؟

کسی که خود را در قالب نقش‌ها و عناوین محدود نکرده باشد، کسی که به خلأ درونی‌اش اعتماد کند و به جای پر کردن آن با امور بیرونی، عظمت سکوت و بی‌مرزی را درک کند. چنین انسانی، حوصله‌ای وسیع و بی‌پایان خواهد داشت.

حوصله‌ای مانند صبر ایوب پیامبر، از سکوت، صبر و اتصال به عمق وجود سرچشمه می‌گیرد. اگر به این بیکرانگی دست یابید، بی‌حوصلگی برایتان معنایی نخواهد داشت.

قاسم سلطانی