طرحواره، شرطی‌شدگی مزاج و نقش آن در سلیقه

ما انسان‌ها دارای یک "منِ ذهنی" هستیم؛ ساختاری درونی که سلیقه‌ها، باورها و عادات ما را شکل می‌دهد. این منِ ذهنی اغلب با تعصب و جزم‌اندیشی همراه است و می‌تواند در زمینه‌هایی چون انتخاب همسر یا سبک زندگی محدودیت‌هایی ایجاد کند. این محدودیت‌ها ناشی از طرحواره‌هایی هستند که در کودکی یا نوجوانی در ذهن ما شکل گرفته و به بخشی جدایی‌ناپذیر از وجودمان تبدیل شده‌اند.

نمونه‌ای از تأثیر طرحواره‌ها بر انتخاب‌ها:

تصور کنید مردی از سن ۳ سالگی، به واسطه‌ی یک اتفاق خاص، تصویر زنی ایده‌آل در ذهنش شکل می‌گیرد. این تصویر شامل تمام ویژگی‌های ظاهری، رفتاری، هیجانی و حتی تن صدای آن زن است. به مرور زمان، این زن به نمادی از زن آرمانی در ذهن او بدل می‌شود و برای دهه‌ها در ضمیر ناخودآگاه او حک می‌گردد و بر زندگی این مرد سایه می‌اندازد. در نتیجه، او نمی‌تواند نسبت به دیگر زنان یا ویژگی‌های متفاوت آن‌ها گشایش قلبی پیدا کند. این وضعیت نمونه‌ای از یک طرحواره و تعصب و شرطی شدگی ذهن است؛ طرحواره‌ای که مزاج و احساسات او را به زندانی بدل کرده است.

هر طرحواره‌ای که در مرکز قلب انسان قرار بگیرد و او را از حالت آزاد و خلاقانه‌اش(عدم و خدا) جدا کند، سبب می‌شود فرد به آن تصویر ذهنی چسبیده و از زیبایی‌های دیگر مخلوقات خداوند غافل شود. اینجاست که می‌توان گفت: «چه کسی می‌گوید بلبل از زاغ زیباتر است؟» زیرا این ذهن محدود انسان است که معیارهای زیبایی و جذابیت را تعیین می‌کند، نه حقیقت جهان هستی.

قاسم سلطانی