شخصیت گرفته شده؟
ارزشمندترین دارایی انسان در این دنیا، عمر اوست.
پس بیندیشیم که این سرمایهی بیهمتا را صرف چه کارها، چه افراد و چه اموری میکنیم.
عمر ما میتواند در خشم، نفرت، رنجش، حرص و طمع یا تلاش بیهوده برای اثبات خود به دیگران هدر برود. یا میتوانیم آن را صرف کشف خویش کنیم. اما کشفی که اغلب انجام میدهیم، نه حقیقت وجودمان، بلکه تصویری است که دیگران از ما ارائه میدهند. تصویری که با تغییر شرایط و زمان، دستخوش تغییر میشود. شخصیتی که دیگران برای ما میسازند، در واقع متعلق به خودشان است. هر زمان که بخواهند، آن را از ما میگیرند و شاید شخصیتی دیگر جایگزین کنند. چرا که شخصیت قرضی و وابسته به دیگران، چیزی جز بازیچهی زمان و شرایط نیست.
سرمایهگذاری بر نظرات دیگران یا شخصیتی که از بیرون به ما داده میشود، اتلاف عمر است.
اما سرمایهگذاری بر خود، یعنی خودشناسی، تنها داراییای است که نه دستخوش تغییر میشود و نه کسی میتواند آن را از ما بگیرد.
برای درک بهتر این موضوع، داستانی منسوب به مولانا و شمس نقل شده است:
روزی شمس از مولانا میخواهد برایش شراب تهیه کند. مولانا به میخانه میرود، شیشهای شراب میخرد و بهسوی خانه بازمیگردد. در این میان، مریدان مولانا او را میبینند و از خشم روی او آب دهان میاندازند. شمس سر میرسد و میگوید: «این شیشه شراب نیست، بلکه سرکه است.» با این سخن، مریدان آرام میشوند و ماجرا خاتمه مییابد.
پس از رفتن مریدان، مولانا از شمس میپرسد: «چرا مرا نزد مریدان بیآبرو کردی؟»
شمس پاسخ میدهد: «تمام سرمایهی تو، آبرویی بود که دیگران برایت ساخته بودند. این آبرو به حدی وابسته به آنها بود که نزدیک بود بهخاطر یک شیشه شراب، جانت را از دست بدهی.»
این داستان نشان میدهد که آبرو و شخصیتی که دیگران به ما میدهند، نه متعلق به ماست و نه پایدار. هرگاه بر خلاف میل آنها رفتار کنیم، همان آبرو را از ما میگیرند و تصویری دیگر از ما میسازند، که باز هم به ما تعلق ندارد.
پس تنها راه، شناخت خویشتن و سرمایهگذاری بر حقیقت وجودی خود است. چرا که این تنها چیزی است که نه وابسته به دیگران است و نه کسی میتواند آن را از ما بگیرد.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid