خودشناسی ۱۳۹ درباره درک کننده و درک شونده در خودشناسی/ بخش اول
باطل است آن که مدعی گوید
خفته را خفته کی کند بیدار
این منی که می خواهد خداشناسی و یا خودشناسی کند،
و یا مدعی شناخت است و می گوید که خودم را می شناسم،
کدام من است؟
من حقیقی نشانه ها دارد و من جعلی که خودش را ذات ما جا زده نیز نشانه ها دارد.
نمادهای انقطاع نشانه های من جعلی هستند.
فردی به ما می گوید که من عمیقاً از اینکه همسرم به دیگران توجه کند ناراحت می شوم، این فرد واقعاً درست می گوید، اما نکته ی باریک تر از مو اینجاست که ایشان نفس خود را ذات خود تلقی می کند و نفس او جسم او را اشغال کرده و در او ایمان کاذب بنا کرده است؛
و هرگاه که به نفس شوم خود مراجعه می کند، گمان می کند که به خودش مراجعه کرده است و یک وجدان دروغین و یک من جعلی در ذهن او پرورش یافته که خودش را وجدان پاک و حقیقی او جا می زند، در حالیکه وجدان حقیقی فقط و فقط توسط تعقل کردن کشف می شود و نشانه اش عدم وجود نمادهای انقطاع است.
مدعی می گوید خودت باش، به ندای واقعی خود گوش بده، هیچ کس جز تو نمی تواند تو را نجات بدهد و همه ی اینها درست است، اما اغلب مردمانی که این سخنان را می گویند، نفس خود را ذات خود تلقی می کنند و هربار که به نفس خود مراجعه می کنند، گمان می کنند که به خودشان مراجعه کرده اند.
اگر مشاهده کننده نفس باشد و من از خود حقیقی سخن بگویم، این مشاهده کننده ی نفسانی، نمی تواند کلام من را در خود بیابد و می گوید که این سخنان هیچکدام به من تعلق ندارند.
خودشناسی از جنس خبر از خود به خود است، یعنی اگر شما من حقیقی را فعال نکرده باشید، هرچه من از من حقیقی بگویم،
برای شما غریبه خواهد بود و در اغلب مواقع صلاح نیست که حقیقت و اسرار عشق را به فرد نفسانی و غریبه بگویی؛
چرا که او با چنین اموری نامحرم است و با خط کش نفس و من ساختگی خود به حقیقت نگاه می کند و آن را نمی تواند در خود شناسایی کند،
زیرا مشاهده کننده و مشاهده شونده دو چیز متفاوت هستند و هرگاه مشاهده شونده و مشاهده کننده دو چیز متفاوت باشند، رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی که لازمه ی فهم مشترک است ایجاد نمی شود.
منظور حکیم و عارف از رجوع به خود، رجوع به ادراکات یافتنی و آن مرکز معصوم و بی طرف در خود است.
ادراکات یافتنی چیست؟
برای تعریف ادراکات یافتنی و یا علم حضوری ناگزیر هستم که ادراکات دانستنی و علم حصولی را نیز تعریف کنم.
ادراکات دانستنی به ادراکاتی اطلاق می شوند که به واسطه ی اطلاعات و مفاهیم ذهنی و قراردادی در ذهن ما شکل می گیرند.
نام ویروس کرونا، نام عسل و یا هر اطلاعات دیگری که از خارج به ما وارد می شوند، حقیقت عسل و ویروس کرونا نیستند، بلکه مفاهیم ذهنی هستند و تا زمانی که ما عسل را نخورده باشیم و عسل در رگ و خون ما نرفته باشد، ما با ذات عسل بیگانه ایم.
مفهوم ذهنی خودشناسی با خود خودشناسی از زمین تا آسمان فرق دارد، به این دلیل است که بسیاری مولانا شناس هستند اما مولانا نیستند، حسین شناس هستند اما ظالم هستند زیرا حسین و مولانا را به واسطه ی مفاهیم ذهنی خود شناخته اند و مولانا جواب این مخاطبان را بدینگونه می گوید:
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست احوال من
ذات خودشناسی با علم خودشناسی یکی نیست و مفهوم ذهنی عشق با خود عشق متفاوت است.
مفاهیم ذهنی را ادرکات دانستنی و علم حصولی می گوییم.
ادراکات یافتنی و یا علم حضوری ادراکاتی هستند که نه مفاهیم آنها در ذهن ما، بلکه خود آنها بدون واسطه ی مفاهیم در وجود ما ادراک می شوند.
در ادراکات یافتنی قضایا توسط مفاهیم ذهنی به ما وارد نمی شوند، بلکه خود آنها بی واسطه در فطرت ما وجود دارند و ما باید آنها را فعال کنیم.
شما از من می پرسید که آیا همین الان میل به بوسیدن داری یا نه؟
اگر من به باورهایم، فرهنگم، کتاب دینی ام، به شخصیتم و به باید و نبایدهای اجتماعی و فرهنگی مراجعه کنم و جواب شما را بدهم،
آنگاه به ادراکات دانستنی مراجعه کرده ام نه به ادراکات یافتنی و جواب ادراکات دانستنی قابل اعتماد نیست، جواب نفس جواب غلطی خواهد بود، جواب نفسِ من جواب من نیست،
زیرا بیخ و بن آن معلوم نیست که از کجاست.
جواب خود حقیقی من در رهایی از نفس و خرافات است.
تکیه بر ادراکات دانستنی در وجود ما نیازهای کاذب ایجاد کرده و نیازهای فطری ما را تحت الشعاع خود قرار می دهند.
برای تشخیص سره از ناسره باید به خود مراجعه کنیم؛
مراجعه به خود یعنی رجوع به ادراکات یافتنی،
نه رجوع به ادراکاتی که توسط مفاهیم ذهنی به ما وارد شده اند.
وقتی می گویم به خودت و به عقلت مراجعه کن، یعنی به ادراکات یافتنی در خود مراجعه کن،
می گویی مراجعه می کنم ولی آن چیزی که تو می گویی را در آنجا پیدا نمی کنم.
گفتی که تو را یارا در غار نمیبینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی!
این بخش دامه دارد
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid