خودشناسی/ بخش ۱۲۹
در باره ی سوال و جواب در خودشناسی/ بخش اول
سوالات علمی را باید از سوالات خودشناسی و عرفانی تفکیک کرد.
اگر شما می خواهید علم خلبانی را فرا بگیرید، باید سوالاتتان را از عالم خلبان بپرسید، اما سوالات خودشناسی را به جز سوالات فنی و حصولی،
نخست باید از خود پرسید، زیرا پاسخ تمام سوالات خودشناسی در درون خود افراد نهفته است.
سوال کردن از "خود" آغاز مرحله ی تعقل است و سوال کردن از دیگران و لقمه ی آماده خواستن قوه ی تعقل را مسدود می کند.
سوال کردن زیاد از دیگران در خودشناسی همیشه به معنای در پی جواب بودن نیست، بلکه اغلب اوقات برای نرسیدن به جواب است.
افراد زیادی هستند که تمام عمر خود را سوال می کنند، اما هرگز به پاسخ نمی رسند، زیرا در ضمیر ناخودآگاه خود علاقه ای به جواب حقیقی ندارند و در واقع از جواب می گریزند و در نتیجه دچار اختلال تسلسل در سوال می شوند.
اینها همیشه سوال می کنند تا به خود و دیگران نشان بدهند که در جستجوی حقایق هستند، اما در حقیقت سوال کردن را از دیدگاه روانشناختی حجابی برای نفهمیدن برگزیده اند.
اینها سوال می کنند تا تاییدی برای آنچه که خود آن را حقیقت می پندارند بیابند و جواب هایی که دانسته های ایشان را تایید نکند، جواب های غلطی خواهند بود!
در مسیر خودشناسی که بدون داشتن استاد "حضوری" بسیار خطرناک است، سوالاتی برای سالک تولید می شود که استاد می تواند با حکمت و درایتی که دارد پاسخ سالک را بدهد.
پاسخ حکیم و عارف حقیقی در ظاهر و در مرحله ی اول ممکن است به مذاق سالک خوش نیاید، اما حکیم خودش به پاسخ خود واقف است و می داند که این پاسخ متناسب ترین پاسخ در آن لحظه است.
حکیم خودش تشخیص می دهد که کدام پاسخ را در کدام موقعیت به بچه و یا فردی که هنوز بالغ نشده و آمادگی شنیدن جواب های عرفانی را ندارد و یا جواب های عرفانی برایش سم است بدهد،
هرچند این پاسخ نفس سالک را ارضا نکند، زیرا سالک نفسانی جواب هایی که نفس او را ارضا کند را می پسندد و اگر جوابی نفس او را ارضا نکند،
آنگاه حکیم بودن حکیم را زیر سوال می برد و بهانه ها و ایرادات نفسانی و بنی اسرائیلی شروع می شود که فلانی به زبان مردم نمی نویسد و مهربان و عاشق نیست و از این حرف های نامربوط و بی اساس که نتیجه ی خشم و نفرت هستند.
به راوی می گوید: تو پرپر بزن، خودت را به آب و آتش بزن، زبان من را یاد بگیر و پاسخ را به حلقم بریز و اگر نفهمیدم مشکل از توست!
پاسخ همیشه در واژه ها نیست، واژه ها به تو وارد می شوند و تو معنی خودت را داخل واژه ها می ریزی!
وقتی کسی پاسخ سوالات خودشناسی را در درون خود نمی تواند بیابد، به معنی این است که روش مراجعه ی به خودش را یاد نگرفته است.
روش تعقل را یاد نگرفته است و عارف و حکیم واقعی فقط می خواهد به تو روش تعقل کردن را یاد بدهد تا تو بتوانی پادشاه و عارف خود شوی؛
تمام هدف حکیم و معصوم واقعی این است که تو را پادشاه کند.
اما استاد تقلبی لقمه ی آماده و پاسخی درخور نفس تو می دهد و تو را خلع تعقل می کند و تو می پنداری که ایشان بهتر تو را درک کرده و به تو کمک می کند!
ادامه دارد...
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid