خودشناسی / بخش ۱۲۳
تفاوت من فطری با من واقعی
انسان مقلد و گمراه چون نمی تواند و نمی خواهد خود حقیقی را کشف کند و یا بهتر است بگویم خبری از خود حقیقی ندارد و این من واقعی و ذهنی را ذات خود تلقی می کند،
دم دمی خیال است و با هر رفتار دیگران احساس حقارت می کند.
خود واقعی هرکسی همانی است که دیروز آن را کاشته و امروز آن را درو می کند.
تو نمی توانی هر روز در گذشته ها تمرین پینگ پنگ کرده باشی، اما ناگهان پینگ پنگ را کنار بگذاری و بگویی که من فوتبالیست هستم و یا شغلت خلبانی بوده و ناگهان بگویی که من می خواهم قالی باف باشم.
نمی توان تمام عمر شرارت کرد و ناگهان توبه کرد و گفت که من توبه کردم و به توبه ی من امتیاز و ارزش بدهید، نتیجه ی توبه باید در رفتارهای ما مشهود باشد.
توبه و تغییر بسیار مقدس و خوب و لازم است، اما هرگز فراموش نکن که اگر جسم و روان تو عادت به شرارت، مغلطه، حسادت و دیگر نمادهای انقطاع کرده باشد، معجزه ای در کار نخواهد بود که ناگهان رفتار های تو تغییر کنند.
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
گفتی که تو را یارا در غار نمیبینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی
نشست و برخاست شما همانی را نشان خواهد داد که شما آن را سال ها تمرین کرده ای و انصاف هم نیست که کسی تمام عمر شرارت کند و با یک نرمش قهرمانانه تمام پلیدی های او از جسم او پاک شوند!
جسم و حواس ما با تمرین و پرورش فعال و یا سرکوب می شود، وقتی قوه ی ادراک شما توسط یکی از نمادهای انقطاع سرکوب شود، شما قادر به مشاهده و ملاقات حقیقت و باطن بعضی حواس نخواهید بود.
انسان می تواند به خلبانی علاقه داشته باشد، اما اگر آن را تمرین نکرده باشد، خلبان نمی شود.
انسان می تواند آرزوی فضیلت، معصومیت و آگاهی کند، اما اگر در عمل شرارت و نفس را تمرین کند، در اینجا هدف فطری و انتخاب او با ابزار و عمل او مطابقت نخواهد داشت و رفتاری متناسب با تمریناتی که در گذشته کرده است به نمایش می گذارد.
من و شما نمی توانیم ادعا و آرزوی فضیلت کنیم، اما رفتارمان فضیلت کشی کند.
جسم ما ایمان ما و ایمان ما آنچه را که به او وارد کرده ایم است.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid