در باره ی زیاد دانستن و کتاب خواندن/ بخش دوم

در فرهنگ عوام و جاهلیت فرسوده هرکس زیاد بداند او را باسواد می دانند، در حالیکه زیاد دانستن نشانه ی بیسوادی است، زیرا انسان همانگونه که نباید زیاد بخورد و هرچیزی را بخورد، نباید همه چیز را هم بداند، بلکه به اندازه بخورد و بداند.

یک دستگاه فلش مموری می تواند تمام کتاب های دنیا و اطلاعات مربوط به دانشگاه های دنیا را در خود ضبط کند، بنابراین حفظ کردن و زیاد دانستن نشانه ی شعور و سواد به معنی خاص آن نیست.

خواندن هرگز مهم نیست، چگونه خواندن مهم است. 
کتاب خوان های زیادی داریم که مثنوی، گیتا و کتاب های فراوانی را حفظ هستند، اما اینها کتاب درون خود را نخوانده اند و ذهنشان پر از اضافه های این و آن است.

مگر تمام افرادی که کتاب های اشو، نیچه، مولانا، عطار و دیگر آثار نویسندگان را خوانده اند با آن کتاب ها رابطه ی تفهمی ایجاد کرده اند؟!

باسواد کسی است که عقل و ذهن پاک و معصومی داشته باشد تا اطلاعات و دانسته هایش را تبدیل به آگاهی و درمان کند، نه اینکه سوءهاضمه ی روانی در خود تولید کند، زیرا زیاد دانستن بدون ذهن معصوم و پاک بسیار بسیار از هیچ ندانستن خطرناک تر است.

رواج فرهنگ زیاد دانستن و سواد تقلبی باعث شده که افراد زیادی برای ایجاد شخصیت مورد پسند عوام بروند و تحصیل کنند و کتاب های فراوان بخوانند، تا مورد توجه عوام قرار بگیرند و حالا بسیار می بینیم افراد شارلاتان و بی عقلی که برای جلب توجه و کسب شخصیت کاذب، 
پزشک، وکیل و قاضی شده و خود را پشت این عناوین پنهان کرده اند و چون خلاقیت ندارند، عنوان خود را اسلحه می کنند تا تو از آنها تمکین کنی.

انسانها را نه از روی تعداد کتاب هایی که می خوانند بشناسیم، نه از روی نوع کتاب هایی که می خوانند، نه از روی باور و اعتقادشان و نه از روی مقام و جایگاهشان، 
بلکه از روی رفتارهایشان بشناسیم تا با قفسه ی کتاب ها و مدارک تحصیلی خود دنیا را فریب ندهند.

اگر کتاب خوان های ما سواد واقعی داشتند، الان دنیای ما شکلی بهتر و سالم تر داشت.
ذهن آلوده و شخصیت پرست هرچقدر کتاب بخواند و هر چقدر اطلاعات داشته باشد آنها را فهم نمی کند، بلکه آنها را سوءفهم می کند و ندانستن بسیار بهتر از کج فهمی است.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد از درد خودپرستی

انسان با سیستم عامل من نفسانی، اگر شراب بخورد از آن درد و رنج تولید می کند، اگر کتاب بخواند آن را سوءتفاهم می کند، اگر عاشق شود، عاشق امیال نفسانی خود می شود، اگر کمک کند، برای این است که بیشتر دریافت کند؛
سیستم عامل نفس که ذهنی آلوده و پر دارد، همه چیز را و حتی خودش را  سوءتفاهم می کند.

شما مثنوی را به دست یک فرد نفسانی بدهی، او آن را از ظن خود خواهد خواند و مثنوی را سوءتفاهم خواهد کرد، بنابراین کتاب خواندن و  زیاد دانستن برای افراد جاهل نه تنها خوب نیست، بلکه خطرناک هم است.

بدگهر را علم و فن آموختن
دادن تیغی به دست راهزن
تیغ دادن در کف زنگی مست
به که آید علم ناکس را به دست

مثنوی و قرآن خوان های قاتل، بیرحم و جاهل گواه سخن من هستند.

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند

قاسم سلطانی