رابطه ی تفهمی/ بخش دوم 

هرکسی با خودش رابطه ی تفهمی نداشته باشد، با هیچ چیز و هیچ کسی نمی تواند رابطه ی تفهمی ایجاد کند؛
وقتی نتوانستیم رابطه ی تفهمی با خود ایجاد کنیم، همه ی زندگیمان می شود تقلید و واکنش های احساسی؛
و تا انسان از مرز تقلید به مرز تعقل نرسد، گرفتار و دربند نفس اماره می ماند و در گنگی، خشم، کینه و بی قراری پیر خرفت شده و می میرد.

کسی که با خودش رابطه ی تفهمی ندارد، با واژگان نیز رابطه ی مفهومی و تفهمی ندارد، یعنی هرگز ماهیت واژگان را با تعقل و مراقبه ملاقات نکرده و معنی را از ایمان جامعه و اجداد خود تقلید کرده و یک مقلد همیشه خشم و قضاوت های نهان در وجود خود دارد که در رفتار او نمایان و متجلی می شود.

هرگز با کسی که رابطه ی تفهمی با خود و دیگران ندارد، ازدواج نکنید، زیرا شما با انسانی که تعقل می کند طرف نیستید، بلکه با انسانی که پر از ابهام، قضاوت و خشم است طرف هستید و رابطه ی غیر تفهمی انقطاع هیجانی تولید می کند که آغاز بیگانگی و جنگ و جدال است.

والدینی که رابطه ی تفهمی با خود و دیگران ندارند، شناختشان نیز از خود و دیگران در سطح و ظاهر است، 
و صلاحیت محرم، والد و صمیمی شدن را ندارند، زیرا آنها متعصبانی هستند که تو را تکفیر خواهند کرد و یا لاابالی هایی که خود را به دیگران فرافکنی می کنند.

رابطه ی تفهمی زندگی است و رابطه ی غیرتفهمی جهنم و ظلمت است.

قاسم سلطانی