مقدمه ی خودشناسی

خودشناسی چیست و چه لزومی برای خودشناسی وجود دارد؟

خودشناسی فرا گیری طرز استفاده ی صحیح از خود است، زیرا اگر ما طرز استفاده ی صحیح از خود را فرا نگیریم، از خود استفاده های ناهنجار و ناسالم می کنیم و این موجب آزار خود و دیگران می شود و عواقب ناگواری برای دنیای ما دارد. 
هر وسیله ای راهنمای طرز استفاده دارد و انسان نیز از این قانون مستثنا نیست.

اگر شما یک دستگاهی را دیدید دوست دارید بدانید که آن دستگاه برای چه هدفی آفریده شده است، انسان نیز یک هدف فطری دارد که برای آن هدف آفریده شده است و اگر هدف فطری خود را کشف نکند، اهداف جعلی جایگزین آن می کند و از هدف فطری خود دور می شود.

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

وقتی انسان از هدف فطری خود دور شد، جسم و ضمیرناخودآگاه روان او با اهداف جایگزین هم هویت شده و اصطکاک بین هدف فطری و هدف اختیاری ایجاد می شود. بنابراین اگر هدف اختیاری ما با هدف فطری ما مطابقت نداشته باشد، 
وجود انسان از خود واقعی جدا شده و انسان دچار اختلال از خودبیگانگی (الیناسیون) شده و اختلالات روانی و رفتاری تولید می شوند.

غالب انسانها با خود واقعی غریبه هستند، زیرا خودشان را از طریق تقلید از دیگران و اجداد خود شناخته اند و این شناخت از جنس خودشناسی نیست، بلکه از جنس غریزه ی حیوانی است.

شناخت واقعی خود از طریق تقلید و علم حصولی غیرممکن است، یعنی نمی شود دیگران من را به جای من بشناسند و آن را به من منتقل کنند. به عبارتی دیگر در خودشناسی مرجعیت گرایی مذموم و بی اعتبار و بسیار خطرناک است، 
زیرا خودشناسی فرایند تکامل و فعال کردن عقل کلی و هوش معنوی است و انسان بدون عقل به عقل دیگران مراجعه می کند، و همیشه از حضور در لحظه ی اکنون که نبض زندگی است جدا می شود. 

انسانهایی که خودشناسی نکرده اند عقل واقعی خود را کشف نکرده اند تا به عقل خود مراجعه کنند تا سره را از ناسره و درست را از غلط تشخیص دهند، بنابراین اساس و مبنای تشخیص آنها از انسان، شغل و یا منبعی است که انسان را تایید کند و این همان بلایی است که جاهلیت نام دارد.
 
یعنی من را باید کسی دیگر تایید کند تا تو من را بشناسی!
آیا این ثابت نمی کند که تو عقل نداری تا به عقلت مراجعه کنی تا کلام من و خود من را بشناسی؟
اگر قرار باشد تو از طریق دیگران من و خودت را بشناسی، شناخت تو جعلی است و به خود تو تعلق ندارد. تو نمی توانی از طریق اطلاعات و ادراکات دانستنی به امری و کسی شناخت پیدا کنی. 
نمی شود دیگران عسل بخورند و تو طعم عسل را فهم و حس کنی.

اگر تو از طریق دیگران بخواهی من و خودت را بشناسی هرگز با من و خودت رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی ایجاد نخواهی کرد و همیشه با من و خودت در کشمکش خواهی بود. 

اگر می خواهی طعم من، طعم زندگی و خودت را بچشی، تنها راه خودشناسی و تبدیل شدن به معصومیت است، زیرا سیستم عامل نفس قادر به چشیدن مزه ها و تجربه ی وجودی نیست. 
حواس چشایی او توسط سیستم عامل نفس مقلد تحریف و سانسور شده است، بنابراین هدف از خودشناسی تبدیل شدن به معصومیت است، تا ما بتوانیم مزه ی واقعی زندگی و خود را کشف و حس کنیم.

قاسم سلطانی