چرا "اطلاعات" شناخت نیست؟

اگر اطلاعات برابر با #شناخت بود، نسل بشر و کلا انسان بیشتر از آنچه که لازم است می داند، حال آیا نسل بشر با این همه حجم اطلاعاتی که دارد به شناخت خود نائل گشته است؟ 
همه ی اطلاعات و دانستن ها سالم و درست نیستند، چرا که اطلاعات مانند ویروس هایی هستند که در بین آنان ویروس های خوب و بد وجود دارند، اطلاعات فرد نفسانی ویروس های بد و اطلاعات فرد غیرنفسانی سربازان مقابل ویروس های نفس هستند.
اطلاعاتی که هضم نشوند، شما را دچار سوءهاضمه می کنند.
فردی که #اتصال هیجانی و #رابطه ی تفهمی با خود و پیرامون خود ندارد، تمام قضایا را تحریف و سانسور شده می بیند، 
حتی اگر فردی همسایه، دوست و معشوقه ی شما باشد و با شما هشتاد سال زیر یک سقف زندگی کرده باشد و شما با او عشقبازی کرده باشید و او را برهنه دیده باشید، او را در حال نوشتن کتاب و جلسات و کار دیده باشید، حتی اگر پای محرمانه ترین سخنان او نشسته باشید، اگر شما معصوم نباشید و رابطه ی تفهمی و اتصال هیجانی با او نداشته باشید، تمامیت او را سوءشناخت می کنید و اگر کسی او را از شما جویا شود و نظر شما را در باره ی او بخواهد!؟

آنگاه شما برداشت نفس خود را عین حقیقت به دیگران انتقال خواهید داد و دیگران فریب اطلاعات شما را خواهند خورد، برای اینکه نفس و کسی که به معصومیت تبدیل نشده و خودشناسی و خودکاوی نکرده، عمق معنی هیچ چیزی را دریافت نمی کند و فقط ظاهر قضایا را می بیند.
نفس و من جعلی ظرف را می بیند نه مظروف را، شخصیت را می بیند نه محتوا را، انگشت اشاره را می بیند نه امتداد و جهت انگشت اشاره را.

نفس ظاهربین و سطح بین است، نفس معنی ذهنی خود را به قضایا می دهد، نفس معنی واقعی را کشف نمی کند، یعنی ابزار کشف معنی(#معصومیت) را ندارد و مجبور می شود به قضایا معنی داده و با آن معنی خودساخته شروع به ستیزه کند، به عبارتی او شبحی در ذهن خود می سازد و با شبحی که خود ساخته شروع به جدل می کند.

قضایا و کلام به تو وارد می شوند و تو معنی خودت را داخل قضایا می ریزی و فکر می کنی که شناخت از آن پیدا کردی. نفس همیشه معنی خودش را داخل همه چیز می ریزد. خدا را با ذهن خود معنی می کند، شما را با ذهن خود معنی می کند، زندگی و سخن شما را با ذهن محدود خود تعریف می کند.

قصد من از نوشتن این مطلب چیست؟ 

قصد من از نوشتن این مطلب محافظت انسانها و آنها را باخبر کردن از ترازوی واقعی است، تا فریب ترازوهای تقلبی را نخورند. تا هیچ کس فریب ترازوی نفس خود و نفس دیگران را نخورد. تا من و شما بتوانیم نمادها و نشانه های ترازوی واقعی را از ترازوی جعلی تشخیص دهیم، تا ما آواره ی جهان نشویم و بدون ترازو نمانیم. 

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

نظر عوام نفسانی که عقلش در چشمش است، که نظرش آلوده به حب و بغض است، چه ارزش و اعتباری دارد؟ 
تو اگر به نفس عوام و مراجعه کننده امتیاز بدهی او تو را خدا معرفی خواهد کرد و اگر برخلاف آرزوهای او نظر بدهی، او تو را شیطان و بیمار روانی معرفی خواهد کرد. 

اگر بچه ی ده ساله ی شما بخواهد که با اتومبیل شما به مدرسه برود، آیا آرزوی او را برآورده می کنید؟ 
نه آرزوی او را برآورده نمی کنید و اجازه می دهید او گریه کند و از شما برنجد!
آدم بزرگ هایی که هنوز به بلوغ فکری نرسیده اند، اگر آرزوهای آنها را برآورده نکنی آنها نیز از شما می رنجند!

کسی که خودش را نمی شناسد، چگونه می تواند خدا و دیگران را بشناسد؟ کسی که خودش را نمی شناسد، چگونه می تواند قضایا را بشناسد؟ با کدام خود می خواهد به قضایا معنی بدهد؟ 

کسی که علم خلبانی را یاد نگرفته، چگونه می خواهد هواپیما را از زمین بلند کند و به آسمانها ببرد؟ 
ادامه دارد...

#قاسم سلطانی