هویت من و شما چیست...
آیا ملیت من هویت من است و یا زبان مادری من هویت من است و یا مذهب و دین من؟! یا اسطوره های کشور من!؟ شاید هم مقام و ثروت, هویت من است!؟ و شاید هم تظاهر کردن به همه و هر چیز هویت من است!؟
یگانگی هویت "وجود" است. من و شمایی وجود ندارد. تنها, کسانی که از خود بیگانه هستند, برای خود هویت منزوی دارند! هویتی که خواهد مرد و موقتی است, قاعدتاً یک هویت ذهنی و ساختگی می باشد. اطلاعاتی از قبیل تاریخ تولد و نام و محل تولد و زبان را نمی توان هویت نسل بشر و یکتایی نامید. این توهین به خداوند و پروردگار است. من و شما بیشتر از زبان و اسطوره ها و ملیت و قوممان هستیم!
انسان وقتی خود را از کل و بقیهء موجودات جدا می کند, آنگاه کوچک می شود و البته که هویتی کوچک هم, حاصل آن خواهد بود. خودمان را محدود و موقتی نکنیم. محدود, عمری موقت و نامحدود عمری جاودانه دارد. با بازی های ذهن و شیطانی, انسان ها را از هم تجزیه کرده و به هرکس فلان هویت را چسبانده و بدینگونه انسان را از خود بیگانه کرده اند.
انسان نگران و بی اعتماد نسبت به دیگری شده است. چنین هویت هایی احساس تنهایی می آفریند و انسان را افسرده و بیمار می کند. به نام باور و مذهب, انسان ها را به هم نامحرم و قلب ها را از هم دور و ما را از قلب واقعی مان جدا کرده اند! نسل بشر یک قلب بیشتر ندارد و آن عشق و آگاهی است. هویت من و شما بخش خالی هر ذرّه اتم می باشد که در همه جا حضور دارد! یگانگی هویت من است.
قاسم سلطانی 
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
"شیخ بهایی"
relatie tussen zelfkennis en gezondheid