شناخت خود(خودشناسی) چیست و ابزار شناخت کدامند؟/۱۸
تفاوت حکیم و طبیب چیست؟
طبیب و روانشناس فردی است که علم حصولی و تقلیدی را فرا می گیرد و متکی به علم تجربی است و هر آنچه که قبل از او تجربه شده، او آن را تقلید می کند و چون او از قوانین یک سازمان و شرکت و یا دانشگاه تقلید و تبعیت کرده، بنابراین آن سازمان و دانشگاه برای تبلیغ خود مدرکی به او اعطا می کند و عوام با توجه به اینکه او مدرک دارد به او مراجعه می کند،
زیرا عوام به طور مستقل قدرت تشخیص کلام و درمان سره از ناسره را ندارد، به همین دلیل نیازمند رفرنس و منبع و رساله است.
یک طبیب دانشگاهی در چهارچوب فرهنگ، باور و باید و نبایدهای جامعه عمل کرده و نسخه تجویز می کند و فراتر از آنچه که در دانشگاه و سازمان یاد گرفته نمی تواند رفتار و عمل کند، زیرا برای این کار تربیت نشده است.
حکیم و یا نویسنده ی حکیم متکی به شعور و خرد و علم حضوری است، حکیم شدن مانند طبیب شدن راحت و آسان نیست، زیرا برای حکیم شدن شما باید نمادهای انقطاع را در خود شناخته و آنها را قربانی کنید و به نفس و من جعلی و بازاری خود (ضمیر ناخودآگاه روان) حاکم باشید.
یک طبیب دانشگاهی متکی به ادراکات دانستنی و یک حکیم متکی به ادراکات یافتنی است. یک طبیب و روانشناس از علم تقلیدی پیروی می کند و فراتر از آن نمی رود، این در حالی است که حکیم و عارف از طریق شعور، خرد و حکمت درمان می کند که فراتر از علم محض است.
برای علم دانشگاهی و تقلیدی شما لازم نیست هوش معنوی و شعور و خرد الهی داشته باشید، با هوش ریاضی هم می توان علم تقلیدی را فرا گرفت، این در حالی است که برای حکیم و عارف شدن شما باید هوش معنوی بالایی داشته باشید و هوش معنوی فقط و فقط با شناخت ضمیرناخودآگاه روان و حذف نمادهای انقطاع و تبدیل شدن به معصومیت کسب می شود.
حکیم در نظر دارد تو را نیز حکیم کند، اما طبیب در نهایت لطفش می خواهد بیماری تو را درمان کند. مثل خیّری که ماهی بخشش می کند و خیّری دیگر که صید ماهی را به تو یاد می دهد!
شیخ بهایی، ابوعلی سینا، مولانا و بسیاری از گمنامان نمونه ی حکیم بوده اند. برای تشخیص طبیب از حکیم هیچ راهی جز خرد، فضیلت و معصومیت نیست.
ادامه دارد...
#قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid