مدتی پیش متوجه شدم یک صفحه ی معروف با تعداد اعضای بالاتر از صد هزار نفر بعضی از مطالب من را کپی کرده و به نام یک عارف مشهور هندی منتشر می کند، وقتی پرسیدم که این کار برای چیست؟ 
ادمین های صفحه الم شگنه ای به پا انداختند که تو همیشه خودت می نویسی که مهم نیست سخن را چه کسی می گوید، بلکه مهم این است که سخن چیست!
این برداشت اینان از سخن من بود، و من کمک کردم تا این بهانه و سایر بهانه های دیگر که پشت سرهم می آوردند را با استدلال رفع کنم اما، 

در آخر گفتند که تو را کسی نمی شناسد و صفحه ی ما معتبر است، می ترسیم اسمت را کنار مطالب اشو و دیگر عارف ها بنویسیم، چون اعتبار صفحه ی ما پایین می آید!

اعتبار و آبرو در پیش عوام آنقدر مهم است که انسانها به دروغ و تحریف و تقلب روی می آورند. عوام گرایی (پوپولیستی) بیداد می کند.
دنیا دست عوام و عوام گراها است. دنیا را از دست عوام گراها و عوام خارج کنیم. این به نفع سلامتی جهان ماست

عوام گرایی متعلق به یک گروه و شخص نیست، عوام گرایی اپیدمی نفس است که جامعه را بیمار می کند.

نظر عوام چه ارزشی دارد که خود را آلوده به تقلب و تحریف و سانسور کنیم؟

وابستگی به نظر و رای عوام و شهوت تایید شدن از طرف عوام اختلال اجتماعی بزرگی است.

مؤمنش خوانند جانش خوش شود
ور منافق تیز و پر آتش شود
نام او محبوب از ذات وی است
نام این مبغوض از آفات وی است

رسانه ها نیز وابستگی شدیدی به تعدد بیننده دارند و از آن جهت سلیقه ی عوام را پیاده می کنند و برای برنامه های شان سراغ آنهایی می روند که عوام آنها را تایید کند و بپسندد و این یعنی بدبختی!

افسار اغلب مردم و روشنفکرنماها و جامعه و رسانه ها در دست عوام است!

اینها افرادی هستند که خدای درون خود را به خدای عوام و خود واقعی شان را به شخصیت بازاری می فروشند. خودفروش واقعی کسی است که خود واقعی و فطری خود را به شخصیت اجتماعی و بازاری بفروشد. 

بیخود نیست شخصیت پرستی نماد انقطاع و جاهلیت است

سانسور خود واقعی به عوام، یعنی وابستگی به عوام، یعنی بی تعهدی، یعنی غیر طبیعی بودن، یعنی جعلی بودن، یعنی بی اعتباری واقعی

موفقیت یعنی رای عوام را داشتن!؟ موفقیت یعنی اختلال از خودبیگانگی!؟ موفقیت یعنی تملق!؟ موفقیت یعنی برتری طلبی!؟
اینها مصالحی نیستند که ما و جهان ما را به سعادت و خوشبختی برساند، اینها همان نمادها و عوامل انقطاع و جاهلیت هستند. هر عملی که ما را از خود واقعی دور کند، عملی گناه آلود و بیمار است و هر عملی که ما را به خود نزدیک کند عملی طبیعی و سالم است.

عوام گرایی یعنی زندانی کردن خود، یک عوام گرا هرگز خودش نیست
یک عوام گرا به خاطر اینکه خودش را نمی تواند بازی کند، "شخصیت بازی" می کند و از خودش جدا می شود و کسی که از فطرت خود و آن منبع واقعی تجزیه شود، کوچک و حقیر می شود و همیشه احساس حقارت می کند، برای اینکه جعلی و دزدانه است.
چنین فردی هرگز به آرامش و حضور نمی رسد و همیشه نقش موفق را بازی می کند، تا جاییکه خودش هم می پذیرد که موفق است، او ممکن است در نهایت به چشم و در ذهن عوام موفق جلوه کند اما،
خوشبخت نمی شود، زیرا موفقیت یک محصول بازاری است و بعدا وارد انسان شده و مربوط به ذات انسان نمی شود. 
موفقیت را جایگزین سعادتمندی، سلامتی، آگاهی و معصومیت کردن، سواد و آگاهی نیست. خود واقعی را با خود تقلبی و شخصیت بازی معاوضه کردن ناهشیاری کامل است.

کسی که خودش نباشد، خودش را نخواهد فهمید و خدای درون خودش را نخواهد شناخت و در نتیجه خود و خدایی جعلی، ساخته ی من های جعلی (عوام) در "ذهن" خود خلق می کند که اساساً وجود خارجی ندارد و جایگزینی جعلی برای خود و خدای واقعی درون است.

مولانا می فرماید:

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی

صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم
ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی

صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم
گلزار ندانستی در خار دگر رفتی

گفتم که تویی ماهی با مار چه همراهی
ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی

مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه
صد تار بریدی تو در تار دگر رفتی

گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم
آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

چون کم نشود سنگت چون بد نشود رنگت
بازار مرا دیده بازار دگر رفتی

منظور مولانا از یار دگر همان من جعلی شخصیت و پرستیژباز (نفس و شیطان) است که انسان را از کار خود و هدف واقعی خود باز می دارد و دچار ازخودبیگانگی می شود. 
من از تو سوالی دارم ای همنوع من:

این من و شخصیتی که برای خودت ساخته ای، آیا ساخته ی طبیعت است یا ساخته ی عوام و برای عوام؟

#قاسم سلطانی