این بخش: فاشیسم علمی و مذهبی 

کلام و پیام این مطلب به بخشی از علم و دین پرستانی مربوط می شود که طرز تفکر فاشیستی دارند و قصد انحصاری کردن کلام، درمان، ابراز نظر، ارزش، الگو، اساس و مبنای زندگی را در کتاب های دینی و دانشگاهی خود دارند و توسط طرز تفکر فاشیستی و مریتوکراسی تمام مردم دنیا را به جز خود تحقیر کرده و کوچک می شمارند و به عبارتی دوست دارند آقایی کنند و بقیه از اینان تقلید کنند.  

این طرز تفکر باعث فرسایش مغزها شده و استعدادها یکدست و محدود به کتاب های مذهبی و دانشگاهی می شود. 

انحصاری کردن کلام، درمان و ابراز نظر، تفکری فاشیستی و جاهلانه است. اینکه درمان و راه چاره را فقط در پزشکی آکادمیکی ببینیم، سواد نیست، بلکه بیسوادی محض است. 
این قشر فاشیست، جاهل و بیسواد هر ناشناخته و هر آنچه را که ورای فهم خود است و داخل اندیشه و آرشیو کتاب های دانشگاه و دینی خود نیست را انکار و تکفیر می کند و اگر قدرت داشته باشد صاحب هر کلام ناشناخته و دگراندیش را شکنجه کرده و حذف می کند، آیا این افراد، 
فاشیست، قاتل، بیمار و وحشی نیستند!؟

درمان و راه چاره در انحصار علم و دانشگاه ها و کتاب های دینی نیست و نباید باشد. 

آقایان فاشیست و عوام گرا فرادرمانی و هرکس که مدرک دانشگاهی نداشته باشد را تحقیر می کنند و از آنها اعتراف می گیرند که مدارک دانشگاهی ندارد اما،
پزشکان و مهندسانی که مدارک دانشگاهی دارند و خطا می کنند و بیمار را در کنار اتوبان رها می کنند و روانشناسان تقلبی و مقلد دانشگاهی که به مراجعه کننده شخصیت جدید می دهند و اصل مشکل را به نحوی در حافظه منجمد و پارک می کنند چه ؟

مهندس تقلیدی دانشگاهی که ساختمان و سدی را به خطا طراحی می کند چه؟

چرا باید درمان و کلام صحیح در انحصار دانشگاهیان و دینداران باشد؟ مگر دانشگاهیان و دینداران عقل کل هستند؟ 
علم تقلیدی از پس هرکسی برمی آید.

حجتش این است گوید هر دمی 
گر بدی چیزی دگر هم دیدمی

گر نبیند کودکی احوال عقل 
عاقلی هرگز کند از عقل نقل

عوام و جاهل حرفش این است که تو باید صبر کنی تا کلام و نظریه ات را دانشگاه وعلم فهم کند و سپس مشروع شود. یعنی عقل را تا زمانیکه علم آن را فهم نکرده باید تعطیل کرد؟
دانشگاهیان "عوام گرا" بسیار افراد خودخواه و فاشیست و خطرناکی هستند که موزیانه حق کشی می کنند و خود نیز دروغ هایشان را عین حقیقت می پندارند. 
اینها می گویند که کلام تو را باید یک منبع دانشگاهی و یا دینی تایید کند تا آن کلام را بپذیریم! 
کدام دانشگاه و کتابی و با کدام صلاحیت می خواهد کلام عارف و ناشناخته را فهم کرده و آن را تایید کند!؟ 
چه سخن جاهلانه و گستاخانه ای !

مهم نیست که تو خلاق نیستی و هوش معنوی نداری و درمان های تقلیدی به مردم ارائه می دهی، مهم این است که تو الا بلا باید روانشناس باشی تا در مورد بیماری های روانی نظر بدهی و این طرز تفکر فاشیستی و انحصارطلبی است.

اینگونه می شود که هرکس و بی کسی با یک مدرک دانشگاهی هربلایی هست سر مراجعه کننده می آورد و کسی پاسخگو نیست، اما فلان استاد را که قادر نیستند او را درک و فهم کنند، به خاطر نداشتن عمامه و نداشتن مدارک دانشگاهی می گیرند و زندانی و شکنجه می کنند و فهم ندارند که بعضی عرفا علم تقلیدی را نمی پسندند و آن را ضعیف دانسته و از خطا مصون نمی دانند.

اینها جاهلانی هستند که به ادراکات دانستنی ارگاسم می دهند و ادراکات یافتنی ندارند.

علم و دین را اساس و الگو دانستن بی سوادی و جاهلیت محض است. 

علم پرستان از مذهبیان نیز خرافه گراتر، فاشیست تر و خرافه پرست تر هستند، زیرا لااقل آنها دم به دم نمی گویند حرفت مذهبی هست یا نه! برعکس علم پرستان و خودباختگان علم همواره می گویند حرفت علمی هست یا نه!

اینها می گویند: حقیقت باید قبل از بیان تو در کتاب های ما درج شده باشد و یا اینکه ما آن را تایید کنیم! 
و این یعنی همان وزارت ارشادی که باید همه چیز را تایید کند و اگر امری ورای فهمش باشد آن را باید سانسور کرد. 

در بخش های بعدی به عقل محسوس گرا و عقل تقلیدی خواهم پرداخت

ادامه دارد...

قاسم سلطانی