ایمان و یا ضمیر ناخودآگاه روان ما که داده های تاریخی، تربیتی و آموزشی را در خود ضبط کرده، همیشه من واقعی و ذات ما نیست. اینکه شما از مشاهده ی عشقبازی دیگران ناراحت می شوید، و فکر می کنید که قلب شما ناراحت می شود، کاملا خطا و غلط است. 

ذات هیچ کسی از عشقبازی و مشاهده ی عشقبازی رنج نمی برد. ذات هیچ کسی نمادهای انقطاع ندارد. همه ی نمادهای انقطاع مال این من ساختگی مقلد و ایمان محور است. 

احساسات نفس احساسات من واقعی ما نیستند. احساسات نفس، نقابی برای احساسات واقعی ما هستند. احساسات نفس لکه ها و آلودگی های خرافات هستند که مانع اتصال ما با خود واقعی ما هستند. 

تمام اطلاعات نفس و احساساتی که آن اطلاعات تولید می کند، جهنم ما را می سازند. 
اطلاعاتی که ذات و معصومیت ما شاهد آن نبوده و فقط از طریق علم و اطلاعات حصولی وارد ما شده اند، اعتباری بهشان نیست. 

حتی چشم و گوش ما می تواند آنچه را که نفس از آنها می خواهد، ببیند و بشنود. 
به چشم و گوش های نفسانی هیچ اعتباری نیست. 

اغلب مواقع نفس ما درد دارد و ما فکر می کنیم قلب ما درد دارد! 
تشخیص این دو از طریق خودشناسی میسر می شود. 

تا زمانی که نفس و این من ساختگی افسار و احساسات ما را در دست دارد، از واقعیت ها و حقایق آن و احساسات حقیقی محروم هستیم. 
خیلی ها صد سال عمر کردند اما هرگز خودشان را ندیدند و خود دیگران را هم ندیدند. تمام عمر و زندگی توسط همین نفس ساختگی سوءتفاهم و تلف می شود. 

به عبارتی دیگر: دیو چو بیرون رود فرشته در آید

قاسم سلطانی