آموزه های خطرناک و محاسبه نشده از خرافه پذیری نشئت می گیرد و خرافه پذیری ریشه در دوران بچگی دارد که بچه ها از راه طبیعی مورد ظلم و ستم و بی اعتنایی واقع می شوند و برای جبران آن احساسات، متوسل به امور ماورای طبیعی می شوند.

بعضی ها عروسک خود را محرم و ناجی خود انتخاب می کنند و بعضی ها فلان قهرمان ملی و جهانی را الگوی خود انتخاب می کنند و بعضی ها شخصیت یک کارتون را الگوی خود قرار می دهند و زمانی که بزرگ شدند، روی به آموزه های غیر منطقی و محاسبه نشده می آورند. 

خرافات فقط در اجنه ها، روز سیزده، شانس و اقبال، قفل کردن در بعضی از مراکز مقدسه خلاصه نمی شود، بلکه خرافه مانند نفس در شکل و نقاب ها و ورژن های جدید خود را زنده می کند. 

خرافات در شرایط استبداد و فقر اطلاعاتی رشد می کند. 
وقتی مردم از شرایط و موقعیت کشور و حاکمان خود سرخورده می شوند، روی به آلترناتیو و جایگزین می آورند و در کشور خود حالا ناظر و شاهد هستیم که عده ای با نام های فریب دهنده ی عرفانی مانند عشق، ماورای طبیعت، کائنات، گسترش روح و امثالهم روی به آموزه ها و مراقبه های خوددرآوردی و به خصوص محاسبه نشده آورده اند که عوارض و عواقب آن در بین مخاطبان مشاهده شده و می شود. 

عوارضی همچون خستگی و کوفتگی تن، افسردگی، دچار ابهام و سردرگمی شدن، اختلال عقیمی روان، اختلال در لوب فرونتال مغز (قدرت تصمیم گیری و انتخاب)، اختلال بی اعتنایی، سوء ظن، حرف های ناگفته، حتی خودکشی و بسیاری دیگر از اختلالاتی که در اثر این آموزه های زیرزمینی و مجازی رخ داده و می دهد و کسی هم جوابگو نیست. 

یکی از اساتید این آموزه های مبهم و خطرناک گفته است که این عوارض، روند درمان و قربانی برای گسترش روح و روان و ماورای طبیعت است!

وقتی یک آموزشگاهی شروع به آموزه های معنوی می کند باید عوارض آن محاسبه شده باشد، عین دارویی که داروساز می سازد، عوارض آن باید متناسب با درمان آن باشد، نه اینکه مردم را از چاله به چاه بیندازد. 

نشانه های عشق، خودشناسی و آموزش های معنوی، 
شفافیت، سلامتی فیزیک و روان، فضاداری، به بیان آمدن، صداقت، فروتنی و حذف نمادهای انقطاع است. 

ادامه دارد...

قاسم سلطانی