پابوسی و ستایش معشوق غیر از پابوسی و ستایش یک فرد کاریزماتیک و قدرت به دست است. 
وقتی انسان با شخصی معصوم و پر از عشق و حقیقت روبرو می شود، 
خود به خود به زانو در می آید، برای همین است که عشاق همواره یکدیگر را ستایش می کنند. 
یعنی خصلت و ماهیت عشق ستایش و احترام است. 

شان عشق در غرور و تکبر و بی اعتنایی به آن همه زیبایی نیست، اما مغرور و متکبر چون عشق را و حالات عشق را نمی شناسد و تجربه نکرده است، ستایش معشوق را سوءتفاهم می کند و آن را با پابوسی شاهان و رهبران مذهبی از یک جنس تلقی می کند. 

نظام طبیعت فیزیولوژی انسان به گونه ای طراحی شده، که در مقابل شکوه و عظمت حقیقت و زیبایی اشک می ریزد و به تعریف و تمجید برمی آید و این نوعی ارگاسم معنوی در مقابل معشوق و زیباشناختی است. 

ستایش خدای ذهنی و فرد قدرتمند کاریزماتیک از روی حقارت، تملق و ترس است، 
و ستایش معشوق و زیبایی از روی بزرگی، اعتماد به نفس و آگاهی است، و در این میان انسان مغرور و متکبر با همنوع خود سر جنگ و ستیزه دارد و به او تنگ نظری می کند. 

انسان معصوم و صادق هرچیز زیبا و باشکوه را دوست دارد لمس کرده و آن را ستایش کند. اگر شاعر می تواند خداوند و طبیعت را ستایش کند، چرا انسان زیبا و حقیقی را ستایش نکند ! ؟ 

قاسم سلطانی