چند سوال استاندارد نفسانی، حاشیه ای و کلاسیک وجود دارد که هرازگاهی شاید نه از روی نفس، بلکه از روی ایمان و عادت پرسیده می شود که در واقع پاسخ آن کاربرد خاصی ندارد و صرفاً جهت مقایسه و سرد و ناامید کردن است.

آیا تو خودت به خودشناسی رسیده ای؟
آیا در دنیا کسی هست که هیچ کدام از نمادهای انقطاع را نداشته باشد؟
آیا در دنیا کسی هست که به کمال رسیده باشد؟

در این بخش به ماهیت این سوالات می پردازم.

ممکن است کسی از کودکی دچار نمادهای انقطاع نشود و هرگز حسود نبوده باشد. ممکن است یک نفر هرگز احساس مالکیت نکرده باشد. ممکن است فردی هرگز در زندگی جاه طلب نبوده باشد.
آیا غیرممکن است در میان لجن ها گل نیلوفر آبی بروید؟
یعنی همه ی افراد باید اول دچار قوه ی حسادت، جاه طلبی، احساس مالکیت و برتری طلبی بشوند و سپس تزکیه ی نفس کنند ! ؟ یعنی نمی شود بدون آسیب، خونریزی، مجروح و آلوده شدن، از همان دوران نوجوانی انسان به مرز تعقل برسد؟

آیا تو خودت به کمال رسیده ای؟ !

اگر بگویم بله، موجب تکفیر متعصب و ریشخند لاابالی قرار خواهم گرفت و اگر بگویم نه، پس این حرف ها را از کجا در می آوری! از طرفی تعریف کمال برای هرکسی ممکن است متفاوت باشد و بعضی ها تعریف کمال را در خودشناسی لحاظ نمی کنند و همان تعریف کتابی و تقلیدی را الگو قرار می دهند.

در مسیر خودشناسی انسان وقتی به مرز تعقل رسید و دست از تقلید برداشت و نسبت به ضمیر ناخودآگاه روان خود(ایمان) آگاه شد و هدف جبری خود را کشف کرد به مقصد می رسد و سپس نوبت گردش در مقصد می رسد، و گردش در مقصد و بهشت را پایانی نیست، زیرا هر لحظه نو به نو می شود.

آیا در دنیا کسی هست که هیچ کدام از نمادهای انقطاع را نداشته باشد؟

اگر یک کار زشت را تمام دنیا هم انجام بدهد از زشتی آن کار کاسته نمی شود، اگر در تمام دنیا همه متعصب هستند، دلیل بر این نیست که متعصب بودن من هم عادی و نرمال است.
اگر من و شما در دنیا و اطرافمان کسی را نشناسیم و یا نبینیم! که کسی به کمال و حذف نمادهای انقطاع نائل گشته است، آیا به این معنی است که کسی حقیقتاً در این جایگاه و مقر وجود ندارد ! ؟

نخست اینکه باید واقعی و حقیقی بود تا حقیقی را ملاقات کرد و دوم اینکه مردان و زنان خدا و آگاه گمنامی هستند که شما ممکن است نشناسید، دنیا فقط همین چند عدد افراد سخنران و نویسنده ی مشهور رسانه ای که نیست.

ادامه دارد...

قاسم سلطانی