خیانت چیست/خیانتکار کیست/بخش اول
خیانت در لغت به معنی دغل کردن، نقض عهد، نادرستی و ناراستی است، اما سیستم عامل من منقطع و لفظ مند، لفظ گرا و مالکیت گرای نفسانی آن را به حریم فردی و لای پای انسانها هم تعمیم می دهد.
در فرهنگ و قاموسی که صدای زن حرام است، آلت جنسی او را باید سنگ سار کرد!
یک دختر نه و پانزده ساله، بیست ساله، سی و چهل ساله که به بلوغ فکری و خودشناسی نرسیده اند، می خواهند ازدواج کنند، یکی از مبانی مهم ازدواج هم تا آخر عمر نخوابیدن و عشقبازی با دیگران است و آنها هم مجبور می شوند که این عهدنامه را امضا کنند، اما آیا انسان نابالغ صلاحیت امضای عهد نامه ای را دارد که اجزای آن عهد نامه با فطرت او در تضاد است؟
آیا او می داند و واقف بر این است که مونوگامی یک دروغ است و سوغاتی نفس و من منقطع است که مهر و الفت و عشق را انحصاری کند!؟
دوستی پرسید که چرا زن و شوهرهای جوان از یکدیگر خسته می شوند؟
پاسخ بسیار ساده است: انسان اگر برای ارضای امور نفسانی، روانی و ظاهری با یکدیگر دوستی و ارتباط برقرار کند، آن رابطه تبدیل به خستگی و یکنواختی می شود و ذات انسان از جنس نو به نو شدن است.
تو ادعا می کنی عاشق یکی هستسی، اما او را برای خودت می خواهی و می گویی که من به اندازه ای تو را دوست دارم که می خواهم تو را فقط برای خودم داشته باشم و اسم این را عشق می گذاری؟
معلوم است که خستگی و یکنواختی و اگر کمی طول بکشد، نفرت و انتقام و خیانت ها پشت این عشق قلابی ساخته من منزوی قنوت خواهند کرد.
تو نمی توانی آزادی و اختیار بدن و روح و قلب یک نفر را با هیچ قولنامه و سند ازدواجی به زنجیر بکشی، ممکن است در ظاهر تمامی انسانها به قائده های منصوب شده ی ساختگی در جامعه تن دهند، اما قلب و روح و آگاهی، راهی دیگر برای بیان خود پیدا می کند و این راه همیشه بر وفق مراد نفس نیست.
با یک ورقه کاغذ که نمی شود محرم کسی شد، هر همسری محرم نیست و هر نامحرمی، نامحرم نیست!
رقیه می گوید بر خلاف میلم با شوهرم زندگی می کنم. او را محرم خود نمی دانم. پدر او را هم محرم خود نمی دانم! پدر خودم را هم محرم خود نمی دانم! برادرم نیز برایم به همان دلایل نامحرم هست!
محرم من کسی است که او را ندیده ام! محرم کسی هست که طبیعت مرا می شناسد و بر آن خرده نمی گیرد و آن را سرزنش نمی کند. محرم من کسی هست که بین من و او هیچ و هیچ تابویی وجود نداشته باشد و من در اعتماد و آرامش کامل با او باشم.
محرم من برایم قدغن است, اما محرم من است. محرم دل من کسی است که خود و من را انکار نمی کند, بلکه خود را زندگی می کند و آن را جشن می گیرد. اما او را از من جدا کرده اند و اجازه ملاقات را با او به من نمی دهند.
قاسم سلطانی
relatie tussen zelfkennis en gezondheid