انسانها دو نوع رابطه با خود، دیگران و جهان هستی برقرار می کنند:

نوع اول: رابطه ی تقلیدی و سطحی که به رابطه ی احساساتی و موهومی تبدیل می شود. 
نوع دوم: رابطه ی تفهمی است که از روی شناخت عمیق (ادراکات یافتنی) و گذر از رابطه ی تقلیدی ایجاد شده، که موجب ایجاد اتصال هیجانی می شود.

جوامعی که مردمانش رابطه ی تفهمی با هم ندارند، و روابطشان بر اساس باورها و ادراکات دانستنی از اجداد و ادوار و ارزش های قراردادی اجتماعی بنا شده است، همدلی در آن جوامع کم است و مردمانشان با یکدیگر در انقطاع هیجانی به سر می برند و صمیمیت جای خود را به تردید ها و بی اعتمادی ها می دهد. 
در چنین جامعه ای صمیمیت، عشق و مهر و الفت در خانواده ها انحصاری شده و خودی و غیر خودی با خود به همراه خواهد داشت و همه ی اینها از جنس بیگانگی است نه از جنس یگانگی

در جامعه ای که روابط بر اساس فهم و ادراکات یافتنی بنا نشده باشد، در آن جامعه مغلطه، دروغ، خودبینی، استثمار و هرچه نماد انقطاع است، تولید می شود.

رابطه ی غیر تفهمی حاشیه ساز است و اغلب ظرف را می بیند نه مظروف را

گر به مظروف نظر داری شهی
و رابطه ی تفهمی به ذات شناسی می پردازد. 
یک انسان متعالی همیشه با خود و دیگران رابطه ی تفهمی ایجاد می کند.

ادامه دارد ...

قاسم سلطانی