کامران, هومن و "تقلید" !

انتخاب باور و مدل زندگی نسل های گذشته, برای نسل های آینده الزام آور نیست. تقلید کورکورانه انسان را دچار از خودبیگانگی (الیناسیون) می کند. تقلید کردن مال انسان هایی است که از خود بیگانه هستند و از هویت اصلی خود منزوی شده اند.
ریشه تقلید را در محدودیت ها و باید و نبایدها می توان جستجو کرد. تقلید و یکدستی زمانی پی ریزی می شود که به دلایل مرسوم و باورها از حرف زدن و نظرات حقیقی و خودجوش خود محروم مانده و سرکوب می شویم, "گرخواهی نشوی رسوا... همرنگ جماعت شو"!؟
بزرگترین رسوایی و آتش سوزی خود, شروع می شود و تا آخر عمر انسان مقلد, در آن می سوزد. تقلید چشم و قلب انسان را کدر می کند و کاربرد و نقش و سمت خود اصلی را واگذار به خود جعلی و جانشین می کند. تقلید همیشه قابل مشاهده و در دید نیست. واکنش های شما در برابر ناشناخته ها اگر از روی عدم تحربه وجودی باشد, تقلید است. یعنی اگر شما ناشناخته ای را که به واسطه "خود اصلی" تجربه نکرده باشید و آن را نفی کنید و یا به صورتی با گوشه چشم به آن نگاه کنید, شما, در حال تقلید از باورهای نامرئی, در خودتان هستید.
فرزندان ما به خاطر دنباله روی و پیروی از بزرگان تشویق می شوند و به این صورت, تقلید, با مشوق هایی همراه بوده است. ریشه و قلب تپنده خلاقیت را در فرزندانمان از همان آغاز زندگی می بریم و یک زندگی کهنه و فرسوده و دست چندم را به آن ها تزریق می کنیم. زندگی ای که تاریخ مصرفش گذشته است و انسان را مسموم می کند. و پدر و مادرهای مسموم و مقلد, فرزندان مقلد تربیت می کنند.
اگر شما مثل جامعه و همسایه و طایفه رفتار نکنید, برچسب غیر طبیعی به شما خواهند زد و از چپ و راست فریادشان در خواهد آمد. اینان هیچ ارزشی برای خود اصلی انسان قائل نیستند. ارزش های اینان در سطح و مانند حبابی می ماند که خود به خود از بین می رود.
خوانندگان ما با تقلید کردن از ستارگان غربی, مورد تشویق به اصطلاح هنردوستان قرار می گیرند. کامران و هومن از مایکل جکسون تقلید می کنند و در دل دختران ما قند آب می شود! آن ها تشویق می شوند. تقلید کردن تشویق می شود. هرکس بهتر بتواند تقلید کند بیشتر تشویق می شود! کامران و هومن ها وقتی به میان سالی می رسند, دچار از خودبیگانگی (الیناسیون)می شوند. و افسردگی به سراغ آنان می آید. و با پول هایی که جمع کرده اند راهی هندوستان می شوند تا دیپاک چوپرا چاره ای برای درمان افسردگی آنان بیندیشد!
من نگران عواقب بخش تقلیدی این دو خواننده هستم. هرکسی تقلید بکند دچار از خودبیگانگی می شود و چه کسی نیست!!
چه کسی خودش را زندگی می کند!؟ من دیواری کوتاه تر از این ها هم پیدا نکرده ام تا مثال بزنم؟
ولی چون تقلید این دو هموطن مهربان ما نامرعی نیست و در آینده قابل بازپخش و بازدید است. ریسک و شانس بیشتری برای افسردگی شدید را دارند. روانشناسان ما هومن و کامران ها را تنها به حالشان می گذارند و شاید هم حواسشان نیست!
خداوند شما را برای تقلید کردن نیافریده است. بلکه خداوند ما را برای خلق کردن آفریده است. اول پدر و مادر و بعد جامعه افسردگی را با کف زدن ها و فریادهای خود به کامران و هومن تزریق می کنند. و به این شکل فرهنگ تقلید معمول و خلاقیت که تنها لازمه واقعی یک هنرمند می باشد, ناپدید می شود. هنرمند نماهای ما بیشتر یک بازاریاب هستند تا هنرمند.
آقای ستار با آن صدای خوبشان می گویند: من بر خلاف میل باطنی ام باید رفتار کنم تا مبادا رفتاری از من سر بزند که برخلاف رنگ جماعت باشد. مبادا از من برنجند. او می گوید: من شاید رفتاری را دوست داشته باشم, ولی از خیلی از آن ها می گذرم تا مبادا مردم از من برنجند! هنرمند به خاطر این هنرمند است که خودش است.
هنرمندان کاذب ما چهار تا دختر مجازی کرایه می کنند و یک کلیپ درست کرده و آلبوم خلق می کنند. هرکس یکدیگر را تکثیر می کند. و به این صورت تشویق و مشهور می شوند. هنرمند واقعی نه نیاز به تشویق دارد و نه نیاز به جایزه و نه نیاز به تایید یک عده از خودبیگانه! هنرمند واقعی اول خودش را می شناسد. صد البته نه آن خودی که در بازار معمول است و برای فریب خود و دیگران است. بلکه آن خود گمشده را در می یابد. آن معشوق را در می یابد.
هنرمند واقعی تلاش نمی کند. منت نمی گذارد. زحمت نمی کشد. هنرمند واقعی در کار و هنر خود می میرد. هنرمند واقعی از خود بی خود می شود. و تبدیل به یک هنرمند خلاق می شود و انرژی و دگرگونی به میهمانان خود تزریق می کند و حال و حالت آنان را تغییر می دهد. هنرمند واقعی پیوسته می آفریند و به ماهیت نفس شناخت پیدا می کند. زیرا انسان نفسانی غیر ممکن است که چیزی را خلق بکند.
البته لازم به یادآوری است که استفاده از حضور یک روحانی و یا یک استاد که راه رسیدن به منزل را می تواند کوتاه تر بکند, عقلانی و غیر قابل انکار است.
به فرزندان خود اجازه بدهیم خودشان را تجربه کنند و این لطف ما به اینان نیست, این حق طبیعی هر فرزندی می باشد که خودشان باشند. زیبایی در یکدستی نیست. اگر هرکسی بتواند در اعتماد و در عدم سرزنش و ملامت خودش باشد, تقلید از بین می رود و تمامی انسانها خلاق و هنرمند می شوند که بالقوه هستند و می تواند به بالفعل برسند. جامعه روح خود را باز می یابد.
اغلب انسان ها, سودجو و منفعت طلب سطحی هستند و بدان سبب خلاقیت ادیسون را می بینند که یک روشنایی بیرونی خلق کرده است و آن را دعا می کنند. من هم دعا می کنم. ولی خلاقیت مولانا و حافظ را هم ببینیم! خلاقیت همسر, دوست و غیر دوست را هم ببینیم تا نور در درونمان بر ظلمت بتابد!
یکی از صفات خداوند, خلاقیت است. خلاق باشیم...
قاسم سلطانی 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid