فریبکاران با چه کسانی دوست می شوند؟

انسان بدلکار و دغلکار از افشای بازی هایش خشنود نمی شود. برعکس خشمگین شده و به هم می ریزد. از انتقاد به شدت می ترسد و تلاشش این است که کسی از او انتقاد نکند. برای همین دست به تملق می زند تا مورد تملق قرار بگیرد. دیگران را نامشروع مورد تفقد قرار می دهد تا همین تعریف های نامشروع را خود نیز دریافت کند.


هیچ دیده اید که یک فریبکار با یک فردی آگاه، نزدیکی و دوستی کند!؟ از ترس افشای ماهیت رفتارهای شان نزدیک افراد آگاه نمی شوند. حتی از همجنس های دغلکار مانند خود نیز پرهیز می کنند. اینان دوست دارند فقط با افرادی ساده، ساکت و برده صفت ارتباط داشته باشند، با افرادی که در آنان نفوذ و کنترل داشته باشند تا سلطه کنند، تا مخفیانه به اهداف نفسانی شان دست یابند!

اغلب فریبکاران در پی دوستانی متملق و نادان می گردند تا حقه و بازی های روانی شان فاش نشود و برای همین از دوستی و ارتباط با افراد عاقل و هوشمند پرهیز می کنند.

اینان اگر سیاستمدار و نویسنده باشند، به دنبال لایک(رای) و پیرو می گردند نه ارتباط، و اگر برده باشند به دنبال کسب شخصیت و قدرت می گردند. اینان همه چیز می خواهند جز حقیقت زندگی، و حتی حقیقت را بهانه می کنند تا حقیقت بر زندگی شان حاکم نشود!

کمی از حقیقت را واکسینه کرده و به خود می زنند تا آن مقدار حقیقت بتواند مانع ورود حقیقت بزرگ شود!

قاسم سلطانی

در باره تزویر، میانه روی و خودفروشی


میانه روی، از حد وسط و انصاف می آید، اما در تزویر هیچ "انصافی" وجود ندارد.

تزویر، حاوی فریب و خیانت است. واقعیت را به غیر واقعیت فروختن است. یک نوع خودفروشی حساب می شود. تمام شخصیت بازها مزور هستند. نمی توان شخصیت را حفظ کرد، اما تزویر نکرد. یا شخصیت یا اصلیت!

برای حفظ شخصیت، تزویر امری مضمر و اجتناب ناپذیر است.

حافظ می گوید:

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

... و آیا ما واقعاً واقف بر مضررات تزویر و شخصیت هستیم؟

شخصیت بازها بسیار افراد خشمگین و خطرناکی هستند. اگر که شخصیتشان زیر سوال برود، هر اخلاقی را زیر پا می گذارند. آنها تنها چیز با ارزشی که دارند شخصیتشان است و این خط قرمزشان به حساب می آید. یعنی اگر شخصیتشان زیر سوال برود، به هم می ریزند و طغیان می کنند. برای اینکه این اتفاق "بزرگ" نیفتد مجبور هستند با همه کنار بیایند، مجبور هستند که به خصوص با من جانشین کنار بیایند و از من اصلی و خداوند جدا شوند. مجبور می شوند که خدا را به خود بفروشند. مجبور می شوند که "خود" را به خود جانشین بفروشند و می شوند خودفروش!

انسان هایی که حقیقت را به شخصیت می فروشند، از مزورین و منکرین خدا و زندگی هستند. 

فردی که به جای حقیقت و یگانگی به شخصیت خود متکی باشد، هرگز طعم زندگی را نمی تواند بچشد. افراد میانه رو نعمت و فرستاده رحمت هستند. میانه روی را احیا و مد کنیم.

قاسم سلطانی

خصوصیات ظالم و بیرحم/ بخش دوم

1- همیشه به فکر شخصیتشان هستند که مبادا کوچک شوند و طبیعی است که برای حفظ شخصیت، مجبور می شوند که به بازی های روانی-نفسانی روی آورند. توجیه کنند، دروغ بگویند، تحریف و سانسور کنند و اگر لازم شد و قدرت هم داشتند، شکنجه کرده و بکشند.

2- همه و یا اغلب چیزها را به خود می گیرند، گویی که همهء دنیا علیه ایشان توطئه کرده است.

3- حوصله شان زود سر می رود و زود از چیزی دلزده می شوند، تا جایی که عدم خلاقیت خود را در تغییرات بیرونی می جویند و فکر می کنند که روزمرگی را با تغییرات بیرونی می توان ترمیم کرد. سراغ تحسین اموری تازه می روند تا زمانی که از او هم دلزده شوند.

4- از غیبت کردن لذت می برند.

5- میل و عادت عجیبی به حذف صورت مسئله دارند و اغلب به حاشیه می روند، تا خطای خود را به طلبکاری از دیگران تبدیل کنند. خدا هیچ گرگ بیابانی را هم نصیب این افراد نکند.

6- به شدت نتیجه گرا و هدف گرا هستند. افراد هدف گرا و نتیجه گرا، مسیر را نادیده گرفته و ابزار را تحقیر می کنند. وقتی خرشان از پل گذشت در صدد حذف مسیر و ابزار برمی آیند.

7- همیشه و یا اغلب احساس قربانی شدن می کنند.

8- محبت و توجه دیگران را با خیال های موهومی توجیه کرده و همیشه طلبکار است.

9- محبت و توجه دیگران را نمی بینند.

10- بدون معیار و ترازو (وجدان و اخلاق)هستند و اگر معیار هم داشته باشند اگر منافعشان ایجاب کند آن معیار را هم نادیده می گیرند.

11- برداشت و تحلیل های خود را به حساب روایت و شنیده ها می نویسند و بازتاب می کنند، تا جایی که واقعیت را کاملا دگرگون می کنند.

12- وقتی مست انگوری می شوند، تیزخو و به شدت حق به جانب می گیرند.

13- همیشه هرکار خطایی را که مرتکب شوند، تقصیر را گردن دیگران می اندازند.

14- یارگیری می کنند تا حقانیت خود را به کرسی بنشانند، حتی اگر بدانند که در حقیقت، حق با آنان نیست. به عبارتی دیگر حقیقت را فدای نفس و شخصیت خود می کنند.

15- انتظار دارند هرکس که به اینان نزدیک شود، باید حسابی خودش را کوچک کرده و نازش را به هر قیمتی بخرند. اینان خودشیفتگان، مغروران و حقیران واقعی هستند.

16- هرگز قدم جلو نمی گذارند تا ارتباطی را مرمت و یا آغاز کنند، حتی اگر این ارتباط آنها را به بهشت هم ببرد. 

17- با کم اهمیت دادن فضیلت و خلاقیت دیگران، سعی می کنند پیشرفت و رشد دیگران را توجیه کرده و یا مانع شوند. مثلا انتقادات بی آدرس و نشان می کنند تا حداقل صاحب فضل و کمال را سردرگم کنند.

18- به شدت خسیس هستند و هرگز بخشش نمی کنند و اگر بخششی هم کنند از جیب خلیفه و یا برای بیشتر گرفتن می بخشند.

19- به شدت متملق هستند و اغلب نظر خود را در نزد دوستانشان بیان نمی کنند، اما پشت سرشان هزار نوع داستان و دروغ می بافند.

20- افرادی که به خاطر منافع مادی و موقعیتی با دیگران ارتباط برقرار می کنند و یا با آنها ازدواج می کنند.

21- از شلوغی، بحران و سرو صدا استقبال می کنند. زیرا می پندارند که از این طریق کسی متوجه مخفی کاری و بازی های نفسانی اینان نمی شود.

قاسم سلطانی

ادامه دارد...

خدابینی یعنی چه؟

یکی از مبانی مهم ایمان به خدا، "شناخت" است. پس باور به خدایی که در عدم شناخت حاصل شود، باوری کاذب و برای فریب خود و دیگران است و حاصل آن جز جهنم چیز دیگری نخواهد بود. زیرا عدم شناخت(جاهلیت) برابر است با دوزخ روان.

خدابین به کسی گفته می شود که در "عمل"، ماهیت منیت و نفس را شناخته و خدا را در وجود خود ایمانی کرده باشد. یعنی چشمش، گوشش، دستش، لمسش، وجودش بشود خدا، و هرکاری را که انجام می دهد باید خداوند هم آن را بپسندد.

یعنی عدالت و حقیقت را در هر عملش نادیده نگیرد، اما عدالت و حقیقتی که در نبود نفس و منیت باشد، زیرا هیچ عدالت و حقیقتی اقرار توام با منیت نیست. بنابر این تشخیص واقعی از غیر واقعی، تنها از طریق تزکیهء نفس، عملی و ممکن می شود.

منیت یعنی خودبینی و کسی که خودبین است، نمی تواند خدابین باشد، پس خدابینی با منیت و غرور مغایرت دارد. خدابین یعنی به هر امری و چیزی که می نگریم، خدا را در آن ببینیم.

به دریا بنگرُم، دریا تِ بینُم

به صحرا بنگرُم، صحرا تِ بینُم

به هر جا بنگرُم، کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا تِ بینُم

یعنی اینکه اگر یک اتوموبیل زیبا دیدیم، اگر یک خانه زیبا دیدیم و اگر یک انسان زیبا را دیدیم، خدا را هم در همه شان ببینیم. یعنی اینکه به جز ماده و روان، روحی هم وجود دارد که همه ما را به هم متصل می کند و آن خداست(یگانگی).

چشمی خدابین داشته باشیم، به این معنی نیست که صورت و مخلوق خداوند را انکار کنیم، اگر قرار است خدا در همه چیز باشد، پس در جامدات، مایعات و جانداران نیز هست.

خدابین کسی است که خدا و حقیقت را در ناخودآگاه خود ایمانی کرده باشد و هرگاه اختیار کند "بتواند" او را از ضمیر ناخودآگاه به ضمیر خودآگاه خود منتقل کند. به زبانی شفاف تر، اگر اختیار "خودمان" دست "خودمان" باشد، خدا را ملاقات خواهیم کرد، در غیر اینصورت خدا را در واژه ها و یا در عادت ها (توهمات)ملاقات خواهیم کرد.

نشانه معرفت به خدا "عمل" است. نمی توان خدا خدا کرد اما در عمل به مخلوق خدا بی اعتنایی و بی حرمتی کرد. همان که منیت حاضر شد، خدا نادیده گرفته می شود. منیت از جنس شیطان است و خداوند نمی تواند همخانه شیطان شود. هرچند خداوند در همه جا حضور دارد، اما منیت قادر به دیدن و برکت او نیست، زیرا منیت یعنی خودبینی.

عبارت "من فکری" و یا "من ذهنی" (نفس) که در محافل خودشناسی مد شده، هرگز نمی تواند خدابین باشد، زیرا من فکری دیواری بلند و ضخیم از جاهلیت می سازد و خود را داخل آن انداخته و از جهان بیرون از "من فکری" بی خبر می ماند و می شود خودبین.

خداوند "فقط" شعر نیست که آن را خواند و یا نوشت. گرچه خدا را با چشم خدابین می توان در شعر هم دید و آن را شعر کرد!

خدا را باید زندگی کرد. خدا یعنی زندگی در لحظه اکنون. خدا یعنی شادمانی. خدا یعنی بخشش. خدا یعنی مهربانی. خدا یعنی محبت و خدا یعنی عشق

خدا را باید خداگونه زندگی کرد تا مثل خداوند جاوید شد. خداوند از جنس شادی است و کسی که به قدرت خداوند شناخت دارد، هرگز شکایت نمی کند. کسی که به قدرت خداوند شناخت دارد، توکل و اعتماد به او دارد. گریه و زاری، غم و اندوه، خشم و نفرت، کینه و منیت، نشانهء اعتراض به زندگی(خداوند) است. اعتراضی که محصول عدالت "من فکری" است!!

قاسم سلطانی

خصوصیات ظالم و بیرحم/ بخش اول

1- از تراژدی لذت می برد

2- از جریحه دار و متاثر کردن و شدن دیگران لذت می برد

3- گمانه زنی و غیبت می کند

4- پیاپی قضاوت می کند

5- خود حقیقت یا مسئولیت خود و یا اهمیت حقیقت را انکار می کند

6- باورهای خود را بر باورهای دیگران به طور آشکار برتر می داند و بر اساس آن ارتباطات خود را تنظیم می کند

7- همیشه منافع مادی را بر منافع معنوی ترجیح می دهند

8- زیاد "نه" می گویند

9- به ندرت می خندند و یا دزدانه می خندند

10- همیشه در سطح زندگی می کنند و هیچ علاقه ای به درون و عمق ندارند

11- از تحقیر، پوزخند و بی اعتنایی لذت می برد

12- همیشه در گذشته و آینده به سر می برد

13- کشتن و شکنجه را یک نوع بخشش می دانند

14- آنچه را که می اندیشند آن را اغلب به زبان نمی آورند

15- در مقابل انتقاد، انعطاف ندارند و با تندی با آن برخورد می کنند

16- "همیشه" تردید می کنند تا زمانی که عکسش ثابت شود

17- تحمل باخت ندارند

18- در قبال مهربانی و محبت دیگران، بی اعتنا و یا کم ذوق هستند

19- به طور غیرعادی خانواده پرست و متعصب هستند

20- در حقانیت خود سماجت می ورزند

21- اهل استدلال نیستند

ادامه دارد...

قاسم سلطانی