انسان خودشیفته(نارسیست) و اطرافیان

خودشیفتگی انواع مختلفی دارد، که در یک مقاله کوتاه بسیار دشوار است که بتوان به همهء آن ها پرداخت، لذا به تعدادی از آنها در این مقاله نظر می کنم. نوع اول، خودشیفتگی کودکان است که تا 7 سالگی می تواند طول بکشد، این نوع خودشیفتگی در روند رشد آدمی، اجتناب ناپذیر است. نوع دیگر خودشیفتگی، محصول قدرت می باشد که جنون خودبزرگ بینی نیز نامیده می شود و نوعی دیگر، خودشیفتگی اجتماعی و یا جمعی است. مثلا: ملتی می پندارد که دین آنان بهترین دین است، فرهنگ آنان بهترین فرهنگ، خون آنان بهترین خون، زبان، قوم، رنگ، پوست و همه چیز آنان بهترین و بی عیب ترین است، هنر نزد ایرانیان است و بس...! سریال مرد هزار چهره از مهران مدیری توانست تا حدودی خودشیفتگی گروهی را به تصویر بکشد. خودشیفتگانی متخصص معاب که خود نیز نمی دانند که نمی دانند.

در این مقاله به نوع متداول خودشیفتگی(خودشیفتگی فردی)می پردازم و در فرصت های بعدی در مورد دسته بندی خودشیفتگی(خفیف، متوسط، دوز بالا) و انواع دیگر آن خواهم پرداخت.

ادامه نوشته

عرفان وارداتی و کاذب یعنی چه؟

ریا و تزویر و حجاب، در بعضی از عارف نماهای ما نیز رخنه کرده است. ماهیت عرفان در عدم ریا و تزویر آن است. نسل بشر، از جمله ایرانیان نسل جدید، اصلاحات و تغییرات را در هر قشری خواستارند، بخشی از اعتراضات مشروع مردمی، در جهان، به ویژه در خاورمیانه و کشورهای غیر دمکراتیک به صورت نهفته و نامرئی می باشد، که پاره ای از آن، بی اعتنایی و اخلاق محافظه کاری و ارتجاعی است، که بخشی از این ارتجاع، مرئی و بخشی نیز پشت حجاب پنهان شده است که البته قابل توصیف و ارائه هستند، زیرا نه اسلام و نه عرفان و نه ادبیات، منحصر به یک گروه، یک آدم، یک سازمان و یک دولت نیستند، بلکه متعلق به همه می باشند. فردیت انسان ها بیشتر از هر زمانی، خلاقیت و آزادی نیاز دارد. عرفان کاذب، عرفانی است که سخنی تازه برای گفتن نداشته باشد و در گذشته ها و اشعار و حکایت های موهومی سیر کند. 


ادامه نوشته

جادو جنبل با زعفران (جدید)

یک سرگشته و آواره و گم گشته ای در شهر ما می گردد و به هر کس می رسد چنین می گوید: هشیار باشید که فلانی..., با زعفران، جادو و جنبل می کند و تمام زن و شوهرها را از هم جدا می کند!


ای آواره و بیگانه گشته از خدای خود, ازدواج و ارتباطی که با زعفران به جدایی بکشد, همان بهتر نباشد!!

قلب و چشم مجنون, غیر لیلی چیزی را نمی بیند, حتی خدا را نیز نمی بیند!

اما تو...؟

رفتارهای نمایشی، رندی فرومایه وار، تملق, دروغ, فریب و بیگاری کشیدن از این و آن را سرمشق زندگی قرار دادی, تو ستیز، مقابله، انکار و دشمنی را پیشه گرفتی.

تو به شکمت(الاغت) بیشتر ارزش دادی تا حق...(خودت)

هرگز مپندار که لیلی را باید در بیرون از خود جستجو کرد, نه اینکه در بیرون نباشد, اما باید مجنون بود تا لیلی را ملاقات کرد, پس لیلی در درون توست و تو فکر نکن که مجنون به لیلی نرسید!


اشو می گوید:
تو هشیار نیستی، تو  نمی‌بینی که رنج و جدایی را "خودت" ایجاد می‌کنی. هرعملی که انجام دهی، تخم‌هایی را می‌کاری. سپس درختانی رشد خواهند کرد و هرچه را که کاشته باشی همان را درو می‌کنی. و هرگاه که درو می‌کنی، رنج وجود دارد، ولی هرگز نمی‌بینی که این تخم‌ها را خودت کاشته‌ای. هرگاه رنجی برایت رخ می‌دهد، فکر می‌کنی که از جایی دیگر می‌آید، فکر می‌کنی که تصادفی است و یک نیروی اهریمنی برعلیه تو مشغول به کار است.

پس تو شیطان را خلق می‌کنی. شیطان فقط یک قربانی است ــ تو خودت شیطان هستی. خودت رنج خودت را خلق می‌کنی. ولی هرگاه که رنج می‌کشی، فقط آن را به شیطان نسبت می‌دهی که اوست که شیطنت می‌کند. آنگاه راحت می‌شوی! آنگاه از الگوی احمقانه و ابلهانه‌ی زندگی خودت هشیار نمی‌شوی.
یا اینکه آن را تقدیر می‌خوانی، یا می‌گویی که "خدا مرا آزمایش می‌کند." ولی تو از آن واقعیت اساسی که تو خودت مسبب اصلی هرآنچه که برایت اتفاق می‌افتد هستی پرهیز می‌کنی. و هیچ چیز تصادفی نیست. هرچیزی یک سبب و علت دارد و آن علت، خود تو هستی.