حتی آب نیز بی نیاز نیست

خواجه  به مردی می گویند که اخته شده باشد, اما این به آن معنی نیست که او هرگز نمی تواند پدر باشد. او همچنان می تواند بچه هایی را خوشحال کرده و بر آنان تاثیر داشته باشد. تاثیر انسان بعد از خواجه گی از بین نمی رود. او می تواند از داشت های خود به دیگران ببخشد. او می تواند قوت قلبی برای دیگران باشد. او می تواند خواجه ای دیگر را در بازار بخنداند. او می تواند از کارهای خوب دیگران حمایت کند و این حمایت, نه به خاطر نیاز حمایت شونده, بلکه به خاطر بدیهی بودن و خودجوشی نیاز است. این حمایت برای نیاز حمایت کننده نیز نیاز است. حمایت کننده و حمایت شونده ای وجود ندارد, همه یکی هستیم. واحد و خدا

آیا خداوند می بخشد از برای اینکه نیاز دارد!؟ اگر حمایت و مهر خداوند از انسان تحریم شود چه اتفاقی می افتد؟ انسان و خداوند از کارهای نیک پشتیبانی می کنند و این پشتیبانی برای حفظ وحدانیت و یکتایی است. برای حفظ خودمان!

پس تا حالا فهمیدیم که خواجه به مردی گفته می شود که اخته شده باشد, اما به مردی که ثروت داشته باشد و کمک نکند چه می گویند!؟ به مرد و زنی که نتوانند برقصند و آوازی سر دهند چه می گویند؟ به مرد و زنی که نتوانند جویای حال فرزند خود باشند, چه می گویند؟ به مرد و زنی که نتوانند حرف های دل همسرانشان را بشنوند چه می گویند؟ به زنی که همسرش حرف های دل خود را به فاحشه می گوید اما به او نمی تواند بگوید, چه می گویند؟

به مردی که حتی قادر نیست بچه ای را تشویق کند و سر صحبت را با او باز کند, چه می گویند؟ به مرد و زنی که از بس وراجی می کنند چه می گویند؟ به زنی که شیرش حلال نباشد چه می گویند؟ و به مردی که آب شهوتش حلال نباشد چه می گویند؟ 

و به مردی که گمان می کند از همه چیز بی نیاز است چه می گویند و آنگاه من خواهم گفت که آب, نیز بی نیاز نیست. برای اینکه آب بتواند هندوانه و نان شود نیاز به درهم آمیختن عناصر مختلف است. آب برای اینکه انسان شود, برای اینکه موجود شود, برای اینکه تبدیل به "چیزی" شود, نیازمند است. نیازمند حرکت است. اما نیاز آب از طرف چه کسی و چه چیزی تامین می شود؟ در واقع چیزی که آفریده می شود, هم از آب است و هم از آن است و هم از این است.

طبیعت, نیازمند حمایت و پشتیبانی است.یک دست صدا ندارد. عده ای می گویند که هرکس باید خودش, و بدون حمایت و پشتیبانی دیگران و از جمله همسرش رشد کند. این سخن را کسانی می گویند که اغلب شانس یاری شان کرده و عده ای مهربان در راست و چپشان به آنان خدمت می نمایند. اینان اگر از حمایت معنوی همسران خود مدد نجویند, حتی خشم خود را نمی توانند کنترل کنند. اینان با وجود آن همه محبت و مهربانی و احترام دیگران, نمی توانند یک سلام بدهند, چه برسد به اینکه بدون دوست داشته نشدن رشد هم پیدا کنند.

فرزند انسانی, از بدو تولد, نیازمند رحم، حمایت و پشتیبانی والدین و دیگران است و موجودی هست که بدون حمایت و پشتیبانی نمی تواند دوام بیاورد و دیوانه می شود. و همین دلیل بس که, بنی آدم اعضای یک پیکرند و این پیکر, نیازمند همکاری بقیهء اعضای خود می باشد. در عدم همکاری بقیهء اعضای مان, افسردگی و درد و غم و هزاران مریضی دیگر به سراغمان خواهد آمد.

آیا نگینمان می ریزد, اگر زیبایی و توانایی های همسر, دوست و همکارمان را به زبان آوریم!؟

رستگاری و بی نیازی, به این معنی نیست که زیبایی و توانایی های مان هیچ نیازی به جلوه گری ندارند. زیبایی و حق و حقیقت, نیازمند جلوه گریست تا زشتی محو شود. زشتی و نفس, زمانی محو می شود که زیبایی ها شناخته شوند. حماقت محض است اگر گمان کنیم که هرکس باید خودش را بالا بکشد. پس تکلیف معلم و دکتر و پرستار خوب چه می شود؟ آیا یک معلم خوب, با حمایت خود از فرزند ما, او را خوشبخت نکرده است!؟

انسانی که احساس جدایی و بیگانگی می کند, اگر چه از حمایت و محبت و مهربانی دیگران بهره مند می شود و پشتش را دستانی باید باشند که بخارند, اما اینان خودشان پشت کسی را حاضر نیستند که بخارند!

از خواجگی شعور و اخلاق دوری کنیم که بسیار زشت است و عواقب دردمندی را به همراه دارد.

آیا آن پرستار و جراح هنرمند, چهرهء زیبایی برای آن دوست مهربان درست نکرد و جان جوان مجروح جنگی را نجات نداد!؟ و اگر آن خدمتکار اتاق عمل را برای ما تمیز نمی کرد چطور!؟ 

آیا تو, هیچ وقت مورد حمایت یک شخص قرار نگرفته ای!؟

آیا حمایت و پشتیبانی بد است!؟ اگر در آزادی و امنیت زندگی می کنیم, مدیون مبارزان گمنامی هستیم که قبل از ما و برای ما و آیندگان ما, از خود گذشتگی کرده اند, این را دریاب!!

به اندازه ای که از دیگران حمایت و پشتیبانی می کنیم, بهشت و جهنم را ملاقات خواهیم کرد!

آیا دوست داریم که بچه های خودمان از بی حمایتی دیگران رنج ببرند؟ آیا خوشایند نیست که همهء ما دست در دست هم یکدیگر را حمایت کنیم؟

شعور و خرد انسان, با حمایت و دوست داشتن دیگران, تنظیم می شود.

 

قاسم سلطانی                                                                                                                    

دوست و دشمن

دوستی امری است که کاملاً خودجوش و داوطلبانه و بدون هرگونه غرض و سیاستی اتفاق می افتد. هرکسی در مقام دوستی نیست. دوستی شرایطی دارد که نمی توان آن ها را نادیده گرفت. از شرایط مهم و اجتناب ناپذیر دوستی, آگاهی, صداقت و ایمان به یگانگی و خداوند است. کسی که ایمان به یگانگی نداشته باشد, از دیدگاه علمی او هرگز نمی تواند دوستی صادق باشد, اما او می تواند به دروغ بگوید که: من دوست تو هستم.

تو به راحتی می توانی سر بر سینهء دوستی که به یگانگی رسیده است و تو را از همسر، فرزند، خواهر و برادر خود تجزیه نمی کند, بگذاری و شبی را سپری کنی. فرق اساسی و بنیادین بین دوست و دشمن در داشتن انگیزه های نفسانی و غیر نفسانی است. کسی که انگیزه های نفسانی برای ارتباطات خود دارد, روزی خواهد آمد که او زهر خود را خواهد ریخت و حواسمان را از دوست نمایایی که دوستی خود را ثابت نکرده اند و همچنان با ما همنشینی می کنند, باید جمع کنیم. اینان در کنار من و شما می مانند, به امید اینکه روزی برسد و اینان شاهد شکست و یا مرگ ما باشند!

کسی که هیچگونه تعهدی به ارزش های وجدانی و اخلاقی خود و هیچ کس دیگر ندارد و تنها خواهش های نفسانی و مجازی خود را در دستور کار خود دارد, او من و شما را روزی پشیمان خواهد کرد. اگر دوستی دارید که حسود است و شما او را دوست می پندارید, خبر بدی که برای تان دارم این است که او روزی شما را نیز پشیمان خواهد کرد. یک فرد حسود و نفسانی, کاری که می کند, خیانت به همه است و از همه بیشتر به خانواده, نزدیکان, دوستان و "خود"! 

یک دوست حسود, دشمن ارتباطات است و کمین می کند تا همه را به جان یکدیگر بیندازد. او دشمن صمیمیت و دوستی هاست. او دشمن شادی ها و موفقیت های دیگران است. با چشم های خودم بارها دیده ام که هرگاه صحبتی از موفقیت دیگران بوده, او سعی در پنهان کردن آن موفقیت کرده است. او نمی تواند دوست من و هرکس دیگری باشد.

انسان حسود, موفقیت های دوستان و دیگران را سانسور و تحریف کرده و موفقیت های هرچند کوچک و یا کاذب خود را بزرگ نمایی می کند و خود را عالم دهر و باهوش می پندارد، و تو فکر نکن که چنین فردی قابلیت دوستی داشته باشد!

یک دوست خوب, شما را به تقوا و یگانگی و عشق دعوت می کند و یک دشمن نیز, شما را به خواهش های مجازی و نفسانی سوق می دهد و بی اعتنایی به معنویت را, در شما, تشویق می کند.

کسی که نتواند یک دوست حقیقی بر مبنا و اساس معنویت و صداقت داشته باشد, شانس بیشتری برای بیماری های گوناگون روانی و فیزیکی دارد و کسی که نتواند یک دوست غیر سیاسی و نفسانی برای دیگران باشد, بهتر است سلامتی خود را زیر سوال ببرد!

کیفیت دوستی مهم تر از کمیت آن است, زیرا تعداد دوستانی که صادق هستند و صداقتشان به نرخ روز نمی باشد, بسیار کم است.

دوست خوب, ما را به طرف دوست حقیقی یگانه راهنمایی می کند. تمام دوستانی که ما را از یگانگی, معنویت و خودشناسی دور نگاه می دارند, در حقیقت دشمن ما و "خود" هستند. این دسته می توانند در شکل های گوناگون, مانند: باورهای کاذب, تکبر,حسادت,سماجت,لجاجت,توهم,مقایسه,انتقام,مغلطه,سفسطه و حتی آبرو باشند!

هیچ فردیتی, دشمن کسی و چیزی نیست, اما نفسش چرا!

دوستی شیرین است, آن را تلخ نکنیم!

 

قاسم سلطانی                                                                                                                  

راه های رسیدن به خدا مین گذاری شده است!

بعد از فیلم جنجالی مارمولک, جمله ای با عنوان: 

"راه های رسیدن به خدا به تعداد آدم هاست" معروف شد.

اینکه به تعداد آدم ها, راه, برای رسیدن به کمال وجود دارد, شاید درست باشد, اما خیلی از راه ها, توسط "نفس" مین گذاری شده است. پس همهء راه ها, به خدا ختم نمی شوند.

راه مهم است.

 

قاسم سلطانی