انسان هایی که هدف گرا هستند, شاید به نظر موفق برسند, اما خوشحال و سالم نیستند.
انسان هدف گرا, برای
رسیدن به هدف خود, اگر راه اخلاقی و قانونی پیدا نکند, به راه های غیر
اخلاقی و غیر قانونی قدم می گذارد و اگر از آن طریق نیز به اهداف خود
نرسد که نمی رسد, این عقده ها کجا فرود خواهند آمد!؟
انسان هدف گرا و نفسانی, ناگزیر به بازی های نفسانی-روانی روی می آورد. من کاذب, استاد توجیه خطاهای خود در اکنون و توجیه گر قهار قابلیت های دیگران و مردم است.
بسیاری از مردم از تخصص و ماهیت قابلیت های روانشناسان،جامعه شناسان و زبان شناسان و دیگر متخصصان مربوطه آگاهی و اطلاعات کافی ندارند و نمی دانند که رفتارها و بازی های شان قابل تحلیل و اثبات است، اما بعضی از سیاستکاران معتاد به توجه، از مخاطبان ساده لوح خود یارگیری می کنند تا دمی دیگر در قدرت باشند و توجهی به سخن درست و حق نمی کنند و اگر لازم باشد، با تمام بی رحمی منتقد را سر به نیست و خفه می کنند.
علی شمیسا در کتاب"بازی
های روانی مردم" به زیبایی و شفافیت, به بیش از دویست بازی های
روانی ساخته و پرداخته است. نگارش حرفه ای این کتاب, باعث خواهد
شد که حتی, افرادی که زیرکانه میل به شناخت مردم دارند, تا به وسیله آن
شناخت, بهتر و آسان تر بتوانند انواع و اقسام بازی های روانی را فرا گیرند
نیز در جهت صحیح و سالم هدایت شوند. مطالعهء این کتاب برای سلامتی شما و
جامعه و فرزندان ما مفید است.
من با اجازهء این محرم
عزیز, به ترتیب صفحه, بخش هایی از ده مورد اول, هر چند بسیار کوتاه و مختصر را
در این صفحه منتشر می نمایم, باشد که این, نمونه ای کوچک از صدها بازی
های نفسانی-روانی مردم, در جهت رشد جامعه و فرزندان ما موثر واقع شود. آقای شمیسا متشکرم.
ـــــــــ
زمانی که بازی بین یک زن و شوهر انجام می شود, با کمی تجزیه و تحلیل در خور ردیابی و شناسایی است, اما زمانی که بازی روانی از حد و مرز دو و سه نفر بالا می رود, سرنخ بازی گم می شود و این بازی, چندین حلقهء مفقود پیدا می کند, که پای افراد بسیار نامرئی که در سایه حرکت می کنند, پیدا می شود.
کودکان بازی های روانی را از یکی دو نسل قبل یاد می گیرند و در بزرگسالی, به یکی دو نسل بعد با تعدادی حذف و اضافه ها منتقل می کنند.مثلا احتمال دارد شکل بازی ها با توجه به شرایط اجتماعی عوض شده, یا روش بازی ها مدرن تر شود. در هر خانواده چندین بازی حاکمیت و تسلط دارد.
بسیاری از خانواده ها, بازی ها را جزو هوشمندی و زرنگی خود در جامعه می دانند و زمانی که دور هم جمع می شوند, فوت و فن و ظرافت های آن را به هم یاد می دهند, از شاهد مثال های خود تعریف می کنند, قهقه سر می دهند و آنها را جزو امتیازهای رفتاری خود می دانند. اساساً خانواده, چهارچوب ارزش های اخلاقی اجتماعی را به فرد یاد می دهد و این ارزش ها منبع تصمیم گیری او هستند. این افراد با فراگیری انواع بازی ها, زمانی که پا به دنیای سیاست و تجارت می گذارند, خود به خود آن بازی ها را که در ناخودآگاهشان کدکذاری شده است, به اجرا می گذارند, بعضی اوقات موفق می شوند و گاهی هم بازخورد منفی می بینند. خانواده, نقشه و طرح بازی ها را خیلی دقیق برنامه ریزی می کند و کودک از همان روزهای آغازین در دبستان, نیرنگ های خود را آغاز و به تجربه آن بازی ها را حرفه ای می کند.
خانوادهء بدبین,قطعاً کودک را با بازی هایی آشنا می کند که مثلا به مردم اعتماد نکنند و معتقدند که مردم بدذات, پست و شریرند و حقشان است که به آنها ضربه بزنیم و افراد را در ذهن خانوادگی شان قصاص پیش از جنایت می کنند. خانواده ای که با تملق و چاپلوسی به اهداف خود می رسد, به طور حتم به فرزندان خود روش های فریب دیگران و روش های مدرن پاچه خواری را آموزش می دهد. خانواده از این راه, فرزندان خود را به سمت ها و منصب های اجتماعی گوناگون هدایت می کند. و سمت هایی که از این راه به دست آمده باشند-بسیار خطرناک خواهند بود.
در خانواده, هر قدر کودک محروم و یا به روش های مختلف تحقیر شده باشد,بازی ها بسیار پررنگ تر است. مثلا در خانواده ای که پدر بسیار مستبد است, بازی روانی بسیار زیادی نسبت به خانواده های سالم وجود دارد. خانواده ای که اساس ارزشی آن, آزادی و حاکمیت معیارهای اخلاقی,اجتماعی و احترام به مقررات است, در آن بازی روانی به مفهوم حاد و منفی وجود ندارد. خانوادهء سالم اسیر بازی های روانی بد و خطرناک نمی شود.
۱- اسب تروا(من والد نیرنگ باز):
اسب تروا, یک واژه کلی برای توصیف بیشتر بازی های روانی است.داستان اسب تروا بدین صورت است که,سربازانی تلاش کرده بودند تا قلعه ای را فتح کنند,ولی پس از چندین حمله فرماندهان به این نتیجه رسیدند که یک بازی روانی راه بیندازند.اسبی چوبین ساختند,درون آن را خالی گذاشتند و سربازان را در درون اسب چوبی قرار دادند و آن اسب را پیشکش کردند. کسانی که درون قلعه بودند,بسیار شادمان بودند,آن را با خوشحالی پذیرفتند و به درون قلعه بردند. اما سربازان درون اسب چوبی,زمانی که احساس کردند وارد قلعه شده اند,درها را باز و به سربازان دشمن حمله کرده,قلعه را فتح نمودند.در واقع اسب تروا- این هدیه پیشکش,یک بازی روانی و نیرنگ بود.ظاهر داستان و حرکت,زیبا و معقول بود,اما هدف,نیرنگ و فتح قلعه بود.
عده ای در زندگی, هدفشان تصرف اموال, عشق و مالکیت فرهنگ دیگران است. در ظاهر امر,خیلی ها نمی توانند به راحتی به نتیجه برسند. به همین دلیل تصمیم می گیرند, رنگ عوض کنند. حرف های شان, بوی ظاهرسازی و ریاکاری می دهد,آنها با کادو و هدیه دادن و ده ها عنوان زیبا, کارهای خود را پیش می برند. زمانی که فردی چرب زبانی می کند زبان خوشش, اسب تروای آن فرد است تا خود را به مقاصدش برساند. فرد, حرف هایش را در قالب واژه های تحریک کننده و احساساتی بیان می کند. اسب تروا گاهی مقررات, آیین نامه و یا نام های دهان پرکن, از قبیل دکتر و مهندس است.
اسب تروای بعضی از افراد تنها برای گرفتن امتیازات ویژه است. مثلا فردی با ژست های عاشقانه, دل فرد مقابل را می برد و با نامه ها, کادوها و قربان صدقه رفتن های افراطی, طرف مقابل را مجذوب این همه محبت می کند تا زمانی که امضا و بله را از محبوبش می گیرد. از فردای آن روز, روحیات سلطه جویانه و افکار بدبینانه در او ظاهر می شود,افراد,تفکرات سادیستیک خود را بدین شیوه به نام عشق و دوست داشتن, در زندگی زناشویی مسلط می کنند. در هر سطح و رده,هرکس برای نفوذ و تصرف دیگران,اسب تراویی دارد.
مثال یک:
-من پسر جوان و خوش چهره ای را۰اسب تروا) دیدم که بدین شیوه,عزت نفس بسیاری از دختران را سرکوب,آنها را عاشق و بعد از مدتی رها می کرد و سرانجام آنها احساس تنهایی,شکست و فریب خوردگی می کردند. در واقع دختران فریب ظاهر زیبای او را خورده بودند.
مثال دو:
-آقای ریاضی در ظاهر آدم اهل دلی است, اما در باطن انسان عمیقی نیست. در هر مجلسی شعرهایی از مولوی و حافظ می خواند و خود را اهل دل نشان می دهد, در صورتی که انسان بسیار مادی و خسیسی است. او از دل نبستن به پول,سخن ها می گوید. در حالی که انسان از هم پاشیده ای است که با شعرهایی که می خواند بسیار فاصله دارد. اسب تروای او برای جذب, توجه, نفوذ و پوشیده نگهداشتن حس درونی اش از مخاطبان است. هر فرد بازیگری,اسب هایی تروایی دارد,مانند:عشوه گری,پول,ظاهر زیبا,موفقیت و قدرت,مدرک تحصیلی,تحصیل کردهء خارج و..., که من بالغ می باید خیلی تیزبینانه به این بازی روانی از جانب افراد توجه کند. انسان زمانی که به بازی های روانی وارد می شود,بسیار فریب کارانه رفتار خواهد کرد.
۲- گربه را دم حجله کشتن(من والد و مستبد/آزارگر):
این بازی از من والد خشن و حسود صادر می شود.او سعی دارد در همان برخورد اول به طرف مقابل, قدرت و موقعیتش را تفهیم و اثبات کند. هر گروه یا فردی می تواند از این بازی استفاده کند, مانند داماد یا عروسی که در همان روزهای اول زندگی,سخت گیر و خشن می شود تا به زوج خود اثبات کند که باید روی حرف های او حساب کند و دست از پا خطا نکند. یا حکومتی که با برخوردهای امنیتی و پلیسی, ترس در دل مردم می اندازد تا مردم از سایه خود هم بترسند. قانون بازی این است که گربه دم حجله کشته شود تا عروس حساب کار دستش بیاید. همه چیز بر وفق مراد او است و "ترس" حاکمیت دارد. کسی نفس نمی کشد. من والد ادبیات سخن گفتن مهربانانه را ندارد. یک عمر عادت کرده که, با موضوعات اطراف خود بر خوردهای چکشی بکند. باید گوش آدم ها را کشید, انسان ها همان حیوانات اند که باید رانده شوند و گوششان در همان دم پیچانده شود. هر فکر تازه ای را باید در نطفه خفه کرد.
من والد به شدت خودمحور و خودخواه است و منکر هر دیدگاهی است که حرف هایی برای کسی داشته باشد. او به خاموش کردن در ابتدای امر اعتقاد دارد و به نوعی نقش یک باج گیر محله را بازی می کند, که همه باید در همان ابتدا از اسم و قیافه او بترسند. من والد در بسیاری از فرهنگ ها هم مرد است و هم زن. این برخورد از روی خصلت حیوانی انسان هاست.زمانی که حیوانی جدید از از جنس خود,به جمع آنها وارد می شود به او حمله می کنند, تا او همان ابتدا متوجه شود که بایستی تبعیت کند. البته تعدادی عصیانگر, در مقابل این بازی روانی, قد علم کرده, موضع گیری می کنند, چون من بالغی فعال دارند. ترس به دل خود راه نمی دهند, به تعلقات وابستگی ندارند, از اینکه موقعیت اجتماعی خوبی را از دست بدهند, هیچ ابایی ندارند. این بازی در مورد انسان های ترسو, سربه راه و آبروهراس و برده صفت, بسیار خوب جواب می دهد.
۳-خر را به عروسی بردن(من والد با سیاست/ناجی):
من والد همیشه می خواهد از دیگران سوءاستفاده کند. اگر می خندد یا شیرین زبانی, ناز و نوازش و پول خرج می کند, می خواهد از من کودک نهایت بهره کشی را بکند. او خرج الکی برای کسی نمی کند. نان برای رضای خدا به کسی قرض نمی دهد. او می خواهد بدهد که بیشتر دریافت کند.اگر دیدید من والد تکریم و اکرام کسی را می کند, مطمئن باشید یک بازی در می آورد. او خود را صاحب خران می داند.
۴-صاحب خر را روی خر ندیدن(من والد قدرنشناس/آزارگر):
این بازی مخصوص من والد گستاخ, که قدرناشناس و ناسپاس است. او اصولاً بعد از مدتی که با موضوعی درگیر می شود, صاحب آن ملک و مال را در نظر نمی گیرد و او را نمی بیند. شاگردی پیش استادی دوره می بیند, بعد از مدتی ماهر می شود و در موقعیت هایی که ظاهر می شود,نامی از استاد خود نمی برد و خود را مبدع آن نظر می داند. من والد اصولا عادت دارد مالکیت هر چیزی را به نام خودش ثبت کند. من والد جاه طلب است,سعی می کند خود را قهرمان هر موضوعی بداند,حتی أن قدر گستاخی دارد که چشم در چشم می ایستد و مالکیت مادی و معنوی طرف مقابل را نفی می کند.
۵-آفتابه به لگن هفت دست(من والد شلوغ کن و در صحنه)(بیرونشان مردم را می سوزاند و درونشان خودشان را) من بالغ از هرگونه پز و افاده های سرو صدادار و بی محتوا, پرهیز می کند. اینان در خاموشی و بی سر و صدا, بچه ای مریض را به حال خود رها می کنند!
۶- نوشدارو بعد از مرگ سهراب(من والد حیله گر): راه کارها و پیشنهاد هایش را زمانی ارائه می کند, که دیگر دیر شده است.
۷- اٌناشریک (من والد فرصت طلب/آزارگر): در هر شرایط مطلوبی حاضر می شود و ادعای ارث و میراث می کند و...
۸- استخوان لای زخم گذاشتن(من والد سادیستیک): این بازی کار من والد کینه توز است که قصد دارد, با استفاده از این بازی روانی, برای مدت زیادی دیگران را آزار و اذیت کند. این افراد, خیلی از مسائل و مشکلات زندگی دیگران را ناتمام می گذارند و نمی خواهند که مشکلات به این زودی ها حل شود. من بالغ معتقد به حل مسئله است, اما من والد به انتقام فکر می کند, تا زمانی که نابودی طرف مقابل را ببیند. کینهء این افراد اصطلاحاً شتری است. من والد کینه توز می خواهد که برای طرف مقابل, خاطره های روانشناختی بدی بر جای گذارد, تا هر زمان که فرد به یاد این موقعیت می افتد, رنج بکشد.
مثال: بهنام, فردی بسیار خسیس و مادی است. او معتقد است به- راحتی از چیزی نباید گذشت. از این رو هیچ وقت کار مردم را تمام و کمال راه نمی انداخت, همیشه یک قسمت از کار را ناتمام نگه می داشت و به اصطلاح خودش همیشه یک تیر در صندوقچه داشته. او همیشه در کارها و رابطه هایش سعی می کرد, یک احساس گناه و پشیمانی, برای طرف مقابل ایجاد کند و به هیچ وجه حاضر نمی شد که عذر او را ببخشد تا فرد همیشه احساس بدی از خودش داشته باشد. او در یک تقسیم ارث, پنج سال چند نفر را به دنبال خود می کشید و حاضر نمی شد که مشکل را, به سادگی حل کند. من والد معتقد است, که هر کس باید تا ابد به او تاوان پس بدهد.
۹- دانه پاشیدن(من والد صیاد): این بازی از آن من والدی است که می خواهد طعمه بگیرد, از این رو همه ظواهر کار را آماده کرده, هدیه می دهد,پول خرج می کند و با تبلیغات نقش انسان های مهربان را بازی می کند. قربانی و طعمه هم کم کم به او اعتماد کرده, چون من والد خود را شخصی مثبت و دلسوز معرفی کرده است و با تعریف و تمجیدی که از طعمه می کند, او را به تله می کشاند و طعمه هم خوشحال که شانس به او رو کرده است. او هر کاری که بتواند انجام می دهد تا دل او را بفریبد.
دست و دل بازی می کند, دانه می پاشد, تا طعمه نزدیک و نزدیک تر شود. بالاخره روز, لحظه موعود و زمان پادشاهی اش فرا می رسد. طعمه با قدم های خود به قربانگاه می رود و من والد بدون دردسر, قربانی را در دست می گیرد. طعمه, حتی در لحظه مرگ هم باور ندارد که در حال مردن است. او یک من کودک طمع کار و خوش خیال است, که حالا چوب طمع کاری و خوش خیالی را می خورد. من والد, زمانی که قصد ضربه زدن,تحقیر, تصرف و تملک را دارد, می داند که بالاخره کبوتر و پرنده, یا گرسنه می شود و یا طمع می کند و به طرف تله اش می رود. او با هر ابزاری می تواند دانه بپاشد. گاهی با اخلاق خوش,زبان ریختن,پول, کادو و هر چیزی که بتواند, من کودک طمع کار و خوش خیال را بفریبد. او اهل بازی روانی است, صداقت لازم ندارد و گاهی در پشت نگاهش, خنجر پنهان کرده است.
۱۰- ناامید کردن(من والد حسود): من والد می خواهد به هر طریقی که شده, انگیزه حرکت و پیشرفت را در دیگران کور کند. او خوشش نمی آید رقیب و یا اطرافیانش رشد کنند. هنگامی که کسی,حرکتی یا پیشرفتی می کند, داستانی سر هم می بافد و می گوید, نبوغ یا حرکتی کوچک ولی در خور توجه از خود نشان می دهد, ناخودآگاه و گاهی هم خودآگاه, وسط می پرد و اظهار نظر می کند که: بله با یک گل بهار نمیشه و ... یا خیلی ها دو تا شعر و داستان گفتند, اما بعد پشیمان شدند! من والد با طرح این بازی, هدف کور کردن انگیزهء فرد را دارد. من کودک طرف مقابل را دلسرد می کند تا او را از ادامه حرکت و پشتکار داشتن در هدفش باز دارد. در طول تاریخ چه استعدادها و نوابغی که به واسطهء همین من والدهای حسود و خطرناک, از بین رفته اند. من والد استاد کور کردن ذوق ها و انگیزه هاست.
من بالغ و سالم از ابراز وجود دیگران لذت می برد.
برای تهیه این کتاب و اطلاعات بیشتر، از صفحه فیس بوک دکتر علی شمیسا بازدید فرمایید.
