آیا همزمان می توان عاشق دو نفر شد!؟

من و تو باید عاشق آدم و عالم باشیم, تا بتوانیم عاشق کسی باشیم. من فقط عاشق تو هستم و تو زیباترین زن و مرد عالم هستی! دروغی چاق و به بزرگی آدم و عالم است. یک توهم و خودبزرگینی بیش نیست. یعنی من صاحب زیباترین زن و مرد عالم هستم!؟ این تحقیر آدم و عالم است. این تحقیر نوزادان هنوز به دنیا نیامده است.

شنیده اید که می گویند: آدمی مانند فلانی, نه به دنیا آمده و نه به دنیا خواهد آمد!؟ این عبارت و سخن، تحقیر نسل های هنوز به دنیا نیامده و نوزادان در گهواره می باشد. گویی خداوند بین بنده هایش تبعیض قایل می شود. یکی را معصوم و فرستاده خود و دیگری را گناه کار و مقلد و بی فراست می آفریند. یکی را اشرف و دیگری را احمق می آفریند!؟

عشق چهار تا سیب نیست که اگر آن را به تعداد چهار نفر تقسیم کنیم, به هر کدام یک عدد سیب برسد. عشق، با فشار و تبعیض منافات دارد. عشق یک امر و نیاز خودکار و خودانگیخته است که هر چه بیشتر ببخشی بازخوردی بیشتر و با کیفیت تر خواهد داشت، زیرا عشق از جنس فراوانی است.

عشق، آشنا و غیر آشنا نمی شناسد. صد البته که باید معشوق واقعی بود تا عاشق واقعی را جذب و ملاقات کرد. عاشق واقعی کسی هست که نه تنها فقط من را دوست داشته باشد, بلکه دوست داشتنی را نیز دوست داشته باشد، عین خدا

هیچ فردی را نمی توان با فردی دیگر مقایسه کرد، مقایسه، یک امر ذهنی و بسیار مخرب است.  امر "مقایسه"، انواع بیماری های روانی را در انسان ها تولید می کند. خداوند به تعداد فضاهای خالی هر ذره اتم, معشوق آفریده است.

عاشق همه بودن به معنی با همه زندگی کردن و ذهن خود را بی بندوبار و درگیر کردن با همه نیست. عاشق، یکی را تحقیر و یکی را تسخیر نمی کند!

قاسم سلطانی                                                                          

هیولایی به نام نگرانی  

حسرت و افسوس گذشته و ترس و نگرانی و ناامیدی از اتفاقات در آینده, در ذهن ما تصویرهایی را طراحی می کند, که وجود خارجی ندارند و یا حداقل رخ نداده است. این تصویر و شبه سازی تولید استرس و نگرانی می کند و زندگی بر انسان و اطرفیان را غیر ممکن و یا حداقل بسیار دشوار می سازد. تمامی بیماری های روانی ریشه در نگرانی دارند. نگرانی و بدبینی, بدبیاری می آورد. و اگر بد نیاورد, انسان بدبین, خود را بازنده و خشمگین می یابد و در صدد عامل اتفاقی بد می افتد. حالا که نگرانی و بدبینی های, آدم شوم و بدبین رخ نداده است, خودشان وارد میدان جنگ می شوند و بحران را تولید می کنند.

نمی شود که همه چیز خوب باشد و خوب هم پیش برود! هرکاری می کنم, این دوستم از من نمی رنجد! هرکاری می کنم همسرم صدایش در نمی آید! چقدر این همسر من بی بخار است که اصلا هیچ واکنشی برای اعمال من نشان نمی دهد! این انسان های شوم, به همین خاطر اندازه ی فشارها را زیاد می کنند, تا واکنشی از دیگران را شاهد باشند. اینان عاشق شاهد زجر دیگران هستند. مخفی کاری کار و پیشه اینان است و نمی دانند که همین مخفی کاری چه اندازه صورت و رخ و راه رفتن آنان را زشت می کند. همه این بیماران نگران و مضطرب فرزندان خود را هم دچار این بیماری وحشتناک می کنند. اغلب این بیماران نگران و دلواپس مزمنی- از رفتار خساست بالایی برخوردار هستند و آن نیز از ترس و نگرانی ناشی می شود. اینان اگر ثروتمند هم باشند- فقیرانه و گدا صفت زندگی می کنند و هر بار که مجبور برای پول خرج کردن باشند- جانشان از بدنشان در می آید. بخشش در اینان یک امر غیر ضروری و مسخره جلوه می کند. اینان میل دارند مزد و حقوق کسانی را که به کار می گیرند- پرداخت نکنند و یا تخفیف بگیرند و یا اگر شد- رایگان به خدمت بگیرند و می پندارند که خدمت و لطفی اگر هم بوده از طرف اینان بوده است!

اینان ارزشی برای کار دیگران قایل نیستند و اگر خیری را ملاقات کنند- وظیفه او می دانند که به اینان خدمت کنند و از آنان بدزدند! اینان به دنبال سواستفاده های مالی و جانی و شهوتی هستند. و حتی محبت و خنده و شادمانی شان نیز ترفندی برای طراحی به مقصود اهداف شوم و متعفن خود می باشد. یادمان باشد که محبت اینان حتی به خانواده های خود نیز از روی طمع می باشد. اینان رندی و حقه بازی را یک نوع برندگی و امتیاز تلقی می کنند. اینان گاهی چنان به فکر فرو می روند که غم و بدبختی را به سادگی می توان از چهره شان متوجه شد. مخفی کاری و غیر شفاف بودن در اینان از ترس لو رفتن نظام فکری و شرمساریشان است. کسی که شرمسار نیست چیزی هم برای مخفی کردن ندارد! برای همیشه بدانیم که تک تک این نمونه ها هر کدام بیماری های خاص روانی و فیزیکی را به همراه می آورد.

ای خداوندی که من را آفریدی- برای من فهم و آگاهی و عشق و بخشش عطا کن. ای خداونی که من را آفریدی کمکم کن تا به خداوندی که ذهن و انسان آن را آفریده است و وجود خارجی ندارد- بنده او نباشم. کمک کن تا تنها بنده تو باشم. تنها تو چاره همه دفع پلیدی ها و شوم ها می باشی. پروردگارا کمکم کن ملاحظه گر باشم.

قاسم سلطانی  

قانون و صلح

اگر در شهری قانون نباشد و هر کس و همه کس, بر وفق مراد نفس خود عمل بکند, اندک کسی با احساس امنیت وارد آن شهر می شود. مردمان آن شهر همیشه در استرس و هیجان و بی قراری زندگی می کنند. و خستگی و پیری زودرس و بیماری های فراوانی از عدم پرهیز "نفس" ایجاد می شود. شهر, نیاز به قانون و احترام و رعایت اصول و قراردادهای اجتماعی دارد. مگر نه زندگی در یک جامعه غیرمدنی غیر ممکن و بسیار بسیار خسته کننده می شود.

درون ما نیز به همان اندازه نه, بلکه بیشتر به قانون و سکوت و پرهیز نیازمند است. پرهیز از معنی کردن های ذهنی, پرهیز از گمان زنی ها, پرهیز از تحلیل و تعبیرها, زیرا که همه این ها ذهن ما را بسیار خسته و کوفته می کند. و آرامش را از دست ما می گیرند. اگر من و شما مانند یک تیر کمان تیز و خشمگین با سرعت پیوسته, به زندگی ادامه بدهیم, فرصت استراحت و نگاه کردن را از دست خواهیم داد. تیرکش و باورهای گذشتگان تیر ما را خلاص و رها کرده است و جهت آن را نیز معین کرده اند! زندگی مان را دست ذهن گمان زن و خسته کننده واگذار نکنیم.

خیلی حرف نزنیم. حرف زدن انسان را خسته می کند و سرعت نفس و تیر را زیادتر می کند. حداقل حرف های تکراری نزنیم! حداقل حرف ها را تا اندازه ممکن خلاصه کنیم. حرف هایی را که نزدیم و نمی زنیم را بزنیم! تمرین کنیم تا زود از خودمان دفاع نکنیم! مگر نه طرف خیال می کند که ما نمی فهمیم!! برای فهماندن و سر جا نشاندن دیگران چه هزینه های روانی و فیزیکی که انسان نمی پردازد! برای فهماندن و نباختن و امتیاز نفسانی گرفتن, انسان خودش را خسته می کند. چه ترفندها که باید مردم می زدند, تا دیگران را فریب بدهند و یا واکنش دیگران را طراحی بکنند. و البته که همه این ها را اگر هم به دست آورده باشیم, سلامتی و آسایش روان خود را از دست می دهیم و داده ایم. کسی که به برد و باخت بیندیشد, همیشه بازنده می ماند. اگر برنده بشود, احساس غرور ایجاد می شود و اگر بازنده بشود, احساس تحقیر می کند! و در هر دو صورت بازنده می شود. و این برد و باخت, همان حساب و کتاب های ذهنی می باشد, که گریبانگیر مردم شده است.

اگر حساب و کتاب نمی کنی, چرا قاشقت را همیشه دهن خود می گذاری!؟ حساب و کتاب کار و پیشه دوزخیان است. و دوزخیان همیشه در حال خستگی و حرصند! دوزخیان آبستن و باردار می مانند ولی نمی زایند! دوزخیان درد زایمان را می کشند ولی وضع حمل نمی کنند! چاره و راهی غیر از تولد وجود ندارد. این روند و وادی باید طی شود و ثمره و میوه این را بعد از تولد مشاهده می کنیم!

قاسم سلطانی