غرور و تکبر ممنوع باید گردد!
ابروهای گره کرده و چشمان خشمگین در ما حالت و رفتاری متکبر و مغرور ایجاد می کند که تحملش را برای هر موجودی غیر ممکن و فضا را برای بهانه جویی فراهم می سازد. خیلی سخت است که همسایه ها برای تحمل نکردن یک مغرور و متکبر از او بخواهند که متکبر نباشد. بهانه ها شروع می شود. شما سرو صدا راه می اندازید و ...
غرور و تکبر حال و سلامتی دیگران را به هم می زند. وزارت بهداری و بهزیستی و سازمان بهداشت جهانی باید و باید این رفتار و حال انسان سست و ناتوان و خودنشناس را در صورت جلسه خود قرار بدهد که البته اگر حال خودشان خوش باشد! اینان شراب غرور و تکبر خورده اند. هیچ کس حق ندارد با چهره و رفتار متکبرانه و از خودراضی با دیگران ارتباط و حتی بیرون از بیمارستان ظاهر و هویدا شود. زیرا حال طبیعت و موجودات و به ویژه انسان را به هم می ریزند. انرژی که از طرف این پندار خیالان باطل, منفی کانالیزه شده و بیرون پراکنده و پخش می شود, تهدیدی بزرگ برای سلامتی اطرافیان و حتی تا بیرون مرزها می باشد.
اگر همکار شما گره ابروهایش را مشکل می تواند باز کند, او باید سر کار نیاید و شما که گره ابروهای تان همیشه باز است, باید مواظب سلامتی خود باشید و اینان را برای همکاری نپذیرید. اینان به جای سر کار رفتن باید به بیمارستان بروند و تحت معالجه قرار بگیرند. خیابان ها و کوچه ها نباید با این ضد زیباها و زشت رویان بدمنظر شوند. تحمل چنین زشت رویانی دادن فرصت به نفس و شیطان و بیماری می باشد. اینان را باید با زور به بیمارستان برد و کمکشان کرد. اینان باید یاد بگیرند و بپذیرند که بیمار هستند. ما نباید کیسه بوکسی برای تمرین تکبر و غرور اینان باشیم.
غرور و تکبر زیبایی را از بین می برد و زشتی و خیالات فاسد را پدید می آورد. کسی که مغرور و متکبر است, با زبان غرور می خواهد بگوید که بقیه باید در مقابل من سر خم کنند, فرد مغرور و متکبر با چهرهء مغرورش, قصد له کردن دیگران را دارد و به خیال خود آدم مهربانی است, به خیال خود, آدمی است که اعتماد به نفس دارد!
خنده و خوشرویی من و شما بسیاری از گرفتاری ها را خود به خود درمان می کند. دلتان شاد و لبتان خندان
قاسم سلطانی
وقتی در شرق از آزادی و عشق سخن می گوییم- می گویند از اندیشه های غربی حمایت می کنید! وقتی در غرب از آزادی واقعی و معنویات سخن می گوییم- می گویند شما تروریست هستید و اندیشه های اسلامی و شرقی دارید!
این بار از سکوت عرفانی قصد ندارم بنویسم, سکوتی که از طریق خرافه زدایی و درک و فهم و صیقل دادن و خودسازی نصیب می شود. بلکه از سکوتی که افسردگی و خشم و مرگ و نابودی می آفریند, می نویسم. انسان حداقل از دیدگاه روانشناسی موجودی است که انبار کردن و هضم نکردن تردیدها در مغز, او را از جاری بودن و خودجوش بودن محروم می سازد. سکوت در برابر ناحق طلبی روشن و آشکار, ظالمانه می باشد و فقط افراد ظالم در برابر ناحق طلبی سکوت اختیار می کنند.
جایی که هسته من و شما در آن قرار دارد و قوانین و باورهای متعارف, باورهایی که سستی, سالخوردگی و مرگ را بخت و سرنوشت تعیین شده نسل بشر نمی پندارد. در آنجا عادت های به یادگار مانده از پیشینیان دور خبری نیست و خلاقیت و عشق و خشنودی تجربه زندگی معمول می باشد. برعکس زندگی افسانه ای امروزه که طرز تلقی متعارف نسل بشر از خود, هیپنوتیسم شرطی شدن ذهن, تخیلی اغوا کننده که اغلب در آن به توافق رسیده ایم, می باشد.
فیزیک کوانتومی می گوید که بیش از ۹۹۹۹/۹۹درصد اتم را فضای خالی تشکیل می دهد و ذرات شبه اتمی که به سرعت در این خلآ زندگی می کنند، در حقیقت انرژی رقصان و لرزان هستند که اطلاعات را جا به جا می کنند. خلاء موجود در هر ذره اتم به کمک هوشی که دیده نمی شود در رقص است. قلب و سلول های مغزی بدن ما بیشترین نیرو را با سوزاندن قند تهیه می کند. نه قند به تنهایی به درد می خورد و نه قلب! همان قندی که به تنهایی به هیچ دردی نمی خورد و اما با انرژی و همکاری خود، حیات و زندگی را تجربه می کند. آمیزش با یاخته های بدن، به شکر اطلاعات جدیدی می دهند و آن زندگی را تجربه می کند!
relatie tussen zelfkennis en gezondheid