قدرت در عقده

شخصی که جوانی را تجربه نکرده باشد, شخصی که زندگی را تجربه نکرده باشد, انسانی که بازی را تجربه نکرده باشد, نه تنها صلاحیت ازدواج و پدر و مادر شدن را ندارد, بلکه او را باید از هر گونه سمت و قدرت برحذر داشت. زیرا انتقام و خشم تجربه نکردن زندگی و جوانی بالاخره روزی خود را بروز خواهد داد و اگر این شخص صاحب قدرتی باشد, انتقام و طغیان او به اندازه قدرت او خطرناک خواهد بود! کسی که شادی و جشن و سرور را تجربه نکرده باشد, طبیعی هست که مخالف آن هم خواهد بود! طبیعی هست که در خانواده اش آن را سرکوب هم خواهد کرد! قدرت که در دست عقده باشد, طبیعی هست که زندگی و قانون را محدود به توهمات و باورهای محدود خود خواهد کرد.

انسانی که در زندگی خود و صورتش محدودیت و مانع مشاهده می شود, در حیرتم که مردم چگونه می تواند, از وی آزادی و عشق انتظار داشته باشد! انسانی که به الگوها و باورهای خاصی وابسته باشد, محال است, آزادی را درک کرده باشد! زیرا آزادی و استقلال ذهن و فکر از هم گسست ناپذیر می باشند. کسی نمی تواند بگوید: من استقلال فکری ندارم, ولی به آزادی اعتقاد دارم! این جزو محالات است.

استقلال فکری, یعنی ذهن خالی و آرام از باورهای دست دوم. آری چنین ذهنی می تواند آزادی و شادمانی برای خود و دیگران به ارمغان آورد. 

خصلت و خوی انسان نفسانی و خرافاتی این است که در حقانیت خود سماجت می کند! و از ترس از دست دادن نفس, خسیسی و اقتدار را پیشه می گیرد!

قاسم سلطانی

و مولوی می گوید:   

بد گوهر را علم و فن آموختن// دادن تیغ است دست راهزن

تیغ دادن در کف  زنگی مست// به که آید علم را نادان دست

علم و مال و منصب و جاه و قرآن// فتنه آرد در کف بد گوهران

-----------

مژدگاني که گربه عابد شد// عابد و زاهد و مسلمانا.  (عبيد زاکاني)

به حسنت مناز به یك تب بند است                 به مالت مناز به یك شب بند است

بر مال و منال خویشتن غره مشو               كان را به شبی برند و این را به تبی

------------------------------------------------------------------------------------ 

بس خون كسان كه چرخ بی باك بریخت          بس گل كه برآمد از گل و پاك بریخت

بــر حسـن و جـوانـی ای پسر غـره مشـو        بس غنچه ناشكفته بــرخــاك بــریخت

خیام                                                                                                            

 

انکار

انکار, مکانیسم دفاعی و خوی نفس و روان است. و آن شخص را نیرومند و قادر می سازد تا به شیوه و مدل و رفتار و باورهایش ادامه بدهد. "انکار" روپوشی برای زشت رویان می باشد. تمام کسانی که اعتیاد دارند و یا در شرف اعتیاد هستند,(اعتیاد به قدرت - به باورها و رفتار ها و ...) ویژگی و صفت مشخصه آنان انکار است.  همیشه انکار به انسان ها اجازه داده است و می دهد که واقعیت و حقیقت را تحریف کنند. انکار باعث می شود که رفتارهای زشت و رشد نیافته ما مورد توجه و انتقاد قرار نگیرد. انکار و تکذیب واقعیت باعث می شود که شما درخواست یاری و کمک نکنید.

قلبی که دچار جحود شده باشد, غیر ممکن است که به رشد برسد. برای رسیدن به حقیقت و رشد و تکامل مورد نیاز, اول انسان باید چیزی را که نمی شناسد آن را انکار نکند. انکار از سرشت و فطرت انسان به دور است. حقیقت غیر قابل انکار است و کسی که حقیقت را ببیند و آن را انکار کند, نجس است. تو با چه وسیله و ابزاری انکار می کنی!؟ کسی که ناقص است نمی تواند کمال را انکار کند. دانش ناقص است و انسان قادر نیست با دانش ناقصی که دارد, فرای دانش را انکار کند و چیزی که صد سال پیش ناشناخته بود و دانش و علم شناخته نمی شد, اگر آن را انکار می کرد, هیچگاه به دانش امروزی نمی رسید. انسان با انکار کردن ناشناخته ها, کاری به پیش نبرده و نمی برد.

چیزی که امروز ناشناخته است, ممکن است فردا تو به آن شناخت پیدا کنی و دیگر انکار رنگ خود را می بازد. انکار پروسه رشد انسان را طولانی می کند و زجر و غم و درد به همراه دارد. انکار کردن یکی از خصوصیات نوجوانان است که مغزشان رشد نکرده است و بخش تسلیم در برابر حق در مغزشان هنوز در تناقض با هویت و یکپارچگی می باشد و تو که بزرگ شده ای و چهل سال هم از سنت گذشته است, چرا باید هنوز هم مثل بچه ها نه نه بگویی!

قلبی که همیشه نه می گوید و انکار می کند, از دریافت و ورود حقیقت به درون خود محروم می ماند. فردی که انکار می کند, درون آن پر از نجاست است و جایی برای میهمانی دادن وجود ندارد. جایی برای پذیرایی حق و عشق ندارد. قلب و دلی که تنگ نظر است, واکنش نفسانی و شیطانی عمل می کند و نجس های درونی خود را که برایش آشنا هستند, با ناشناخته ای هر چند حقیقت, عوض نمی کند. داخل اتاقی اگر پر باشد, دیگر جایی برای دیگری باقی نمی ماند و همیشه پر خواهد ماند!

اتاق باید هر لحظه خالی شود, اکسیژن تازه وارد اتاق شود. میهمانی تازه وارد اتاق شود! شانسی برای ملاقات با آنی که تو را بی قرار کرده است باید داده شود! با گذشته و کهنه, تو در جا خواهی زد و بوی گندیده و متعفنت, خود و اطرافیان را بیمار خواهد کرد. تکرار در زندگی انسان را زود پیر می کند. انسان را به امراض مختلف و گوناگون مبتلا می کند. تکرار و زندگی  در تکرار ها, برای سلامتی انسان مضر است. کدام انسان عاقلی هست که از تکرار, ناله و فغان نکند!؟

اگر می خواهی زندگی هر لحظه اش تازه و بکر باشد, باید از انکار بپرهیزی و هر لحظه درون خود را آپدیت بکنی. ممکن است تو از چیزی محروم باشی ولی انکار آن به چه درد می خورد!؟ انکار, آدمی را زشت رو می کند و زشت رویان انکار می کنند! انکار زیبایی و واقعیت, مال انسان های زشت است. من که نمی توانم آزادی را تجربه کنم و از آن محروم هستم- چرا باید خود آزادی را انکار بکنم!؟ چرا باید آزاده ها را انکار و سرزنش و ملامت کنم!؟

همه مشکلات نسل بشر این بوده و هست که اگر واقعیتی را نتوانسته و نمی تواند ادراک کند- جحود و انکار کرده است و می کند! گربه دستش به گوشت نمی رسید گفت بو می دهد! ترکای عام عثمانی مثلی دارند که می گویند: زیباروی را انکار می کنم- مگر آن که مال من باشد!

کل ره بوتنه چه زلف ناینی، بوته این قرتی بازی مه ر بد اینه

غافل از این که اگر انکار نکنی و اجازه بدهی انکار نکنند, همه زیبایی ها مال تو هستند!

قاسم سلطانی

-------------------------

یکی می پرسد :
اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم:
برای آنکه باید باشد و نیست!....
(گمنام)
   

                                                                                                                                          

یک زن کافی نیست!

یک کارشناس اسلام در کانال تلویزیونی سلام می گفت که بر اساس آمار بین المللی ۵۱ درصد انسان ها را زنان و ۴۹ درصد انسان ها را مردان تشکیل می دهد و درصد تعداد مردان در بعضی از ممالک حتی کمتر از این رقم می باشد. در نتیجه دختران در خانه می مانند و شوهر نمی کنند. این در حالی است که در کشورهای غیر اسلامی مردان اجازه ندارند بیشتر از یک زن داشته باشند.

به قول ایشان اسلام تدبیر و گزیری مناسب برای این مشکل پیش بینی کرده است و آن این که در صورت وقوع این اتفاق(یعنی اگر تعداد مردان به زنان کمتر باشد) مردان اجازه دارند بیشتر از یک زن داشته باشند و در نتیجه دختران در خانه نمی مانند.

اما ایشان نگفتند که اگر روزی در یک جامعه و محیطی تعداد مردها بیشتر از زنان باشد- آنگاه اسلام چه فسون و درمانی پیش بینی کرده است! یک مرد مسلمان نما هم می گفت که ما آنقدر زن ها را دوست داریم که یک زن برایمان کافی نیست! و به همان خاطر دوست داریم بیشتر از یک زن داشته باشیم! اما نگفتند که آیا زن های ما مردان را کمتر دوست دارند!؟ و نگفتند که دوست داشتن یعنی چه!

قاسم سلطانی                                                                                                                 

رابطه خودشناسی با سلامتی

یگانه مسئله’ قابل شناخت در نظام هستي, شناخت خود انسان است. بقیه چیزها, مسئله نیستند, بلکه چالش هستند. اغلب نسل بشر فکر می کند که خود را می شناسد, و اغلب انسان ها فکر می کنند که دیگران را هم می شناسند! خطرناک تر این است که روانشناسان دنیا- ظن و گمان و خیال بکنند که خود و دیگران را می شناسند!!!

اگر شما فکر کنید که خودتان را می شناسید و این حقیقت نداشته باشد, به معنی این است که شما دچار بیماری وهم ذهنی شده اید, و طبیعت و اثر و خوی این بیماری تضاد می باشد.  تولید حق و باطل می کند. خوب و بد می آفریند. خوب را الگو و باورهای خود بر می گزیند و هر کس به آن باور و خوب! اعتماد و اعتقاد نداشته باشد, او را اجنبی و غریب و بیگانه می بیند. هرکس با مال و حریم باورهای خوب آن! همسازی و همسوگی و همفکری نداشته باشد, او را دشمن خود فرض می کند. و همانا که طبیعت ذهن در برابر حقیقت, تنها حدس و گمان و تصور باطلی بیش نیست.

و اگر شما فکر مزاحم داشته باشید, درون شما مبتلا و گرفتار آشفتگی و بی تابی و بی آرامی خواهد شد, و ادامه این اضطراب و استرس, پژمردگی و اندوهگینی و افسردگی خواهد بود و همین امر باعث بیماری های جسمانی می گردد و اینگونه به جسم انسان تجاوز می شود. و بیماری های جسمانی هم  برانگیزنده بیماری های روانی می باشد. و این چرخه زدن- سالم و در سرشت و مزاج و فطرت انسان نمی باشد.

بنابر این و از این رو, خودشناسی داروی تمامی و همگی و گشایش ناتندرستی های به وجود آمده و موجود می باشد. خودشناسی سبب هشیاری و خردمندی و به جا آمدن عقل می گردد و بلاها و رنج و اندوه ها محو می شوند.

قاسم سلطانی                                                                                                     

تحصیلات آکادمیکی و دانشگاهی بعد از سن سی سالگی

در مطلب نگاهی جدی به دوران بلوغ و نوجوانی تاکید شد که سیستم مغزی افراد تا سنین ۲۴ سالگی به کمال رشد نمی رسد و حتی عده ای از پژوهشگران و محققان اعتقاد دارند که این رشد می تواند تا سنین سی سالگی نیز ادامه یابد. در این راستای رشد- بخش هایی از مغز دیرتر از بخش های دیگر رشد می کنند و این نامیزانی و بی تعادلی باعث تناقض ها و عدم هضم و تحلیل و جذب علوم انسانی ( روانشناسی- جامعه شناسی- ممدکار اجتماعی- پزشکی) و هر رشته ای که در ارتباط با انسان و سلامتی آن در ارتباط است - می شود.

عدم ارتباط رشد فکری و حظور احساسات گرفته شده corpus amygdaloideum و cortex praefrontalis باعث عدم صلاحیت و میزان کاهش کیفیت و کاربرد در این گروه از جوانان می باشد.

شما اگر کتابی را در سنین بیست سالگی مطالعه بفرمایید و همان کتاب را در سن سی سالگی باز خوانی بکنید- خواهید دید که دریافت شما از آن کتاب بسیار متفاوت از دریافت آن دوران می باشد. و این تنها به خاطر رشد اجتناب ناپذیر کامل و ناکامل بودن مغز می باشد. به همین خاطر من تحصیلات عالی و  دانشگاهی را بعد از سن سی سالگی سالم می دانم و این توجیه علمی را بسیار جدی می پندارم. جوانان ما می توانند یعد از دوران دبیرستان زیر نظر استادان آموزش های عملی ببینند و در کنار آن کار کرده و تجربه کسب کنند. تا بتوانند از آن تجارب در تحصیلات خود بهره ببرند و دانش را با تجارب واقعی خود تطبیق داده تا بهتر بتوانند هضم کنند.

این شیوه برای سلامتی و کیفیت انسان ها و جامعه بسیار از اهمیت بالایی برخوردار است. چنان که بسیار دیده می شود که جوانان در سنین ۱۸ و ۲۰ و تا ۲۴ و ۳۰ از انتخاب رشته و شغل خود می نالند و احساس پشیمانی می کنند. که این برای اقتصاد جامعه و هم در احساس خوشبختی افراد دخالت مستقیم دارد. تا سن سی سالگی و حد اقل تا ۲۵ سالگی جوانان هورمون هایی ترشح می کنند که بیشتر تمایل به بازی و تجربه و سرکشی و تجارب لذت و هویت خود می باشند و بسیار بسیار تاسف بار می بینیم که تحصیل و دانش بر جوانان تحمیل می شود تا که اختیاری باشد!

جوانان ما را با آمپول های ترس از آینده تذریق می کنند و شرکت ها و سرمایه داران بی رحم بدشان نمی آید که از نیروی جوانان و به مدت طولانی استفاده بکنند. که این را من حتی برای سرمایه و شرکت ها و جامعه هوشمندانه نمی بینم. زیرا که بازدهی و کیفیت و علاقه و عشق برای کار مهمتر می باشد و  جامعه و سرمایه دار و سیاستکاران از آن ناآگاه هستند و این خطای بزرگی می باشد.

در سنین نوجوانی فرزندانی که میل دارند با دوستانشان در سینما و تئاتر و در زمین های ورزشی باشند و سفرهای خارجی را تجربه کنند- این نیروی معصوم و مهربان را با دانش و ترس از نداشتن مدرک و آینده و شغلی متناسب با درخواست جامعه پژمرده و افسرده و له کرده و تحویل جامعه می دهند و بعد از سنین چهل سالگی افسردگی ها و انواع بیماری های روانی بالای آب می آیند!

تحصیلات دانشگاهی و کار جدی را بعد از سن ۳۵ سالگی سالم برای جامعه و افراد می دانم. جوانان ما را با دانش سرگرم می کنند و زمانی که به سن چهل سالگی پا گذاشتند تمام تردیدها و عقده ها شروع به جنگ و نزاع می کنند! دورانی که باید برای درک جوانان و بیماران و جامعه سپری شود- به دوران عقده ها و افسردگی تبدیل می شود! دوران جوانی - دوران شلوغی و جنب و جوش و اعتماد است و نه دوران مسولیت پذیری و بازنشستگی کودک درون!

این کودک درون را دریابیم و زود بازنشسته و افسرده و پژمرده اش نکنیم که انسان امروزی تنها نیازش همان دوران جوانی و نوجوانی و کودک درون می باشد. شادمانی و خوشبختی و رشد انسان زمانی میسر خواهد بود که فکری تازه و خلاق برای شیوه کسب دانش تدارک دیده شود.


قسمت دوم:

آن شیوه می تواند مانند یک مسابقه طراحی یک لوگو برای علاقه مندان به مسابقه گذاشته شود. یک مسابقه سالم و در راه نجات انسان ها. و این خیلی زیباست. یک انسان عادت کرده به بهره ها و داشت ها و منفعت های نفسانی و دروغین دنیای فعلی می گوید که یعنی من بهترین دوران جوانیم را به هدر بدهم!! زمانی که می توانم توشه ام را با دانش کسب کنم و در سن مناسبی به درجات عالی دست یابم!!  از آن بگذرم و دنبال یک رشد واهی باشم!؟!؟

خودشناسی و هضم به درد جامعه امروزی نمی خورد و این حرف ها هم عملی نیست و فعلا پول و ثروت و مقام و قدرت در کورس می باشد!

وقتی دنیا در دست نیمه چپ مغز باشد- البته که خودشناسی و تغییرات و ریسک و از دست دادن خود کاذب بسیار خطرناک و غیر عملی خواهد بود. تغییرات در انسان ها انگیزه می خواهد و انگیزه های نفسانی- انسان را متحول نمی کند! انسان را از این رو به آن رو نمی کند! انسان برای این که به یک زندگی و دانش و انسان تازه ای تبدیل شود- لازمه ی این است که اول بداند که وجود و تجربه های فعلی اش مال خود نیستند و از بیرون وارد آن شده اند! دانش و شیوه تحصیل امروزی برای ساختار سلامتی و طبیعت و سرشت انسان طراحی نشده است.

دانش امروزی برای سیراب کردن منیت و زیاده خواهی نفس و کوچک نگه داشتن خود اصلی انسان طراحی شده است. به ضرر عصاره و سلامتی قلب انسان ها طراحی شده است. برای انسان ها مهم نیست که از درون خوشبخت باشند یا نه! برای انسان ها مهم این شده است که مردم در باره آنان چه فکر بکنند و می کنند! سال پیش با یکی از دوستان در ایران تلفنی صحبت می کردم و او می گفت که برای من مهم نیست که فرزندانم چه بخوانند و چه کاره باشند- فقط "یک چیزی" باشند!! یک روز که رفته بودم در دانشگاه آزاد امتحان کنکور بدهم- برگشتنی یکی از شرکت کننده ها من را سوار یک ماشین گران قیمت و لوکسی کرد تا من را تا وسط شهر بیاورد. در بین راه او هی تکرار می کرد که مدیرعامل فلان کارخانه هست و از ثروت و دارایی هایش می گفت و تکرار می کرد که عقده رشته پزشکی دارد و می خواهد یک روز به هر قیمتی شده است از این رشته قبول شده و تا روزی بتواند پزشک شود و این مرد تقریبا بالای پنجاه سال سن داشت و برای امتحان کنکور پزشکی آمده بود!

به خاطر این است که می گویم بعد از تحصیلات دبیرستان بروید و حداقل ۷ سال در رشته های گوناگون زیر نظر متخصصین کار کنید و آن کار را از نزدیک لمس کنید. دوستی داشتم که می گفت از بچه گی علاقه داشتم دندانپزشک بشوم! بعضی از علاقه ها القاء شده و تحمیل شده از طرف بزرگتر های ما هستند. همین دوستمان در سال های اول کارش در مطب آمد و برایم گفت که از نگاه کردن به دهان و دندان های مردم خسته شده است!!

جامعه به شما فشار می آورد که هرچه زودتر و در دوران حوانی باید یک چیزی بشوی. مگر نه دیر می شود و از دست می دهی! چه چیزی را از دست می دهی؟ چه چیزی داری که از دست بدهی و چه چیزی می خواهی به دست آوری که آن را از دست می دهی؟! چیزی که از دست می دهی جوانی و تجربه وجودی و شادمانی و جشن و آشنایی و ملاقات با خود اصلی می باشد!!! پس تو کی باید و می خواهی آن عصاره را که با تو متولد شده است و تو آن را با نفس و شیطان عوض کرده ای دوباره در آغوش بگیری تا همه چیز مبارک باشد.

من از سن هیجده تا سن بیست و هشت سالگی را سن کار داوطلبانه و حداقل در دوازده رشته را الزامی برای انتخاب سالم برای شغل آینده می دانم. و صد البته سفر به کشورهای خارجی و آشنایی با دیگر انسان های زمین را هم شامل تحصیل و دانش سالم می دانم و همه این ها باید نهادینه و یارانه ای شوند. با هم بودن- جشن گرفتن و آشنایی با مذاهب و فرهنگ دیگر انسان های زمین یکی از بهترین دانش ها و تجربه ها می باشد و همه این ها شامل واحدهای درسی باید باشد. کسانی را می شناسم که به صورت خودجوش دست به مطالعه و تجربه واقعی زده اند و اگر آن ها را کنار هم بچینی ارزشش بیشتر از صد تا دکترا می شود!

و البته که بعد از تجارب ده ساله در دوازده رشته- حالا می توانی آگاهانه شروع به تحصیل و دانش کنی و خواهی دید که برای نمره و مدرک نمی خوانی! بلکه از روی علاقه و عشق می خوانی و عشق هم راحت و آسان هضم می شود! در عشق تمرکز تو برای عشق است و نه برای مدرک و پول و مقام! و خواهی دید که خلاق هستی و هنگام کار محو در کار می شوی و خودت می میری و چیزی که باقی می ماند عشق هست که وارد کار شده است و در هر چیزی که عشق باشد- کیفیت و تمیزی و زلالی و آرامش و سلامتی هم برقرار است.

حالا تو می توانی تا چهل سالگی اگر خواستی درس بخوانی و از چهل سالگی تا زمانی که دوست داشتی کار کنی. تو زمانی که عشق را وارد کار کردی- دیگر کار معنی خود را از دست خواهد داد! بخشش و تقسیم و عشق ورزی جایگزین آن خواهد شد. آیا این بد است!؟قاسم سلطانی

ببخشید شما کی هستید (از نوع دوم)!

سلام, من رنجکش هستم,حال شما خوبه! خیلی ممنون شدم از آشنایی بفرمایید بشینید...بفرمایید!

جشن شب یلدا در یکی از کشورهای اروپایی بود و یکی از دوستانمان که برگذار کننده این جشن بود ما را دعوت کرده بودند.

انسان کمی آگاه با یک نگاه به لباس و کفش و رفتار و طرز نگاه انسان ها, کم و بیش می تواند درون آنان را نیز بخواند. اما بعضی از انسان ها را نفس کور می کند و قادر نیستند حتی شغل و آگاهی و آن کار انسان! را نیز به رسمیت بشناسند و در باره آن حرف بزنند!

اینان ترازوهای شان را همیشه همراه دارند, واحد اندازه گیری اینان هم باورها و قالب های متعفن و گندیده شان می باشد و به هر چیزی و کسی که می رسند سنگهای نیم کیلو و کیلو تمام که حاظر و آماده کنار ترازو چیده اند را یک طرف ترازو قرار می دهند و پاسخ های طرف مقابل را کف دیگر ترازو و سنجش می کنند!

آقای رنجکش: شما اینجا چیکار می کنید؟! جواب دادم که هیچی داریم زندگی می کنیم! ایشان فرمودند که زندگی که هممون می کنیم منظورم این هست که کارتان جیست!؟ البته من منظورش را فهمیده بودم او می خواست اول بداند که من چکاره هستم و می خواست بداند که درآمدم چقدر است! و می خواست بداند که خانه ای که می نشینم اجاره ای هست و یا خریدنی و ملکی! می خواست بداند که اتومبیلی که دارم قیمتش چقدر است و همسرم چکاره هستند و درآمدشان چقدر هست و دوستانی که داریم شغلشان چیست و درآمدشان چقدر است و خانه ای که می نشینند اجاره ای هست و یا مال خودشان!!

این دسته و جرگه از افراد با جمع آوری اطلاعات نفسانی سعی دارند که با توجه به اطلاعات داده و دریافت شده و چگونگی وضع بیرونی انسان ها, رفتار و انرژی درونی و برونی خود را تنظیم کنند! اگر حسود باشند, با رفتاری انتقام جویانه حال شما را خراب خواهند کرد و اگر فرصت طلب و منفعت طلب باشند, سعی خواهند کرد که از وضعیت شما سوءاستفاده بکنند! و اگر ضعیف و خیلی علیل باشند که شامل همه این دسته افراد است, سعی می کنند که از دوستی و آشنایی و عنوان و آگاهی و ثروت و معنویات و ... سواری بکشند و حداقل به رخ دیگران بکشند که ما چنین دوستانی داریم!

با این که هیچ چیز خوب شما را پیش شما به روی خودشان نمی آورند! هر هنگام فرصت تغذیه نفسشان شد از داشت ها و نداشت های شما سوءاستفاده می کنند!!!

برای این دسته افراد هیچ فرقی نمی کند که شما بدبخت هستید و یا خوشبخت! شما دکتر باشید و یا کفش دوز! اگر بدبخت باشید, شما را سرزنش و ملامت کرده و بدین طریق نفس خود را ارضاء می کنند و اگر خوشبخت باشید, با حسادت و رفتار مغرورانه و عقده ای سعی در خراب کردن حال شما خواهند کرد, تا نفس لاغر خودشان را پیش شما چاق جلوه دهند!

اگر شما دکتر باشید اینان از عنوان شما, نفسشان را ارضاء خواهند کرد و اگر شما کلفت باشید! برای شما خدایی خواهند کرد! شما هیچگاه از نظر اینان در هیچ شرایطی مورد احترام نمی باشید! که اگر می بودید چنین اطلاعاتی به درد عمه شان می خورد!

بدون تردید شما هم تجربه کرده اید که این دسته افراد بلافاصله بعد از آشنایی سراغ کار و محاسبه ثروت شما می روند. اینان بیکار نمی نشینند و هر شب ثروت و دارایی های همسایه ها و آشنایان را حسابداری می کنند! اینان حتی نام شما را نمی شنوند ولی کار و ثروت شما را به خاطر می سپارند و تا عمر دارند از خاطره شان نمی پرانند!

همسایه روبرویی انقدر مغازه اش می ارزد و انقدر فلان زمینش و انقدر فلان آپارتمانش و انقدر هم طلب دارد و ... حساب دارهای حرفه ای خوبی هستند که خودشان خبر ندارند!

ببخشید خانه تان را چند خریده اید!! ببخشید اتومبیلتان را چند خریده اید!! نه قصد خرید خانه را دارد و نه قصد خرید اتومبیل را. فقط می خواهد بزرگی و کوچکی جیب شما را بسنجد, و با توجه به آن اندازه گیری رفتار خودش را تنظیم بکند.

ببخشید شما به چه چیز اعتقاد دارید!! مسلمانید و یا ...!!

یک جامعه و سیستم نفسانی چنین کنجکاوی های بیهوده و عبثی تولید می کند و در یک جامعه روحانی و معنویت محور و عرفانی درون انسان ها و عشق و محبت و حقیقت اهمیت پیدا می کند.

قاسم سلطانی                                                                                                   

نکاتی مهم و کلیدی در انتخاب همسر و دوست

۱- پدر و مادر و خانواده و دوستان و خویشاوندان معصوم و مهربانی داشته باشد

۲- رفتار پدر و مادرش با هم عاشقانه و دوستانه و خودمانی باشد

توضیح: نکات یک و دو که اشاره کرده ام کلی گویی می باشد و صد البته استثناء یک قانون است و از دل خانواده هایی خودنشناس- انسان هایی بسیار خودساخته و هشیار و آگاه را تجربه و مشاهده کرده ام.

۳- مغرور و متکبر نباشد

۴- جاه طلب نباشد

۵- هویت خود را با مدرک و شغل و ثروتش تعریف نکند

۶- مرتب و تمیز و زیبا شناس باشد

۷- علاقه مند به معنویات و خودشناسی باشد

۸- در حقانیت خود سماجت نکند

۹- ابداً و هرگز فرهنگ دو به دو (کل کل کردن) نداشته باشد

۱۰- فرهنگ اعتراف به خطا داشته باشد

۱۱- از جشن و شادی و خنده پرهیز نکند

۱۲- خود دار و مرموز نباشد

۱۳- شفاف و خودش باشد

۱۴- زبان تلخ نداشته باشد

۱۵- زیبایی ها و خوبی های دیگران و همه را بتواند بگوید و تشویق کند

۱۶- تنها برای شما مهربان نباشد- بلکه برای همه مهربان باشد

۱۷- بخشنده و بخشش گر باشد 

۱۸- هیچ کس را قضاوت نکند

۱۹- متوسل به غیبت و دروغ نشود

۲۰- نگاه هایش شیوا و شفاف و سخنگو باشد

قاسم سلطانی