وقتی فرزندان به دوران بلوغ و نوجوانی پا می گذارند, اغلب والدین دوران بسیار سنگینی را تجربه می کنند. دوران نوجوانی دوران کشف هویت وجودی و اجتماعی است. فرزندی که روزی شیرین کاری می کرد و با شیرین کاری هایش دل می برد, آرام آرام به موجودی که بعضی اوقات ترجیح می دهی آنان را پشت کاغذ دیواری بچسبانی و به نوجوانی سرکش که دوست دارد مرزهای خود را خودش مشخص کند و همه چیز را خودش تجربه کند, تبدیل می شود و حق نیز با اوست! زندگی اجتماعی در حال تغییر است و ارزش ها و الگوها هم در حال تغییر هستند. چیزی را که ده سال قبل مردم بد می دانستند , الان خودشان همان کار را انجام می دهند و برعکس!

دوران نوجوانی و بلوغ والدین, بدون تردید, با دوران بلوغ فرزندانشان, شبیه هم نخواهد بود. پس انتظار نداشته باشیم که دوران بلوغ در فرزندانمان شبیه دوران بلوغ خودمان باشد. سنین تقریبا از ۱۱ و ۱۲ سالگی تا ۱۸ و ۱۹ سالگی را دوران نوجوانی می نامند, فراموش نکنید که دوران بلوغ تا سنین ۲۴ سالگی طول می کشد و بعضی از اساتید, حتی بر این باورند که تا ۳۰ سالگی می تواند ادامه یابد و فرق دوران بلوغ با دوران نوجوانی را در ادامه مطلب توضیح خواهم داد.

بسیاری از والدین در این دوران , مخصوصا در دوران جنون نوجوانی(۱۲ تا ۱۹) اعتراف می کنند که دیگر از پس فرزندانشان بر نمی آیند و از فرط خستگی, پرچم سفید را بالا می برند. حواس فرزندان را نمی توان تغییر داد, اما رفتار و احساسات آنان را چرا! و تربیت هم یعنی همین. نوجوانی که به موقع خانه می آید و به موقع می خوابد و به موقع و به اندازه کافی تلویزیون و کامپیوتر استفاده می کند, می توان گفت که نوجوان مذکور, دوران نونهالی سالمی را سپری می کند.

رابطه مستقیمی بین رفتار نوجوان و رشد سیستم مغزی در این دوران وجود دارد. رشد بخش بزرگی از سیستم مغزی در انسان ها تقریبا تا ۲۴ سالگی ناکامل است. پس بخش بزرگی از رفتار و بدخلقی و توجیهات من درآوردی نوجوانان, ناشی از تغییرات هورمونی و رشد ناقص سلول های دیگر مغز می باشد. بخش دیگری نیز, تحت تاثیر محیط و ژن های بد, بین تجربه وجودی و باورهای جامعه قرار می گیرد.

اگر والدین از این دوران (که در مغز یک نوجوان چه می گذرد) آگاه باشند و بدانند که هنوز مغز نوجوانان خود به رشد و تکامل نرسیده است, بدون تردید انتظاراتشان از فرزندان خود را تغییر داده و به سهولت می توانند با حال و رفتار دشوار فرزندان خود کنار بیایند. 

در این دوران بلوغ, قسمت هایی از مغز زودتر از قسمت های دیگر رشد می کنند و این بی تعادلی موجب پارادوکس در رفتار این بی گناهان می گردد. خطایی که اغلب والدین انجام می دهند این است که می پندارند, نوجوانی که از نظر جسمی کاملا رشد کرده است, سیستم مغزی او نیز رشد کرده است, اصلا نباید چنین خطایی را کرد. بعد از دوران نوجوانی, دوران بلوغ و رشد سلول های مغزی, حداقل تا سن ۲۴ سالگی ادامه دارد.

سلول های مغز انسان ها در برابر مسائل بیرونی, بسیار حساس می باشند و از آنجایی که تمامی مغز یک نوجوان در حال رشد و بلوغ است, این حساسیت شدید تر می باشد و می تواند صدمه های جدی و حتی همیشگی در آنان به جا بگذارد. برای مثال استفاده از نوشیدنی های الکلی و مواد مخدر.

دوران بلوغ در پسران از اولین تجربه ارگاسم و در دختران از اولین تجربه عادت ماهانه شروع می شود.

در دوران ۱۰ تا ۱۴ سالگی تاثیر هورمون ها و رشد ناقص مغز, بسیار شدید است و احساسات, یک سر و گردن بالاتر از منطق و واقعیت خودنمایی می کنند و به همین جهت در این دوران بچه ها می خواهند نیازهای خود را همان لحظه عملی سازند و قادر به شناسایی عواقب آن در دراز مدت نمی باشند.

در دوران ۱۴ تا ۱۶ سالگی میل به استقلال در بچه ها به اوج می رسد و مخصوصا استقلال خواهی از والدین! در این دوران بچه ها عاشق ریسک کردن می شوند و خیلی از موارد را دوست دارند خودشان تجربه کنند و از عواقب این تجارب و ریسک ها و آزمایش ها آگاه نمی باشند و نمی توانند آگاه باشند زیرا مغزشان, هنوز در حال رشد است!

در این میان یک پدر و مادر مهربان و آگاه و دمکرات محور, می تواند همراه نوجوان خود, آنان را همراهی کند و نه این که با ازدواج او را به حال خود رها کنند, به این امید که اگر ازدواج کند, عاقل می شود!!

در سنین ۱۴ تا ۲۲ سالگی, دوران رشد بخش های مختلف مغزی, شدت می یابد و پسران یاد می گیرند که عواقب اعمال خود را در میان مدت و هنوز نه در دراز مدت, بهتر ببینند. به دلیل رشد ناتمام قسمتی از مغز به نام (cortex praefrontalis (prefrontale cortexکه کنترل احساسات و تصمیم گیری را به عهده دارد و تا زمانی که این قسمت هنوز رشد کامل خود را نکرده است, از تصمیم گیری های بزرگ در دراز مدت باید امتناع ورزید!

در دوران نوجوانی, فرزندان چیزی می طلبند و همین الان, باید عملی بشود و بس! و عواقب آن را هم به همان نسبت باید در کوتاه مدت بتوان سنجید. برای مثال: می توانند تصمیم بگیرند که یک روز بیشتر در خانهء خاله یا در خانهء دوست بمانند. ولی نمی توانند تصمیم بگیرند که بدون گواهی نامه رانندگی بکنند, زیرا هنوز در جریان عواقب آن, که به عهده  cortex praefrontalis می باشد و هنوز رشد کافی نکرده است, نمی باشند.

هنوز تعادل و ارتباط بین رشد فکری corpus amygdaloideum و cortex praefrontalis ایجاد نشده است و این عدم همکاری موجب رفتارهای پارادوکس در نوجوانان می گردد و صلاحیت تصمیم گیری های بزرگ را از آنان سلب می کند. نوجوانان می توانند بسیار شدید احساساتی عمل بکنند و فکر نمی کنند که چه می گویند و چه می کنند. بعضی اوقات تصمیمات عقلانی می گیرند و لحظاتی بعد, آن را تغییر می دهند, زیرا هنوز قسمت قدرت تصمیم گیری در مغز که در بالا نام برده شد, رشد کافی نکرده است.

خیلی از تصمیمات و کارها و بدخلقی ها از کنترل نوجوانان خارج است.و تصمیمات گرفته شده در این دوران تنها منافع کوتاه مدت را در نظر می گیرد. مثلا نوجوانان در این دوران برای اینکه خودشان را مطرح کنند, وانمود می کنند که ترسو نیستند و ممکن است به کارهای خطرناکی هم دست بزنند. مانند: پریدن از ارتفاعات بلند, در جاده و اتوبان این طرف و آن طرف دویدن یا کشیدن سیگار و ...

تقریبا از ۱۸ و ۱۹ سالگی دوران خودآگاهی آغاز می شود. توجه داشته باشید که خودآگاهی می گویم, نه آگاهی! که تفاوت بین ذهن و حقیقت را می ماند! من این دوران را که تقریبا تا ۲۴ سالگی طول می کشد, دوران نگاهی به نفس می نامم. در این دوران, حس مسئولیت پذیری نیز آغاز می شود.

در این دوران هست که کم کم می توانند تصمیماتی را بگیرند که از عواقب میان مدت و شاید بعضی اوقات, از عواقب دراز مدت آن نیز, آگاه باشند. مثلا انتخاب رشته تحصیلی, انتخاب یک سفر با دوستان و از این قبیل...

ترشح هورمون های مردانه در پسران, در دوران بلوغ به ۱۸ برابر بیشتر از حالت متداول و در دختران به ۶تا ۸ برابر از اندازه متداول می رسند, و هورمونی به نام Tetrahydroprogesterone معروف به THP که در افراد بزرگسال نقش ضد استرس را دارد, در دوران نوجوانی کاملا برعکس, یعنی, استرس زا, عمل می کند.

عدم رشد کافی بخش های مغزی و بسیاری از تحولات جسمی و تغییرات هورمونی دیگر, پدیده نوجوانی و دوران بلوغ را بوجود می آورند و این فرزندان معصوم را در جستجوی هویت فردی و اجتماعی وا می دارند, و در این جاست که یک پدر و مادر آگاه و روشن و دمکرات محور, می تواند, بخش ناقص cortex praefrontalis را به نحوی کامل و جبران نماید.

بعضی از والدین به وسیله تنبیه و تشویق, در صدد هستند که از بعضی رفتارهای فرزندانشان, در دوران بلوغ پیش گیری کنند, اما دیگر, این جواب نمی دهد و بهتر است با نوجوانان همفکری کرد, انواع گزینه ها را بررسی کرد, عواقب آن را مورد بحث و بررسی قرار داد و در صورت نیاز با مشاور و روانشناس مشورت کرد. بدینوسیله شما می توانید یک محیط امن و باز, ایجاد کرده و این دوران سر سخت و پرتلاش بلوغ را, خفیفتر کنید. آموزش و پرورش هم انتظارات خود را باید از این عزیزان به روز کرده و از انتظارات غیر علمی, خودداری نمایند و با کمی لغزش و نمرات کم نوجوانان, و نسخه زندگی آنان را در آینده, با داشتن لغزش ها و نمرات کم تهیه نبینند!

خواب کم, رشد بخش های مغز را کاهش می دهد و یک نوجوان, ۹ تا ۱۰ ساعت به خواب نیاز دارد تا بتواند تمامی تاثیرات فعال روز را در مغز حل کند. پس اگر دنیا را آب برد و فرزند نوجوان شما را خواب, تعجب نکنید.

قاسم سلطانی