مشاهده یعنی چه!

توجه کردن عمیق و زلال و بدون سایه, در عدم ذهنیت و تصاویری از قبل, مشاهده کردن است و مشاهده هنر است. مثل گوش دادن. اما به ندرت گوش داده و مشاهده می شود. همه سرگرم با لذت و غم ها و مشکلات روز مره شان هستند, که باید انجام بشوند.

پس زمانی برای مشاهده باقی نمی ماند!؟ اما به نظر می رسد که زمان مانع مشاهده و گوش دادن نیست. زمان, مخزنی است برای تجربه ها و دانش و گذشته شما, و این تجربه ها, مشاهده و ذهن را کدر و خواب آلود می کنند.

برای مشاهده, باید ذهنیت و نیمهء سمت چپ مغز انسان و واژه ها دخالتی در مشاهده نداشته باشند. برای این که ذهنیت تجزیه و تحلیل می کند. رنگ اضافه و کم می کند, نظر می دهد, سبک و سنگین می کند, انتقاد می کند و انتخاب می کند, میل به رهبری دارد! ولی چیزی مشاهده نمی کند!

اگر ذهن ما با این همه اطلاعات و بار, پر شود و حس های ما با غم و اندوه و باورها شرطی شود, چگونه می توان مشاهده کرد و گوش داد!؟ چیزی که می توانیم ببینیم ناراحتی ها و حسرت ها و ترس های ما می باشند, که آن ها نیز از درون تو به بیرون می آیند, در واقع چیزی که ما می بینیم, همان  توهمات و برداشت های ذهن شرطی ما می باشند.

با این همه الگو و معیارهای محدود و واهی, ذهن ما همه چیز را تحریف شده می بیند و چیزی را  که حقیقی و واقعی است نمی بیند. با این حال ما در میان گذشته و باورها و تجربه های شخصی و نه وجودی گم می شویم. همه این ها باعث بیماری های روانی و فیزیکی (کمردرد, هرنیا, درد معده, سرگیجه, فشارخون نا متعادل, احساس خستگی, احساس ترس, پرخوری, خشم و رفتارهای تند و عصبی, سوشیال فوبی و پیری زودرس و ...) در ما می شوند.

تنها راه نجات, رهایی از گذشته و فرود در نگاه تازه می باشد. این گذشته و باورها, در یک روز ذهن ما را پر نکرده اند و در یک روز هم نمی توان خالی کرد. عجله نکنم. هیچ تلاشی لازم نیست. فقط در حقانیت خود سماجت نکن, سعی نکن همیشه منطق خود را سیراب کنی تا ارضاء شوی.

در طول روز, ساعات مشخصی را برای سکوت کردن و سخن نگفتن برنامه ریزی کن, حتی اگر در طول آن, بر علیه شخصیت و نفس تو چیزی گفته شد, باز تمرین کن و چیزی نگو. یک روز خواهی دید که بیشتر از نود درصد وراجی ها و توضیحات و دفاعیاتی که ما از خود نشان می دهیم, غیر ضروری است و همه اش برای تغذیهء نفس(من کاذب) بوده است. برای اینکه وجود و هویت ما بستگی به چگونه اندیشیدن دیگران بوده است! اگر دیگران, نظر مثبت از ما داشته باشند, ما صاحب شخصیت می شویم و اگر آن ها نخواستند, شخصیت نخواهیم داشت! روی حماقت خوب دقت و مراقبه کن و آنگاه معنی واقعی حماقت را تجربه خواهی کرد. آن چگونه شخصیتی است که به تعداد تیراژهای به فروش رفتهء روزنامه و مجلات در بارهء ما, وابسته می باشد!؟

دقایقی به جای سخنان منطقی حرف های الکی (نتالنتبلابتذرن۸۶دذ۸۶ذیسدرو۸دذیدذ۵غدذز.ندذخقث۸۶غدذثی۶۸غ۵ث۶غ۹د۸ذ۶۹۸غدذیط۹ح۸ثغذ۶سلاتم/مارسدیتذغاقفناینمامند) بگو!

وقتی نتوانی معنی کنی, تجزیه و تحلیل هم نخواهی کرد و یک روز متوجه می شوی که معنی در واژه ها نیست و حرف های منطقی همیشه خوب نیستند و بعضی وقت ها هم سم و بیماری زا هستند!

اصلا خوبی در حرف و سخن نیست. خوبی و زیبایی در مشاهده است و برای مشاهده ذهن باید خالی شود و برای تخلیه و صیقل دادن به ذهن, می بایستی سکوت را تجربه کرد. از سرکشی, حکم دادن, غرور, نفس, جاه طلبی و منیت باید دوری کرد. همهء این ها مانع سکوت و آرامش هستند. این ها فقط بیماری تولید می کنند و چرا ما باید به طرف چیزهایی که سلامتی ما را به خطر می اندازند برویم!!؟

قضاوت های موهومی, غرور, حسادت, منیت, جاه طلبی, سماجت در حقانیت خود, پرحرفی, توضیحات زیادی و دفاع برای حفظ منیت و شخصیت, کمتر از مواد مخدر برای سلامتی مضر نیستند!

                                                     

عشق پدری یا عشق مادری

گفته می شود که عشق پدری- برای فرزند همراه با نظم و منطق و بر مبنای خودسازی فرزند می باشد.اما عشق مادری از احساسات ناشی می شود و لذا برای آینده فرزند خطرناک است.

اما من می گویم :عشق بدون آگاهی محکوم به شکست است و عشق با آگاهی ضامن رشد و خودکاوی فرزندان می شود.

نظر شما چیست؟                                     

قاسم سلطانی                                               

مهاجرت

هیچ فرزندی به خاطر تنها فقر مالی- خانواده و یاران و جامعه خود را رها نمی کند-اما به خاطر فقر فرهنگی - عدم درک - عدم آزادی - امنیت روانی و احساس تنهایی پا به فرار می گذارد.این فرزند کجا می رود!؟

چه کسانی منتظر پناه دادن به این فرزندان هستند!؟ آیا جراحات و زخم های روانی که در خانواده خورده اند-درمان خواهند شد یانه!؟آیا در دام فرصت طلبان خواهند افتاد یا از فرصت استفاده خواهند کرد!؟فعلا به این پرسش ها نمی پردازیم!

وقتی ریشه ات را از جایی به جایی منتقل می کنی-خود به خود میوه دیگری را خواهی داد! آیا ریشه را می توان جابجا کرد!؟ چاره در هجرت نیست و هجرت گزینه دوم و سوم می باشد!چاره در یگانگی و یکپارچگی و آزادی در خانواده و محیط است.فرزند خانواده ای را به خاطر داشتن اختلاف سلیقه و اندیشه مورد ملامت و سرزنش قرار ندهید.

انتظار نداشته باشید همه عالم و اطرافیان مثل شما باشند.فقط مرده ها مثل هم می مانند! زندگی را به یکدیگر جهنم نکنید.نامهربانی اهالی یک خانواده موجب خشنودی فرصت طلبان است.کیفیت خانواده و محیط را به روز بکنید تا فرزندان حسرت فرزندان دیگر را در آن طرف مرزها نخورند.نیازها و رفتارهای هیچ کس را مورد ملامت قرار ندهید.یک خانواده و محیط باز و دمکرات محور همیشه موفق تر از یک خانواده و محیط اقتدارگر می باشد.

عدم نظم و آرامش و مهرورزی و احترام -دلایل مهمی برای انتخاب ماندن و رفتن هستند.جناب دکتر و جناب پرستار و جناب مدیرعامل و کارمند فلان اداره-کیفیت رفتارها را به روز کنید-که رفتا شما در مهاجرت فرزندان خودتان از اهمیت بالایی برخوردار میباشد.یک کارمند و یک پزشک حرفه ای باید سه جهت را با مراجعه کننده در نظر داشته باشد و این سه جهت شامل کار حرفه ای یک کمک کننده می باشد.۱-فیزیکی ۲-اجتمائی ۳- روانی.

حتی قصاب ها هم در اروپا با مشتریان خود برای این سه موضوع تربیت می شوند و این تبلیغ جامعه اروپا نیست-بلکه یک تلنگری برای جذاب کردن ارتباطات در جامعه خودمان می باشد.مهربان باش و سرزنش نکردن را متداول کن-تا فرزندان ما از خانواده فرار نکنند.کسانی که آگاه و حساس به چنین کیفیت هایی هستند-انسان های قابل و خلاقی هستند و دقیقا همین ها مجبور به انتخاب می شوند و ممکن است در دام فرصت طلبان و سودجویان بیفتند.

بهترین و سالمترین مکان برای رشد هر انسان- خانواده و جامعه سالم خود انسان است.اگر این خانواده و محیط- مهربان و حامی یکدیگر باشند-می توانند دست در دست هم به تمامی مشکلات فارغ آیند.فقط با تحمل و عشق و آرامش و احترام و سماجت نکردن در حقانیت خود می توانیم به زیبایی و جذابیت و انرژی خود اضافه کنیم.

چاره در فرار و مهاجرت نیست.چاره دست در دست هم دادن است و به قول گاندی: با مشت گره کرده نمی توان دست کسی را به گرمی فشرد!

آغوش خود را برای یکدیگر نامحرم نبینید که آغوش و دستان نه چندان مهربانی در انتظار فرصت هستند که دستان مقدسی نیستند.خودتان جوانان این آب و خاک را در آغوش بگیرید.هیچ فرزندی و هیچ انسانی به خاطر فقر مالی از دنیا و از بین نمی رود! اما به خاطر احساس تنهایی و جدایی از خویشتن خویش می تواند دنیا را از دست بدهد!

اگر تو دست و آغوش ریشه ( همنوع خود و کائنات و خداوند) را بگیری و به آن بپیوندی-آنگاه همه چیز تو هستی.مکان هم تو هستی-زمان هم تو هستی.تو وقتی با انسان ها و خداوند و کیهان یکپارچه شدی-آنگاه همه چیز خانواده تو خواهند بود و چه کسی از یک خانواده و جامعه یکپارچه و یگانه و آزاد- میل به دوری و فرار و جدایی دارد!؟ریشه را نمی توان جابجا کرد و فقط باید به آن پیوست!

این محرمی و پیوستگی و جاودانگی بر شما مبارک باد

قاسم سلطانی                                                    

تو مهم هستی!

بلبل از زاغ زیباتر نیست و طاووس از لاشخور ! ذهن شرطی- بیماری تئوری توهم و مقایسه تولید می کند و زیبایی ها را در چشم انسان محدود می کند.لذت را محدود می کند.دیدن را محدود می کند. شنیدن را هم محدود می کندو زندگی را محدود می کند.

شرط های ذهن- زیبا و زشت و لذت و رنج تولید می کنند.ذهن شرطی کارخانه تولید زیبایی ها و رنج ها و لذت های کاذب و ساختگی است.همه چیز و زندگی زیباست -اگر بدون شرط باشد!

اگر کسی را دوست می داری بدون شرط دوست داشته باش.دوست داشتن همسر با ده ها شرط عشق را محو می کند.در عشق و ارتباطات- آزادی تنهاترین شرط است.و آنگاه دوام و کیفیت عشق را می توان تجربه کرد. 

فکر وابسته و ذهن شرطی- ترس و حسادت در انسان تولید می کند و همین حسادت و ترس موجب توهم و تحریفات واقعیات می شود. و زمانی که واقعیت و حقیقت تحریف شد-عشق هم محو می شود.راستی و درستکاری و نبود تابو و عدم سرزنش در هر شرایطی- شرط یک رابطه خوب است.

آمار و تحقیقات نشان می دهد- مردانی که به زنان و همسران خود سخت می گیرند و به همسران خود اجازه نمی دهند وارد اجتماع شده تا تحصیل و رشد کنند و آنها را از ارتباط اجتماعی با مردان دیگر بر حذر می دارند-زنان اینان هیچ محبتی نسبت به شوهرانشان ندارند و فرزندان اینان در عدم عشق و اعتماد و گرمای محبت رشد می کنند.

تو نمی توانی بگویی ///من تو را آنقدر دوست دارم که می خواهم فقط مال من باشی///این دوست داشتن نیست.این خودخواهی و احساس مالکیت است و به همین خاطر است تا زمانی که احساس می کنی مال تو نیست عشقتان از هیجان و حس بالایی برخوردار است و آنگاه که رسمی زن و شوهر می شوید- بعد از چندین ماه کیفیت و شدت علاقه کاهش می یابد.

برای همین است که مرغ همسایه ...!چمن همسایه سبزتره!

هیچ چیز و هیچ کس متعلق به تو نیست و اگر این را تجربه کنی خواهی دید که همه چیز به خاطر توست!

تو هم استادی و هم شاگرد - تو هم زیبایی و هم زشت

بخش زشتت پیش کش ذهنت ...ازدواج کردن به معنی اسیر و زندانی کردن یک بشر برای یک عمر نمی تواند باشد.شاید تو بتوانی خودت را یک عمر با ترفند و تحریف و حیله به همسرت تحمیل کنی-اما بدان که عشقی در کار نخواهد بود.دوست داشتنی در میان نخواهد بود.فرزندان خلاقی نخواهید داشت.

از همه مهمتر زندگی تو به توهم و تحریف مردان و زنان قابل دیگر تبدیل خواهد شد.به خاطر چه!؟ببین باورهای من درآوردی و دست و پا گیر چگونه زندگی تو را از دستت می گیرند!اگر دوست داری زندگی در سراب سپری نشود-مهربان باش و خودت را از باورهای دست دوم رها کن-تا بتوانی زندگی دست اولی داشته باشی.

اگر قرار بود زندگی را گفته ها و باورها معنی بکنند-پس خداوند تو را برای چه می آفرید!؟پس تکلیف خرد و تجربه وجودی شخص تو چه می شود!؟این خیلی تحقیرآمیز است که دیگران زندگی را برای من تجربه کنند.این توهین به پروردگار و خالق است که اهمیت وجود خود را تجربه نکنیم.

خداوند هیچ چیزی را بدون دلیل نمی آفریند.تو مهم هستی. 

قاسم سلطانی